از خاک کارخانه تا شکوفه های پارچه ای
از اسم کتاب حدس میزدم که حسابی جذبم کند. روایت زندگی آدمها یا بهتر است بگویم روایت پیوندی که میان کار و زندگی صدها آدم بوجود آمد؛ آن هم در دورهای از تاریخ ایران که همیشه خواندن از آن وسوسهبرانگیز است.
به گزارش گلونی «خاک کارخانه» روایت کارخانه چیتسازی بهشهر است اما این همه ماجرا نیست. کارخانه بخش پررنگی از زندگی مردم بهشهر و شهرهای دور و نزدیک است. قصه هزاران آدمی که در طول سالها خودشان و رویاهایشان به چیتهای رنگی و باکیفیتِ ساخت وطن گره خورده است.
«خاک کارخانه» حکایت خصوصیسازیهایی است که زندگی کارگران را تحتتاثیر قرار داد و اقتصاد شهرها را دگرگون کرد. قصهای که میشود مشابه آن را در نقطه نقطه ایران شنید، از بهشهر تا هفتتپه، از رشت تا تبریز. از دست دادن ظرفیتهایی که هر کدام قصههای پیدا و پنهان بسیاری دارند.
شیوا خادمی نویسنده این کتاب، با قلم سرراست و سلیس خود دستمان را میگیرد و به میان خرابههای کارخانهای میکشاند که روزی نبض زندگی شهر بود.
همنشینی با کارگران کارخانه و خواندن سرگذشتشان در نهایت کار خودش را میکند و شما در آخرین صفحه کتاب دلتان برای آدمهایی تنگ میشود که هرگز ندیدهاید اما حالا بخشی از دنیای ذهن شما را پر کردهاند.
بخشی از کتاب را با هم بخوانیم:
«تکه پارچههای معصومه را زیر آفتاب کمجان میچینم. طرح چند پارچه آشناست؛ یکی را قبلاً در دستگیرهی قابلمهی عزیزجون دیدهام و دیگری را در جانونی دوخت مامان. هر پارچه زیر دستم صدایی یگانه دارد. به پارچهها زل میزنم تا شاید در نخهای رنگارنگشان آوایی بیابم؛ آوای دور زنانی که همنشین نخ و پنبه بودند و مردانی که ضربآهنگ زندگی را با سوت کارخانه تنظیم میکردند.
من تکهپارچهها را دور درخت نمیبندم. در عوض، کلمهها را گرم گرم به تن سرد کاغذ میبندم. خدا را چه دیدی؟ شاید روزی گرمای کلمهها کارخانه را از خواب زمستانی بیدار کند و سوتش غبار خاطرات را بزداید و کارخانه شکوفههای پارچهای بدهد.»
این تنها گوشه کوچکی از جهانی است که با خواندن خاک کارخانه در آن سهیم میشویم. نکته مهم این کتاب گستردگی جهان روایت است. از دل بهشهر و خانههای کارگران ناگهان سر از آمریکا در میآوریم و دوباره صفحهای بعد در بهشهریم و زل زدهایم به عکسی از اتاق و آرامش صاحبش که سالهاست نیست اما فرزندانش هنوز او را و یادش را قدر میدانند.
خاک کارخانه حکایت معاشرتهایی است که از دل روزهای سخت پا میگیرند و مثل پیچکی خوشنقش تمام عمر به دست و پای خاطراتمان چنگ میزند. حکایت سادگی، صمیمیت، وجدان کاری و… که اگر به کالبد بیجان هر کسب و کاری دمیده شود، نتیجهای جز ماندگاری و رشد نخواهد داشت. خاک کارخانه بیشتر از اینکه قصه کارخانه باشد قصه زندگی است که در آجرها و تار و پود کارخانه جاری بود. قصه چیت ایرانی که سالهاست رد و نشانی از آن نمانده و قصه ما که در گذر سالها بیشتر از آنکه بدست بیاوریم از دست دادهایم.
با هر سبک مطالعاتی و علاقهای، این کتاب مناسب شماست چون جهان تازهای را پیش چشمتان باز خواهد کرد و شیرینی آن تا مدتها دست از سرتان برنمیدارد. شک نکنید.
برای تهیه کتاب بر روی لینک کلیک کند
معرفی سایر کتابها را اینجا بخوانید
پایان پیام
