فوتبال مدرن و خانه کهنه
«یونان، کشوری قدیمی و آشناست؛ جزو آن مناطق باستانی که همه میشناسند و آتن پایتخت یونان، جزو شهرهای قدیمی دنیاست. آنچه میخوانید، تجربه سفر چند روزه من به این شهر زیباست. باشد که از خواندن گزارش سفر به آن، مشتاق دیدنش شوید.»
فرودگاه خارج از شهر است و تا مرکز شهر حدود 40 دقیقه فاصله دارد. همه جا تپههای کوتاه و بلند است که درختچهها و بوتههای کوچک تزئینشان کردهاند. اینجا را من فقط از تاریخ میشناسم؛ تعلیمات اجتماعی اول راهنمایی. پرت میشوم دوباره به ته کلاس و به تقریر شکوه هخامنشیان در برابر یونان باستان گوش میدهم؛ شکست داریوش در «ماراتون» و نبرد «ترموپیل» خشایارشا. کتاب تاریخمان کم و گزیده نوشته بود، شاید نهایتاً دو سه پاراگراف، اما معلممان آقای جعفری بیشتر میگفت و من هم بیشتر میپرسیدم. شاید اگر بخش جغرافیای تعلیمات را بیشتر دوست داشت، پلی میزد و همزمان پوشش گیاهی اینجا را بیشتر توضیح میداد تا بفهمم این بوتهها در اینجا چه هستند. به خودم میآیم و چراغ سبز است.
مسیرمان را از کنار خط ساحلی انتخاب کردهام و از میان حومهی شهر وارد کنار ساحل میشویم. من که حدوداً هشت سال است در تحصیلات دانشگاهی رشته هوافضا با انواع حروف یونانی در ارتباط بودهام، برایم تشخیص حروف یونانی بهجز یکی دو مورد کار سختی نیست. اما هیچ فهمی از معنای کلمات روی مغازهها و تابلوها ندارم. همینطور چشم به کنار جاده دارم که در مسیر یک تابلوی عجیب میبینم. با حروف فارسی نوشته است: «شرکت خدمات مهاجرتی آدونیس». از قبل هم میدانستم یونان مقصد آسانتری برای ورود مهاجران ایرانی به اروپا است. گواه آن هم وجود دفتری شیک با حروف بزرگ فارسی در کنار بزرگراه ساحلی منتهی به مرکز آتن است؛ مشت نمونه خروار.

فوتبال مدرن و خانه کهنه
اشتباه میپیچم و چون در بزرگراه هستم، نمیتوانم برگردم. از همینجا استادیومی با عظمت، با لوگوی قرمزرنگ و آشنایی میبینم که میان ساختمانهای بدقواره و کهنه بدجور به چشم میزند. نزدیکتر که میشوم، درستتر میبینم؛ جدا از بهجا آوردن باشگاه، تاج برگ را بهسادگی تشخیص میدهم. در خانه یک خشکشدهاش را دارم؛ همان تاجی که فارغالتحصیلان دانشگاهی در ایتالیا میگذارند و در المپیک 2004 هم بر سر مدال آوران مینهادند.

اینجا ورزشگاه خانگی باشگاه المپیاکوس است. هر ساله اینجا دیوانگی محض جریان دارد، آنقدر که طرفدارانش، معروفند. کلا یونان، طرفداران فوتبال معروفی دارد. آن طرفتر هم استادیوم کوچکتری که یقیناً برای بسکتبالشان است میبینم. اینجا آتن نیست و در پیرئوس هستیم. این مدرنیته باشگاه در کنار خانههای کمفروغ روی تپه تصویر عجیبی رقم زده است. کاش میشد ایستاد و عکس خوب گرفت، اما بزرگراه اجازهاش را نمیدهد. مسیرم را درست میکنم.
ادامه دارد
پایان پیام
نویسنده: میررضا نگهبان الوار



