نامه مرخصی گم شد و سفر مجانی از دستم رفت
خاطرات آقای ظفرقندی، این قسمت: مورد عجیب نامههای اداری
به گزارش گلونی، نامه درخواست مرخصیام که دو هفته پیش فرستادم گم شده و هیچکس هم مسئولیت آن را به عهده نمیگیرد.
بعد از عمری که یک مسافرت، آن هم به خرج داییام، جور شده است، معلوم نیست بتوانیم برویم و استخوانی سبک کنیم.
نامههای اداری موجودات عجیب و جالبی هستند.
اولش مثل یک اثر هنریاند که مدتها وقت صرف خلقشان میشود و اجزای آن با دقت و ظرافت تمام در جای خود قرار میگیرند تا در عین حال که به تریج قبای کسی برنمیخورد، فرستنده را هم به مطلوب خود نایل کنند.
نامهها در زمان ارسال شبیه چمدان پولی هستند که میخواهی به گروگانگیر یا قاچاقچی عمده مواد مخدر بدهی.
نامهرسان تمایل دارد بدون هیچ رسیدی آن را تحویل بگیرد تا ردی از خود باقی نگذارد و فرداروز اگر مشکلی پیش آمد دیوار حاشایش کوتاه نباشد؛ دقیقا مثل الان من که هیچ مدرکی دال بر ارسال نامهام ندارم.
فرستنده هم باید هنر مذاکره را بلد باشد تا تضمین لازم را برای رسیدن نامه به مقصد از نامهرسان بگیرد و فردای روز واقعه دست خالی به محکمه نرود، دقیقا بر عکس الان من.
اگر بر فرض محال همه چیز طبق روال پیش برود و نامه به دست مدیر مربوطه برسد، او به نامه به چشم فرزندی ناخواسته نگاه میکند که روی دستش مانده است.
یا باید آن را سر راه بگذارد یا محض رهایی از عذاب وجدان هم که شده برایش نان و آبی فراهم کند.
نامه مرخصی گم شد
اگر گزینه اول را انتخاب کند معمولا نامه بیسروصدا گم میشود و از اینجا به بعد، حکم فرزند نامشروعی را پیدا میکند که مادرش فرستنده است ولی نامهرسان و کارمندان دفترخانه و اداری هیچیک به فرزندی قبولش نمیکنند و ماجرا را از اساس انکار میکنند.
تنها فرقش این است که آزمایشی هم در کار نیست تا پدرِ نامرد را رسوا کند.
البته همه اینها برای نامههایی است که از رده پایین به رده بالا نوشته میشود.
نامههایی که از بالا به پایین نوشته میشود تابع هیچکدام از این بازیها نیست و مثل شمشیر سلم که دل و روده گرگ بیشه فاسقون را پخش زمین میکند، در آنی فرود میآید و هرچه بر سر راهش هست را میشکافد و برمیگردد توی غلاف.
از همان کودکی که در مدرسه با مفهوم زنجیره غذایی در طبیعت آشنا شدم، از اینکه پایینترین حلقه این زنجیره باشم متنفر بودم.
پایان پیام
نویسنده: مسعود توکلی
