صلح‌ستیزی در شهرموش‌های دو

صلح‌ستیزی در شهرموش‌های دو

پایگاه خبری گلونی، مهروش خواجه‌وندی: بالاخره تصمیم گرفتم «شهر موش‌های ۲» را نقد کنم، هرچند باید زود‌تر از این‌ها این کار را انجام می‌دادم. این فیلم، همچنان از ضعف سناریوی ۳۰ سال قبل «شهر موش‌های ۱» که ناشی از رنج‌های انسانی یک ایرانی فهمیده ولی آسیب دیده و سرخورده در مبارزه نابرابر با «اسمش را نبر»، بهره می‌برد. متاسفانه این سناریو با نادیده گرفتن جامعه ساختارشکن امروز که توسط‌‌ همان مخاطبین سی سال پیش به عنوان والدین ژنتیکی و دنیای آزاد اطلاعات به عنوان ابر والدین شکل گرفته‌اند، از ضعف عمیق جامعه‌شناسی برخوردار است.
شخصیت‌های پیش‌بینی شده ذهنی از موش‌ها اولین نقطه ضعف بزرگ این داستان بود که نتوانست تصورات بیننده ۳۰ سال پیش را به چالش بکشد.

مرزبندی بین پخمگی و نخبگی که در ساختار آموزشی کشور حاکم است نیز در سناریو مشهود می‌باشد.‌‌ همان فاکتوری که آی‌کیو را به عنوان شاخص نظام طبقاتی تحصیلاتی حاکم کرده و به نوعی جامعه انسانی ما را دچار کج فهمی از انسانیت کرده و ما را به ورطه سقوط اخلاقیات در ایران امروز فرو برده است. «موش‌بان»‌ها، کلنل آژان و مشاغل منتسب به شخصیت‌های «موشوندان» نشانه همین ناآگاهی در عرصه آموزشی ما می‌باشد که می‌توانست با نبوغ در سناریو، مخاطب از نوع «بزرگسالک» را در طوفان فکری قرار دهد.

HM-20131124275120234141413884833.6699
تقریبا تا نیمه اول داستان، خبری از معامله بر سر «جان» نیست که خوشحال کننده است. حتی تا جایی معلم جدید پیش می‌رود که از طریق دنیای رسانه، نسل دوم را ترغیب به یادگرفتن، کنجکاوی و اکتشاف، دیدن نقاط جدید و خلق کردن در دنیای ناشناخته می‌کند تا بتواند با ارتباطات موثر‌تر، مرزهای به ظاهر امن شهر قرون وسطایی و حصارکشیده دنیای بیرون و درون این جامعه عقب‌نگه‌داشته شده را شکسته و حتی پا را از این هم فرا‌تر گذاشته و او را با دشمنان خیالیش آشنا می‌کند و نحوه رویارویی با این دشمنان خیالی را برعهده نسل آتی این جامعه می‌گذارد. معلم جدید، جرقه‌های آغازگری، خلاقیت و آزادی را که اساس جامعه مدنی مستقل است را کلید می‌زند و البته که چه خوب نسل‌های دوم و سوم می‌آموزند که دشمن‌ساز و دشمن‌پیشه نباشند و حتی براثر کنجکاوی با دشمن همیشگی خود «پیشو» دوست شده و او را در ایمن شهر خیالی، پناه می‌دهند و حمایت می‌کنند. نسل آتی اینجامعه حتی حاضرند، زندگی جدید در صلح و آرامش را در کنار دشمنان خیالی و همیشگی هم نسل خود بیاغازند و با گفتمان بین نسلی، بهای آن را نیز پرداخت کند.

در کش و قوس این فضای پر از احساسات و تناقض دوستی‌ها و دشمنی‌ها، به ناگاه فیلم از سناریوی اصلی خارج و سازندگان فیلم وارد میدان می‌شوند. بیننده خود را در جامعه امروز می‌بیند، فضا کاملا امنیتی می‌شود، گفتمان بین نسلی که هیچ‌گاه شروع نشده پایانی ناخوشایند را رقم می‌زند، «موش‌بان»‌ها برای حفظ امنیت «موش‌وندان» رعب و وحشت را حاکم می‌کنند و در گام نخست، مدرسه را محاصره می‌کنند. سناریو نویسان، مجدد به سراغ قوانین حاکم بر تربیت اصلیمان با تکیه بر اصول باید‌ها و نباید‌ها رفته و براساس خشم، قهر و تنبیه به بهانه حمله دشمن، به «خودتکانی» گسترده‌ای مشغول می‌شوند. بازی هرروزه «مرگ و زندگی» حاکم بر زندگیمان، سناریوی اصلی فیلم می‌شود و کار از دست نسل آتی خارج می‌شود. قصه گردان‌های همیشگی این جامعه ناامید و افسرده که همیشه حاکم بودند و بهتر می‌فهمیدند، کورسوی امید نسل آتی را خاموش کرده و «موش‌وندان» کودک داستان را به اجبار از «تغییر برای زندگی جدید» بازداشته و به بهانه «زنده ماندن» نسل آتی خود را مجبور به چشم پوشی از تمامی امید‌ها و آرزوهای پیش رو می‌کنند. بلافاصله فرهنگ حقارت، دروغ، فریب، تظاهر و افشاگری رنگ و رویی تازه در سناریو می‌گیرد، دوباره همانند رویه سابق، همه «موش‌بان» همدیگر شده و مواظب واکنش‌ها و رفتار یکدیگر می‌شوند.

۳۴۷۳۳۱_۶۹۰
«موش‌وندان» بزرگسال که همیشه در ترس، رنج و آسیب، زندگی بدون دیدن دنیا را گذراندند و فقط و فقط یاد گرفته بودند هر طلوع جنگ با خودشان را شروع کنند و بی‌پیروزی بر خود با خورشید غروب کنند و به لانه‌هایشان بخزند، حال دیگر نه یارای مبارزه داشتند و نه توان تسلیم. در فیلم، آن بزرگسالان همیشه فهیم و همه چیزدان، به دلیل ترس شدید یا بیمارگونه‌ای که سال‌هاست با خود همراه دارند، دیگر نه خود را دوست دارند و نه کودکانشان را. آن‌ها نه تنها مسئولیت رویارویی با دشمن بزرگ، خانمان برانداز، قوی و همیشه هراسناکشان را ندارند بلکه مسئولیت پذیری در قبال فرزندان خود را هم از دست داده‌اند. آن‌ها به قدری دستپاچه می‌شوند که حتی تجربه تلخ جنگ در دوران کودکی خود را نیز فراموش می‌کنند و مجاز می‌پندارند که فرزندان خود نیز نقش قهرمانان همیشه قربانی را بازی کنند و دچار‌‌ همان حوادث ناخوشایند رویارویی در جنگ شوند و حتی جرات مخالفت و مقاومت را با مسئولین شهر از جمله «موش‌بان»‌ها را از دست می‌دهند.
و به یکباره می‌بینید که همه «موش‌وند»‌های کودک داستان برای نجات زندگی خود و خانواده‌هایشان به نقش‌آفرینی‌های خطرناکی با استفاده از تجهیزات جنگی می‌پردازند. کار به اینجا ختم نمی‌شود، آن‌ها برای نابودی و محو فیزیکی «اسمش را نبر» با فرماندهی کهنه سرباز جنگ‌های گذشته به شکل پارتیزان کوچولوهای نظامی در می‌آیند،‌‌ همان داستان قدیمی والدین‌شان را تکرار می‌کنند. البته این بار بلکه به مراتب خطرناک‌تر از داستان قبلی، چون این بار طبیعت زیبایی که در ابتدای فیلم قرار بود آن‌ها را از حصار «ایمن شهر» برهاند، را نیز قربانی می‌کنند و با ریختن باروت، محیط زیست‌شان را به آتش می‌کشانند. در پرده پایانی فیلم، «موش وند کوچولوهای پارتیزان» با برپایی آتش به جان دشمن و طبیعت، بیننده‌های «بزرگسالک» حیران و «کوچکسالک» هیجان زده خود را به سرعت با شادی و سرور صوری و با فرجام فرخنده ازدواج دو «موش وند» به دخمه‌گاه «ایمن شهر» همیشگی برمی‌گرداند و وعده دیدار مجدد را می‌دهد.

پایان پیام

کد خبر : 18757 ساعت خبر : 2:12 ب.ظ

لینک کوتاه مطلب : https://golvani.ir/?p=18757
اشتراک در نظرات
اطلاع از
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام نظرات