نادرشاه یاغی ایرانی؛ گزارشی از نخستین سال های فرمانروایی نادرشاه افشار
به گزارش گلونی در کانال بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، در بخشی از کتاب «نادرشاه، یاغی ایرانی» از کارل کوناد، درباره نخستین سالهای فرمانروایی نادرشاه آمده است:
نادرقلی با جمعآوری پانصد مرد برگزیده، به سوی مشهد، مرکز ایالت خراسان، حرکت کرد و به ملاقات شاهزاده طهماسبمیرزا که در آنجا اقامت داشت رفت و به اتفاق همراهانش خود را در اختیار او قرار داد، به این شرط که بعد از رسیدن به قدرت و فتح سیستان و متواری کردن افغانها و جلوس بر تخت سلطنت، او را به سِمَت اعتمادالدوله منصوب کند.
شاهزاده جوان هم بعد از مشورت با معتمدان خود، شرایط او را قبول کرد و نادر را به فرماندهی قوای خود برگزید و به او لقب طهماسبقلیخان اعطا کرد.
اولین اقدام نادر بعد از این موفقیت، لشکرکشی او به سیستان و فتح آنجا در ظرف مدتی کوتاه بود. از آنجا با غنایم زیادی که به چنگ آورده بود به سوی مازندران حرکت کرد و در همان حال طهماسبمیرزا هم از مشهد به طرف اصفهان لشکر کشید و قسمتی از قشون خود را برای کسب اطلاع و جاسوسی از افغانها به جلو فرستاد.
اشرف به محض دریافت این خبر نخست ایرانیها را از شهر بیرون کرد و بعد با تمام قوای خود در ۱۳ اوت ۱۷۲۹ به خارج از اصفهان رفت.
در این وقت طهماسبقلیخان (نادر) که بعد از ۲۰ روز راهپیمایی به آن حدود رسیده بود چنان اشرف را در هم کوبید که او درحالیکه تعداد زیادی از نفراتش را از دست داده بود و با به جا گذاشتن تمام وسایل و تجهیزاتی که داشت با عجله تمام در ۲۶ اکتبر به حالت فرار به اصفهان بازگشت.
اشرف برای آمادگی در مقابل حمله طهماسبمیرزا یک روز بعد از ورود به شهر دستور داد کارمندان هلندی و انگلیسی این دو کمپانی را در یک کاروانسرا تحت نظر قرار دهند و خودش در روز ۳۱ اکتبر به طرف طهماسبمیرزا که در حال پیشروی به سوی اصفهان بود، حرکت کرد.
چند روز بعد در جایی که ۱۴ روز با شهر فاصله داشت با او درگیر شد و شکستی سخت بر شاهزاده صفوی وارد کرد.
در ۱۳ نوامبر بعد از ورود به اصفهان تمام جواهرات سلطنتی را با خود برداشت و هرجا از اصفهان را که دستش میرسید و امکان داشت به آتش کشید و بهاتفاق چند نفر از اطرافیانش شبانه به سوی قندهار فرار کرد.
[نادرشاه، یاغی ایرانی: گزارش کمپانی هند شرقی هلند درباره نخستین سالهای فرمانروایی نادرشاه افشار، کارل کوناد، ترجمه ویلم فلور، داریوش مجلسی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۵۱ – ۵۳]
دکتر عیسی صدیق سرگذشتش را در کتاب یادگار عمر نوشته است
پایان پیام
