اخبار را به سبک گلونی بخوانید ...

بازاریابی و مشکلات و سختی‌های آن

یکی از شغل‌هایی که به نسبت دیگر شغل‌ها آمار استخدامی بیشتری دارد، بازاریابی است. اما بخوانید از سختی‌ها و مشکلات بازاریابی و یک بازاریاب.

پایگاه خبری گُلوَنی؛ محسن فراهانی: آگهی‌های استخدام منتشر شده در روزنامه‌ها، پُر است از آگهی‌های شرکت‌هایی که بازاریاب استخدام می‌کنند.

اما سختی‌ها و دشواری‌های بازاریابی چیست؟ آیا حقوق ناچیز و پورسانت‌های وعده‌ داده شده به سختی این کار می‌ارزد؟ شما می‌توانید جواب این سؤال‌ها را در گزارش زیر مطالعه کنید. خبرنگار گلونی یک روز را با یکی از بازاریاب‌های فعال تهران گذرانده است.

یک روز با یک بازاریاب

ساعت، حدود ۹ صبح بود.

با شروع کار مغازه‌های خواروبار‍‌فروشی، خبرنگار ما هم به همراه آقای جوادی که بازاریاب یکی از شرکت‌های تولیدکننده‌ی کیک و کلوچه بود، به راه افتاد تا با شغل بازاریابی بیشتر آشنا شود.

آن دو به هر مغازه‌ای که می‌رسیدند.

آقای جوادی آلبوم تصاویر محصولات شرکت را به مغازه‌دارن نشان می‌داد و در مورد کیفیت، قیمت و سود آن‌ها با صاحب مغازه صحبت می‌کرد.

خبرنگار گلونی هم با ورود به هر مغازه، نمی‌توانست جلوی شکمش را بگیرد.

چندرغازی که از حقوق گرفته بود را هزینه می‌کرد و چیپس و پفک و یخمک و لواشک و تخم‌مرغ شانسی می‌خرید.

اکثر مغازه‌دارها با آقای جوادی آشنا بودند و با او حال‌واحوال می‌کردند.

ولی از آن‌جایی‌که خبرنگار ما را نمی‌شناختند و قیافه‌ این بنده‌خدا هم بیشتر شبیه به توزیع‌کنندگان مواد بود تا خبرنگار، سعی می‌کردند او را با لگد از مغازه خارج کنند.

که با پادرمیانی آقای جوادی موضوع حل می‌شد ولی صاحبان مغازه‌ها تا پایان کار آقای جوادی، زیرچشمی خبرنگار ما را زیر نظر داشتند.

منطقه‌ی ۱۱ شهرداری، منطقه‌ای بود که به آقای جوادی اختصاص داشت.

او می‌بایست تمام آن را پوشش دهد.

آقای جوادی و خبرنگار ما به تمام سوپرمارکت‌های راه‌آهن، منیریه، انبارنفت، جمهوری، امیربهادر، آذربایجان و قلمستان سر زدند.

خبرنگار ما بستنی کیم خرید. دو ساعت اول، خبرنگار ما پابه‌پای آقای جوادی حرکت می‌کرد.

دو ساعتِ دوم، دو-سه متر عقب افتاد.

دو ساعتِ سوم، ده متر عقب‌تر حرکت می‌کرد.

دو ساعت چهارم، بیست متر عقب‌تر به حالت سینه‌خیز پیش می‌رفت و دو ساعت بعدی، آمبولانس او را به نزدیک‌ترین بیمارستان رساند.

مشکلات بازاریابی

خبرنگار ما روی تخت بیمارستان بود و آقای جوادی که کارش تمام شده بود به ملاقات او آمد.

خبرنگار گلونی از آقای جوادی پرسید:

برای این همه راه‌پیمایی چه‌قدر حقوق دریافت می‌کنید؟

آقای جوادی نفس عمیقی کشید و چیزی نگفت.

خبرنگار ما پرسید: شنیده‌ام شما را با جی‌پی‌اس چِک می‌کنند تا از محدوده خارج نشوید.

آقای جوادی نفس عمیقی کشید و چیزی نگفت.

خبرنگار گلونی گفت:

شنیده‌ام اگر میزان فروش‌تان از یک حدی پایین‌تر باشد، نه تنها پورسانت به شما تعلق نمی‌گیرد بلکه از حقوق‌تان هم کسر می‌شود.

آقای جوادی نفس عمیقی کشید و چیزی نگفت.

خبرنگار ما به آرامی و طوری که کسی متوجه نشود درِ گوش آقای جوادی گفت:

از شما چه ‌پنهان، همان‌طور که پشت سر شما راه می‌آمدم، شلوارم به حرف آمد و گفت:

«داداش ناموساً دیگه نمی‌کشم». آقای جوادی نفس عمیقی کشید و چیزی نگفت.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://golvani.ir/?p=106006

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.