به مناسب نمایشگاه مطبوعات از برخی روزنامهنگاران درباره اولین خاطرهشان با روزنامه و مجله پرسیدیم. خاطرههایی خواندنی دارند.
پایگاه خبری گلونی، افشین صادقیزاده: اگر از من بپرسید به «عشق در نگاه اول» اعتقاد دارم میگویم البته که دارم. برای تعطیلات به تهران و منزل خالهام آمده بودیم. هیجانانگیزترین جای خانه، اتاق پسرخالهام بود. کنار میزش یک سبد پر از مجله قرار داشت و من انگار به معدن طلا دست پیداکرده باشم با ولع همهی مجلهها را از سبد بیرون کشیدم و شروع کردم به ورق زدن و خواندنشان. در بین همه آن مجلهها، یکی بود که در همان نگاه اول عاشقش شدم. شعارش بهشدت جذبم کرد: اولین مجله دائرهالمعارفی و تمامرنگی ایران. کلمه کلیدی، «رنگی» بود. آن روزها که همهچیز سیاهوسفید بود، رنگ در هر چیزی برایمان تازگی داشت. تصاویری که اولین بار در تلویزیون رنگی دیدم هنوز بهوضوح یادم ماندهاند. مجله را ورق زدم تا صفحه آخر و دوباره برگشتم و از صفحه اول شروع کردم. دلم نمیآمد رهایش کنم اما این مجله، مال من نبود. با گریه و التماس از پدرم ۱۰۰ ریال گرفتم و با پسرخالهام رفتیم دکه روزنامهفروشی تا من اولین مجله عمرم را بخرم. عاشقانه در آغوشش گرفتم و از آن روز به بعد اول و پانزدهم هرماه منتظر رسیدنش میماندم.
نمیدانم شماره چندم بود که دانستنیها شروع کرد به چاپ سه نمای هواپیماهای جنگی. دوصفحهای که دقیقاً وسط مجله قرار داشت و میشد از محل منگنه جدایش کرد. فکری به ذهنم رسید؛ صفحات را از مجله جدا کردم و چسباندمشان روی یک مقوای سیاه و بعد تکتک نماها را با دقت دوربُر کردم. حالا تکههایی از یک ماکت مقوایی داشتم. آنها را به شکل یک هواپیما سرهم کردم و صاحب یک ماکت سهبعدی شدم. محشر بود. بیصبرانه منتظر شماره بعدی شدم و با آمدنش هواپیمای بعدیم را ساختم. مادرم معتقد بود حیف است مجلات را این طور نابود میکنم، بهتر است همه را منظم و مرتب نگه دارم و بعد مجلدشان کنم تا صحیح و سالم بمانند اما کدام نصیحتی میتواند یک پسربچه را از ساختن هواپیما منصرف کند؟ کمکم کلکسیون هواپیماهایم آن قدر زیاد شد که به فکر ساخت یک ناو هواپیمابر افتادم. با زحمت زیاد و با سرهم کردن تعداد زیادی مقوای سیاه، ناو را هم ساختم. حالا صاحب یک اسکادران دریایی از هواپیماهای مقوایی شدم. اسکادرانی که ازنظر تنوع در هیچ نیرویهوایی در جهان، نظیر نداشت. نمیدانم چه بر سر ناو و اسکادرانم آمد، شاید در اسبابکشی غرق شد اما لذتی که از ساختنش و داشتنش بردم هیچوقت فراموش نمیکنم. دمت گرم، دانستنیها.
پایان پیام

