مرثیه ای برای ساختمان شیشه ای در جام جم

مرثیه ای برای ساختمان شیشه ای در جام جم

مرثیه ای برای ساختمان شیشه ای در جام جم

بعد از این جنگ دوازده روزه، هنگامی که قفل اینترنت باز شد و مجالی یافتم تا در شبکه‌های اجتماعی چرخ و واچرخی بزنم، از برخی خوشحالی‌ها بابت حمله به صدا و سیما و نابودی ساختمان شیشه‌ای دلم به درد آمد.

ساختمانی که روزگاری قطب‌نمای آرزوهای اهل فرهنگ ایران بود، حالا در نظر کسانی، شایسته انهدام تشخیص داده شده بود.

این افراد یک جامعه هستند که با امیال و خواهش‌هایشان، به ساختمان‌ها جسمانیت می‌بخشند و یا آن‌ها را از روی زمین محو می‌کنند.

من تهیه‌کننده و کارگردان سابق تلویزیونم. بازنشسته‌ام. پنج سالی می‌شود که سازمان نرفته‌ام.

زمانی که ما کار را در تلویزیون آغاز کردیم، این رسانه در اوج محبوبیت و مشروعیت خود بود.

اواسط دهه‌ هفتاد خورشیدی تا میانه‌های سال‌های هشتاد، سازمان صدا و سیما به یک غول رسانه‌ای تبدیل شده بود و علاوه بر پنج شبکه‌ اصلی، کلیه مراکز استان‌ها هم صاحب رادیو و تلویزیون شده بودند.

چنین توسعه‌ای با هر نیتی که حساب کنید، در خدمت مردم استان‌ها و تنوع زیستی، قومی و زبانی آنان بود.

من کار خود را از استان مرکزی آغاز کردم. در آن زمان این استان هنوز شناخته شده نبود.

با کند و کاو برنامه‌سازان تلویزیون، به کشف‌های حیرت‌انگیزی در مورد موسیقی مقامی، دانشمندان، تاریخ، جغرافیا و طبیعت هوش‌ربای آن و مکان‌های تاریخی و قدیمی‌اش دست یافتیم.

مردمان شریف این استان برای اولین بار با تصاویر خود روبرو شده و به بازتعریف خود پرداختند و هویت خود را به گونه‌ای مضاعف دریافتند.

صدا و سیما در تهران و تمام مراکزش مکانی امن برای آموزش، فرهنگ‌سازی، هنرآفرینی و بلندپروازی اهل فکر بود.

مختصات خروجی کار ما مرجعیت رسانه‌ای سازمان را تثبیت شده نشان می‌داد.

سریال‌های فوق‌العاده خوب و مردمی، برنامه‌های ترکیبی عالی، تاک‌شوهای قابل قبول، مجری‌های درجه یک و کاربلد که مخاطب را می‌شناختند و سردبیران و نویسندگان خلاق و مدیران کم و بیش خوش‌فکر، شالوده خانواده‌ صدا و سیما را تشکیل داده بودند.

بیش‌تر هنرپیشه‌های صاحب‌نام و مجریان محبوب و خوانندگان مردم‌پسند کارشان را از صدا و سیما شروع کردند؛ همان‌ها که برخی‌شان دیگر راهی به سازمان ندارند.

بسیاری از کارگردان‌های سرشناسی که در عرصه‌های جهانی خوش درخشیده‌اند و افتخارات بزرگی نصیب سینمای ایران کرده‌اند، تجربه‌‌های عمیق خود را با کار در سازمان صدا و سیما کسب کردند و بعد برای پرواز بال گشودند.

زمانی‌که من و دوستانم در سازمان مشغول کار بودیم ذائقه جامعه هنوز عوض نشده بود و آمار نشان می‌داد که درصد بالایی از مردم، با وجود ظهور شبکه‌های ماهواره‌ای به کانال‌های تلویزیون و رادیوی سازمان اقبال نشان می‌دهند.

روابط بین کارمندان به غایت دوستانه و پر مهر بود و تضارب آرا در بین آنان امری رایج بود و کسی از کسی نمی‌رنجید.

در هر شبکه کتابخانه‌های مبسوط وجود داشت و نشریاتی مانند «بازتاب اندیشه» با گشاده‌دستی به بررسی جریان‌های فکری روز می‌پرداختند.

قصد ندارم بگویم همه چیز گل و بلبل بود و نقصی وجود نداشت.

سازمان صدا و سیما از ابتدا آینه تمام و کمال جامعه متنوع و متکثر ایران نبود و به خاطر تلاطم‌های سیاسی نمی‌توانست هم باشد.

ولی نخبگانی در آن آمد و شد می‌کردند که محدودیت‌ها را می‌شناختند و می‌توانستند با همان امکانات جذابیت‌آفرینی کنند.

کافی‌ست نگاهی به سریال‌های نازل ترکی و برنامه‌های فاسد و بدآموز فارسی زبان شبکه‌های خارج بیاندازیم تا بفهمیم به اسم سرگرمی چگونه روان مخاطبانشان را به مخروبه بدل می‌کنند.

باری…

ساختمان شیشه‌ای در محوطه جام جم یکی از زیباترین ساختمان‌های ایران بود و برای بیش‌تر کارکنان سازمان فقط یک نماد نبود؛ بلکه یک خاطره جمعی از سالیان دور و نزدیک بود.

دیدن سازه‌ سوخته و ویران، سقف‌های فروریخته ‌و ستون‌های بتونی آسیب‌دیده‌ آن اشک مرا درآورد.

اگر بدانید که چه تجهیزات گران‌قیمت و چه تکنولوژی پیشرفته‌ای نابود شد؛ اگر فکر کنیم که چه استودیوهای مجهزی از میان رفت، اگر تصور کنیم که ده‌ها میلیون دلار سرمایه‌ ملی در این ساختمان فوق‌العاده، قربانی نظامی‌گری شد، آن‌وقت برای این ظلم آشکار هورا نمی‌کشیم. 

این ساختمان یکی از زیرساخت‌های کشورمان بود و نابودی‌اش توی دل هر وطن‌دوستی را خالی می‌کند.

مسئولیت این فاجعه فقط بر عهده تجاوز آشکار دشمن خارجی نیست؛ بلکه بر گردهی تمام کسانی ا‌ست که از اعتبار گذشته سازمان خرج کردند تا کسانی از خارج و داخل آن را شایسته‌ نابودی بدانند و خوشحالی کنند از این‌که یک سرمایه‌ بزرگ ملی به آنی منفجر شود و دود و خاکسترش به چشم وطن‌دوستان برود.

 مکان‌ها  اعتبار خود را از آدمیانی می‌گیرند که در آن زندگی و کار می‌کنند. 

ولی وقتی دیگر مکانی نباشد که انسان‌ها در آن زیست کنند، هیچ امیدی برای انسانیت باقی نمی‌مانَد: یک هیچ مطلق، یک پوکی عظیم که ارزش محاجه و مرافعه ندارد…

نویسنده: آرمان ریاحی

پایان پیام

بیشتر بخوانید: خلیج الفارسی هویت ماست

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید