طنز/کلاغی که انگشت می‌زند

پایگاه خبری گلونی، محسن فراهانی: به گزارش خبرنگار ما، روزهای اول کاری پس از گذراندن تعطیلات نوروزی بسیار سخت و طاقت‌فرساست. افرادی که چندین روز تا ساعت ۱۰ صبح می‌خوابیدند، حالا باید در ساعت ۶ صبح از خواب ناز بیدار شوند. خبرنگار ما که شب‌ها تا سه صبح بیدار است و صبح‌ها با با پتو تا سر کوچه می‌رود، به میان مردم رفته تا نظر آن‌ها را در همین مورد جویا شود.

پیرمردی که روی نیمکت پارک نشسته بود، به خبرنگار ما گفت: زمان ما مردم این‌قدر تنبل نبودند. امروز صبح پسرم را از خواب بیدار کردم که برود نان بگیرد، می‌گوید نصف شب هیچ جا باز نیست. بعد گرفت خوابید. مجبور شدم خودم به نانوایی بروم. عجیب آن‌جا بود که نانوایی هم تعطیل بود. من هم شروع کردم به در زدن. بعد از چند دقیقه شاتر با چشمانی پف کرده درب نانوایی را باز کرد. گفتم صبح شده، چرا پخت نمی‌کنید؟ شاتر چشم‌هایش را مالید و گفت: عمو جان نصف‌شب هیچ نانوایی پخت نمی‌کند. با عصبانیت گفتم: نصف شب کجا بود؟ ساعت سه صبح است. خرس‌های پاندا هم الآن سر صف نانوایی هستند. شاتر هم عصبانی شد و رفت داخل نانوایی. خلاصه من هم بدون نان به خانه بازگشتم. واقعاً دوره و زمانه عوض شده است. زمان ما مردم آفتاب نزده از خانه خارج می‌شدند اما حالا آفتاب که به وسط آسمان می‌رسد تازه بعضی‌ها از خواب بیدار می‌شوند.

پسر جوانی که روی موتورش نشسته بود و یک زنجیر به دور انگشتش می‌چرخاند، به خبرنگار ما گفت: الآن مثل گذشته نیست که مردم ساعت ۷ صبح از خواب بیدار شوند و ساعت یک ربع به هشت در اداره انگشت بزنند. الآن من از شهریار ساعت ۵ صبح راه می‌افتم به سمت محل کارم در نیاوران و ساعت هشت و پنج دقیقه انگشت می‌زنم. هر روز هم تاخیر می‌خورم و تذکر می‌گیرم. رئیسم می‌گوید باید قبل از هشت انگشت بزنی. من هم می‌گویم به خدا زودتر از این نمی‌رسم انگشت بزنم. رئیسم می‌گوید تو پول می‌گیری که قبل از هشت انگشت بزنی وگرنه کار که نمی‌کنی. من هم می‌گویم اولین وسیله‌ی نقلیه‌ای که از سمت شهریار به سمت تهران حرکت می‌کند، همان پنج صبح است. فقط یک کلاغ هست که زودتر حرکت می‌کند، با او هم صحبت کردم که من را بیاورد اما موافقت نکرد. ولی قبول کرد بیاید به جای من قبل از هشت انگشت بزند. شما اجازه می‌دهید بیاید انگشت بزند؟ اما رئیسم قبول نمی‌کند که نمی‌کند. همیشه بهانه‌های غیرمنطقی می‌آورد، مثلاً می‌گوید: کلاغ که انگشت ندارد.

در پایان این گزارش، خبرنگار ما با پیرمرد و پسر جوان به توافق رسیدند خبرنگار ما به دلیل اینکه تا سه صبح بیدار است، برود برای پیرمرد نان بگیرد. پیرمرد هم برود قبل از هشت به جای پسر جوان انگشت بزند و پسر جوان هم برای خبرنگار ما از اداره‌شان کاغذ آچهار کش برود. گفتنی است موفقیت تیم‌های ملی فوتبال و والیبال ایران در سال‌های اخیر نشان می‌دهد ایرانی‌ها در کارهای تیمی پیشرفت چشمگیری داشته‌اند.

پایان پیام

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید