از خر به بنز رسیدن
به گزارش گلونی ستون پیر ما گفت یکی از آخرین ستونهایی بود که منوچهر احترامی در گل آقا نوشت.
یکی از ستونها را بخوانید:
از خر به بنز رسیدن
پیر ما خر پالانی داشت: فروخته بنز آلمانی خرید، گفت: من طویله را به پارکینگ بدل کنم و این را در پارکینگ بگذارم و زنجیر کنم و دزدگیر نصب نمایم و لاجرم هیچ دزد نتاند که آن را به سرقت برد؛ و چنین کرد.
نیم شب خر در خیابان بود و بنز در پارکینگ و پیر ما در خواب، قضا را معوی گربهای یا عف عف سگی یا عرعر خری او را از خواب بجهانید و در رختخواب بنشانید.
گفت شاید بود که در این نیم شب، دزدی، ناپاکی، پیرهن چاکی، قصد آن نازنین بنز کرده باشد و بخواهد که آن را در رباید و بگازد و بگریزد و گفت: در جهان دزدان قهار باشند که لقمه را در دهان و اسب را در زیر ران و نقد و جنس را در (جيب) تنبان بزنند و ببرند، پس برخاست و دزدیده به پارکینگ رفت.
دزد مفقود بود و بنز موجود.
شادمان شد و دستی به عطوفت بر جلوبندی بنز بمالید که: ای جان جانانم و ای بهتر از جانم و ای بنز مامانم…
ناگاه بنز به فریاد آمد و آژیر کشیدن بیاغازید و بانگ بیب بیب و بوق بوق و وق وق وی به هفت آسمان برخاست که یعنی: دزد آمد.
پیرما دست در پاچه شد و گفت: ای نازنین! لطفا خاموش کن و من دزد نیستم و پیر كذایم که در این نیم شب به دیدار تو نازنین آمدهام.
بنز البته خاموش نکرد. پیر ما گفت: در این نیم شب جهان تاریک است و این بنز مرا نشناسد که کیستم و غیژ غیژ و وق وق از آن رو کند اینکه بروم صبحگاه بازآیم.
پس صبحگاه بازآمد و گفت: ای جان جانانم و ای بهتر از جانم…
دیگر بار بنز به فریاد آمد و آژیر کشیدن بیاغزید.
پیر ما گفت: این نازنین، باری، تنظیم نیست و من این را به تعمیرگاه بفرستم و تنظیم کنم. فرستاد و تنظیم کرد.
پس گفت: ای جان جانانم و ای…
بنز، این بار دو چندان غیژ غیژ و قارقار و پوف پوف کرد و پیر ما را حیران و انگشت به دهان، در جای بخشکانید.
پیرما گفت: ای فلان من تو را به جهت بانگ زدن بر سر دزدان و گیر دادن به ایشان خواستم و اینک تو بر سر من بانگ میزنی و گیر میدهی؟
گفت: ای پیر! من چون دزد ببینم، لامحاله بانگ زنم و ملاحظه هیچ نکنم که آن دزد،پیر بود یا جوان.
و گفت: در خبر است که: هر کس که دیروز خری داشت و امروز بنزی دارد، لامحاله او دزد است.
پیر ما چون این بشنید، کف کرد و بیش نگفت.
پایان پیام
نویسنده: منوچهر احترامی
