پیرپسر مانیفستی درباره خوبی
«پیرپسر» قصه پدر و دو پسری است که همدیگر را تحمل میکنند تا اینکه پای زنی به زندگیشان باز میشود. همه چیز از لحظه اول فیلم در خدمت روایت است. پدری با روحیات خاص خود، در خانهای بزرگ و ویلایی سکونت دارد. پسرها به فکر رویاهای خودشان هستند و دلشان میخواهد خانه را بکوبند و هر کدام سهمی بردارند. اما پدر راضی نمیشود. یکی از پسرها عصیانگر و دیگری آرام و منطقی است. دوقطبیهای شکل گرفته در روابط شخصیتهای این فیلم به خوبی زمینه شکلگیری قصه را ایجاد میکنند؛ عقل و منطق در برابر احساس، گفتوگو در برابر قلدری، خوبی در برابر بدی، عشق در برابر هوس. جهانبینی آدمهای قصه به درستی تعریف میشود و تماشاگر قدم به قدم با آنها آشنا میشود.
زن آرام، مرموز و دلفریب وارد قصه میشود. حضورش در زندگی یکنواخت و کسالتبار این سه مرد، طوفانی به پا میکند. حضور او هم دوقطبی تازهای شکل میدهد. زندگی در برابر مرگ. نور در برابر تاریکی.
همین دوقطبیهای کوچک زمینه را برای فهم یک عاشقانه خزنده در دل قصه فراهم میکند. عاشقانهای که درست در برابر هوس قد علم میکند. اما قدرت فرمانبری پول وسوسههای ریزی را شکل میدهد که در بخشی از فیلم قدرتمند است و جایی دیگر به پایینترین سطح خود میرسد؛ درست همان جایی که عشق پررنگتر از همیشه نشان داده میشود. عشقی که آرام و آرام شکل میگیرد و همچون پیچکی دور تا دور دستهای دختر و پسر بالا میرود. محجوب و دلْخواه.

«پیرپسر» حکایت عجیبی است. قصه خیانتهای کهنه، دلدادگی، سرخوردگی و هجران آدمها را از دل خاک بیرون میکشد و همه آنها در نیمه پایانی فیلم، در خشونت دستهایی که به سر و صورت هم کوبیده میشود پا میگیرد. خشونتی که انتها ندارد و راهی جز آن نیست.
انسجام روایی «پیرپسر» ما را به این خشم میرساند و همه چیز را بهتر میفهمیم. هم درد و هم خشم را. گویی ما در مقام قاضی به تماشای عمری نشستهایم که بر این سه مرد رفته است. تا جایی که وقتی تیتراژ حک میشود، صدای تشویق دستها حکم پیروزی یکی از سه مرد را امضا میکند و ما از رهایی او لذت میبریم.
گرچه ادامه زندگی برای پیروز این نبرد، چیزی جز باخت نیست اما پیروزی او، پیروزی «عشق» است. به تعبیر زن «تو خوب بمون. خوبی سرمایه توئه» و این پایان برای فیلم «پیرپسر» گویی مانیفستی درباره خوبی است. در جهانی لبریز خشم، هوس، آلودگی و بدی، خوب ماندن یک مبارزه است و «پیرپسر» با قلبی زخمی از دل این مبارزه سربلند بیرون میآید.

«پیرپسر» ساخته اکتای براهنی است که پیش از این فیلم «پل خواب» را ساخته است. «پیرپسر» ۱۹۰ دقیقه است اما به دلیل انسجام روایی، قصهگویی درست و بازیهای درخشان، این زمان چندان به چشم نمیآید و از تماشای فیلم لذت میبرید. بازی حسن پورشیرازی بینهایت تماشایی است و در طول فیلم بارها و بارها حیرت میکنید از بازی قدرتمند و درست او. کاش فیلم در بخش مسابقه حضور داشت تا سیمرغ در دستان او جای میگرفت و برای همیشه این نقش در حافظه تاریخی سینمای ایران ماندگار میشد.
«پیرپسر» فیلمی است که نامش، بازیها و قصهاش در یادمان میماند. تجربهای که سالهاست کمرمق شده و فیلمها تنها تا خروجی سالنهای سینما همراهمان میمانند و «سینما» یعنی همین.
پایان پیام
نویسنده: انوشه میرمجلسی
