تندباد حوادث

تندباد حوادث روایت یک شاعر از هیاهوی روزگار

تندباد حوادث؛ روایت یک شاعر از هیاهوی روزگار

به گزارش گلونی رضا ساکی در کانال شخصی‌اش نوشت:

حافظ در غزلی اندوهناک، آرزویی دارد: «دو یار زیرک و از باده کهن دو منی، فراغتی و کتابی و گوشه چمنی». می‌خواهد با دو یار همراه و آگاه، برود خلوت کند و شراب بنوشد و آسوده خاطر باشد. یعنی با دوستانش و کتاب شعر از هیاهوی روزگار دور باشد.

اما در همین غزل به اوضاع زمانه اشاره‌‌هایی می‌کند تا مخاطب بداند چرا دنبال آن آرامش است.
برخی غزل را مربوط به کشته شدن «ابواسحق اینجو» به دست «امیر مبارزالدین» می‌دانند و برخی مربوط به تهدید تیمور.
هر چه باشد، غزل خبر از اوضاعی می‌دهد که حوادث پی‌درپی‌اش مانند تندباد، خرابی به بار می‌آورد:

«ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن/در این چمن که گلی بوده است یا سمنی»

و غم‌ناک‌تر اینکه در این اوضاع آشفته، مزاجِ دَهر هم تَبَه شده است یعنی اخلاق مردم هم به تباهی رفته است.

این غزل را باید با غزل «یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟/ دوستی کِی آخر آمد؟ دوست‌دار‌ان را چه شد؟» با هم مطالعه کنیم و در معنایشان دقیق شویم.

شاید توانستم به این دو غزل بیشتر بپردازم اما امروز خواستم توجه شما را به «تندباد حوادث» جلب کنم. مثل یک بازی فوتبال که همه چیز در چند دقیقه تغییر می‌کند و آن قدر سریع است که فرصت دیدن صحنه‌های آهسته فراهم نمی‌شود.

دو یار زیرک و از باده کهن دو منی

فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

اگر چه در پِی‌ام افتند هر دم انجمنی

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

بیا که رونق این کارخانه کم نشود

به زهدِ همچو تویی، یا به فسق همچو منی

ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن

در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

ببین در آینه جام نقش‌بندی غیب

که کس به یاد ندارد چنین عجب زَمنی

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت

عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

مزاجِ دَهر تَبَه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

پایان پیام

بیشتر بخوانید: چگونه پشتیبان ایران باشیم

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید