داستان خون سیامک و روایتی از دماوند
داستان سیامک فرزند گیومرث، نخستین انسان، در شاهنامه چنین است که او به جنگ با فرزند اهریمن رفته و در این راه جان خود را از دست میدهد.
اما این ماجرا امکان دارد در بین مردم هر شهر و فرهنگ متفاوت یا با اندکی تغییر جلوه کند. با گلونی همراه باشید تا ماجرای خون سیامک را از مردم دماوند بشنویم.
به گزارش گلونی میگویند در سالهای بسیار دور سیامک برای گردش و تفریح به دماوند رفته و چون خسته میشود و گرما امانش را میبرد، تن به دریاچهای در همان حوالی میسپرد و در همان دریاچه غرق میشود.
همراهان سیامک اما به پدر وی، گیومرت، خبر میرسانند که اهالی دماوند پسرت را کشتهاند و اینچنین میشود که گیومرت با سپاهی برای جنگ با مردمان دماوند به راه میافتد.
گیومرت از فرط خشم تا آنجا که میتواند مردم آن دیار را از زیر تیغ میگذراند. تا اینکه بزرگان دماوند نزد شاه رفته و به او میگویند؛ «اگرچه ما از مرگ پسر تو بیاطلاعیم و دستی در آن نداشتهایم، اما حالا که روزگار چنین گشته، خونبهای فرزندت را بگو تا ما جان مردمان خود را بخریم.»
شاه پیشنهاد مردم را پذیرفت و دماوندی ها تا سالیان سال با زحمت زیاد مبلغ گزاف خونبها را میپرداختند. این بهت زندگی را بر مردم تنگ کرده بود، تا روزی که گیومرث از دنیا رفت و مردم از این دردسر رها شدند.
روایتی وجود دارد که میگوید در شهر دماوند اگر کسی دعوایی به راه بیندازد، مردم به او میگفتند: «برو خودت را سیامک درست کردهای» یا اگر کسی پولی طلب داشت و علاوه بر طلب خود مبالغ دیگری را نیز وصول میکرد به او میگفتند: «این طلب تو هم شده خون سیامک» و داستان خون سیامک همان است که بالا به آن اشاره کردیم.
آتشکده برزین مهر به جا مانده از دوران امپراتوری ساسانی
پایان پیام
نویسنده: کیمیا قنبری
