چوب معلم گله هر کی نخوره خله

همه می‌دانستند که خانم شهشهانی از چپ‌دست‌ها خوشش نمی‌آید. بنده خدا فکر می‌کرد هر کسی که چپ دست است ایراد مادرزادی دارد. چوب معلم گله هر کی نخوره خله.

جایی میان زمین و زمان

بالاخره یک نفر در خانواده ما به جایی رسید که مجسمه‌اش را بسازند. البته نه روی زمین. این‌جا، توی سیاره سرخ. جایی میان زمین و زمان.

اتاق فرار و باسلق‌السلطنه

به محض ورود، همه چراغ‌ها خاموش شد. این حد از تاریکی را همان یک بار که برای خواب تصمیم گرفتم از چشم بند استفاده کنم، تجربه کردم. اتاق فرار و باسلق‌السلطنه.

ترسویی که خودآزاری داشت

اگر همه آدم‌های دنیا را مجبور می‌کردند که در یک اتاق فرار وارد شوند، حتماً آخرین‌شان بودم و امکان نداشت زودتر بروم. ترسویی که خودآزاری داشت.