روزنامه‌نگاری مویه در لرستان

پایگاه خبری گلونی، رضا ساکی: مشخصه مهمی که روزنامه‌نگار را از مردم عادی جدا می‌کند، این است که روزنامه‌نگار آموخته است که از حوادث فاصله بگیرد، احساسش را کنترل کند و بعد به شرح ماجرا بپردازد. روزنامه‌نگار هرچه بیشتر بتواند احساسش را کنترل کند، بهتر می‌تواند واقعیت یک واقعه را شرح دهد و داد مظلوم را از ظالم بستاند. ما تا وقتی که درگیر احساسات هستیم، نمی‌توانیم درست خبر تهیه کنیم. فاصله نگرفتن از موضوع هم‌چنین مانع بی‌طرف بودن ما می‌شود. وقتی احساساتی خبر یا گزارش می‌نویسیم، نمی‌توانیم بی‌طرف باشیم. روزنامه‌نگاری بیشتر کاری عقلی است تا دلی؛ عاشقانه هست، اما در نهایت این عقل است که عاشقانه‌ها را تبدیل به خبر و گزارش می‌کند.

در روزنامه‌نگاری این روزهای لرستان که من آن را روزنامه‌نگاری مویه می‌نامم احساس روزنامه‌نگاران بر قلم آنها حکومت می‌کند و مانع فاصله‌گرفتن آن‌ها از حادثه می‌شود. احساس زیاد در کار روزنامه‌نگاری و چسبیدن به موضوع و سوژه و از بین نرفتن رابطه عاطفی خبرنگار با سوژه باعث می‌شود که او نتواند کمکی به رفع مشکل مورد نظرش کند. در این مورد سه مثال دارم که عرض می‌کنم:

مثال اول آتش‌سوزی‌های گسترده در استان لرستان، به‌ویژه در پلدختر و کوهدشت که از اردیبهشت امسال شروع شد و تقریبا تا پایان شهریور ادامه داشت. همین حالا جست‌وجو کنید در روزنامه‌ها و پایگاه‌های خبری استان و پیام‌رسان‌های تلگرام، لاین و… و ببینید چه حجم از ناله و مویه درباره این آتش‌سوزی‌ها وجود دارد و چه مقدار نقد و گزارش حرفه‌ای. روزنامه‌نگار کارش ناله‌کردن بر آتش جنگل‌ها نیست. روزنامه‌نگار نباید مویه کند که سوختند، او باید بگوید که چرا سوختند و چگونه سوختند؟ گزارش‌نویسی توصیفی و تشریحی که یکی از انواع گزارش‌نویسی است، روش روتین رسانه‌ها در لرستان است، گزارش‌هایی که البته اغلب درست نوشته نمی‌شوند.

در گزارش‌نویسی توصیفی و تشریحی، زبان، زبان احساسی و همراه با بیان عواطف است اما همه گزارش این نیست که ناله کنیم. ایجاد عاطفه و بیان احساس شیوه‌ای برای همراه کردن مخاطب تا ارقام و آمار بدهیم و به عمق ماجرا نفوذ کنیم. گزارش بی‌رقم و آمار مگر گزارش می‌شود؟

در ماجرای کیانا دختر خرم‌آبادی که به هر دلیل فلج شد، عقلانیت جای خود را اغلب به احساسات داده بود. در ماجرای آدرینا هم همین‌گونه است. آن‌ چه هست، همه مویه است. نه هیچ مسئولی به چالش کشیده می‌شود، نه هیچ دستگاهی زیر سوال می‌رود؛ اگر هم می‌رود، با ناله و مویه می‌رود. جای عدد و رقم خالی است. به گمانم کار روزنامه‌نگاری این نیست. روزنامه‌نگار نباید منتظر اتفاق باشد. همین حالا بروید جست‌وجو کنید و ببینید روزنامه‌نگاران لرستانی از سیل سال گذشته در خرم‌آباد که یک معلم و سه دانش‌آموزش در آن جان باختند، تا به امروز که آدرینا و خانواده‌اش درگذشته‌اند، چقدر کار خبری و گزارش درست‌درمان درباره وضعیت راه‌ها، وضع رودخانه‌ها، وضع مسیرها، وضعیت پل‌ها، استانداردبودن خانه‌ها و… نوشته‌اند؟ کار روزنامه‌نگاری در بلندمدت جواب می‌دهد، نه در کوتاه‌مدت و این‌جاست که این پرسش مطرح می‌شود که روزنامه‌نگاران و نخبگان ما را چه می‌شود؟ همین چند روز پیش در یک گروه تلگرامی بحث بر سر این بود که چرا مردم لرستان مطالبه‌گر نیستند؟ به نظرم پرسش اصلی این است که آیا ما روزنامه‌نگاران مطالبه‌گر داریم؟ روزنامه‌نگاری در ذات خود مطالبه‌گری دارد، اما آیا همه رسانه‌های ما مطالبه‌گر هستند؟ چرا به این گزارش‌های احساسی و پرداختن به آخر قصه عادت کرده‌ایم؟ از دست رفتن آدرینا، داستانی طولانی دارد که باید از سر آن روایت شود، اما ما قصه را از چند خط پایانی روایت می‌کنیم. به نظرم این‌گونه برخورد با حوادث و فجایع نه‌تنها دردی از آدریناها دوا نمی‌کند، بلکه از حوادث آتی هم جلوگیری نخواهد کرد.

روزنامه‌نگاری مویه روزنامه‌نگاری‌ است که در بین عناصر خبر فقط کجا و که را انتخاب کرده است و از چرا و چگونه و چه و کی مغفول مانده است. ما در لرستان نیاز به روزنامه‌نگاری توسعه داریم. نوعی از روزنامه‌نگاری که هیچ تناسبی با روزنامه‌نگاری مویه ندارد و می‌تواند باعث نجات آدریناها شود.

پایان پیام

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید