گره کوری که تا سالها ملت ایران را گرفتار خواهد کرد
به گزارش گلونی، ماریا بهمنپور، کنشگر ملی و فرهنگی نوشت:
باعث تعجب و تحیر بسیار است که چرا سخنگوی دولت، معاون اولش، و خود رییس جمهور حتی با دقت «متن اصل ۱۵ قانون اساسی» را نخواندهاند تا اشتباهات لفظی عجیب درباره این متن و ادعاهای نادرست بعدی را مرتکب نشوند که اسفند پارسال و فروردین امسال باعث شد موج بزرگی از مخالفت علیه صحبتهای آنها درباره اصل ۱۵ و تدریس زبانهای مادری بلند شود و اعتراضات مکتوب بسیاری در صفحات مجازی آنها درج و حتی بیانیه و طومار مکتوبی از طرف فعالان اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و دانشگاهی کشور تهیه شود!
در هیچجای قانون اساسی فعلی ایران گفته نشده است که «تدریس زبانهای محلی یا مادری لازم و واجب و تعهد دولت نسبت به ملت» است، بلکه در «اصل ۱۵ قانون اساسی» و توضیحات مفصلی که در سایت شورای نگهبان درباره این اصل بحثبرانگیز آمده است، فقط تدریس زبانهای محلی را مجاز و بلامانع دانسته است، اما هیچ وظیفه و الزامی از این جهت بر گردن دولت و آموزشپرورش رسمی کشور نگذاشته و تنها وظیفه دولت را آموزش زبان فارسی یعنی زبان رسمی کشور دانسته است. یعنی اگر کسانی خواستند چنین آموزشهایی دهند، مانعی ندارد ولی نه در ساعات رسمی و وظیفه اجباری مدارس.
همچنین توجه به تعداد زیاد زبانهای محلی زنده در ایران که حدودا ۱۰۰ زبان و گویش مختلف است دارای گویشوران متعدد و حاضر، هم نشان میدهد که اجرای این طرح اصولا «عملیاتی و شدنی نیست» بلکه با بررسی الزامات و نیازها و امکانات اجرایی، آشکارا باید آن را در زمره «طرحهای فضایی و موهومی و خیالبافی ناپخته» دانست که نتیجهاش حتما «نابسامانی و اغتشاش زیاد در امر آموزش، ایجاد درگیریهای قومی و تنشهای داخلی بر سر موضوع زبانهای محلی، و کمرنگ کردن ارتباط و انسجام جامعه ایرانی است که در یک قرن اخیر به خوبی مسلح به سلاح سواد با زبان رسمی ایران شدهاند و اتفاقا همین سلاح فرهنگی آنان را در برابر جنگ و توطئههای فرهنگی و فکری خارجی محافظت کرده است.
باید توجه داشت که اهمیت زبان فارسی فقط از حیث کارکرد ارتباطی آن بین شهروندان ایران و حفظ اتحاد و انسجام ایران نیست بلکه این زبان حامل و منتقل کننده فرهنگ و تمدن ایرانی است در بیش از هزار سال گذشته است. در این کارکرد و معنا، زبان فارسی مساوی با تمدن ایرانی است و ایرانیبودن بدون آن معنای واقعی ندارد بلکه تهی از هویت و تاریخ کامل خود میشود چراکه بیشتر از هزار سال است، همه ادبیات، سیاست، حکمت، تاریخ، دانش و هنر ایرانی در قالب این زبان کهن و کلاسیک اما زنده و پویا و قدرتمند ریختهشده و بر تارک تمدن درخشان ایران حفظ شده است.
اصولا باید به آقای پزشکیان و همفکرانشان در دولت تاکید کرد که هیچ کشور پرجمعیت و متمدن و قدرتمندی را در جهان امروز نمییابید که تمرکز آموزش رسمیاش را از زبان ملی به سمت زبانهای محلی ببرد و برای خود بار اضافی و غیرعملی و پرمخاطره ایجاد کند، بلکه همه نظامهای آموزشی قدرتمند فعلی جهان، روی آموزش قوی و فراگیر زبان ملی برای ارتباط موثر مردم درون کشور و حفظ میراث مکتوب ملی خود که حامل ارکان سیاست و علم و هنر بوده، درکنار یک یا دو زبان بینالمللی برای ارتباط شهروندان با جهان بیرون متمرکزند.
گره کوری که تا سالها ملت ایران را گرفتار خواهد کرد
ولی انگار امرِ ناشدنی و محال آموزش دهها زبان محلی متنوع فقط از عهده دولتمردان اینجا برمیآید که وقتی کلان-مسئلههای مبتلابه اکثریت مردم ایران که سالها برای آنها مطالبه و مبارزه کردهاند را در حوزه سیاست خارجی، اقتصاد، آزادیهای اجتماعی و سیاسی، نمیتوانند حل کنند، بهجایش با دادن آدرسهای غلط به ایجاد مسائلی جدید از تریبون عمومی دولت میپردازند که اصلا مساله ملت ایران و خواسته مردم نیست بلکه شعار اقلیتی کوچک است و اتفاقا خلاف منافع اکثریت که خودش موجب ایجاد مشکلات متعدد قابل و غیرقابل پیشبینی خواهد شد.
باید واضح به دولت گفت؛ بااین رویه، حواسها را به جهتی کاملا مخالف امروز میبرد یعنی از اتحادملی به سمت افتراق قومی؛ که نهتنها دردی از ایران دوا نمیکند بلکه بر مشکلات آموزشپرورش میافزاید (همین الان هم با کمبود فراوان آموزگار، بودجه و امکانات روبرو است) و گرههای کوری ایجاد میکند که تا سالها ملت ایران را گرفتار مینماید و این سنگِ به چاه ویل افتاده را هیچ عاقل و فاضلی نتواند بهراحتی بیرون آورد!
چه «آموزش زبان مادری» و چه «آموزش به زبانهای مادری» (که دومی از اولی خیلی بدتر است) هر دو طرحهایی انحرافی و تخریبی برای تضعیف سیستم آموزشپرورش ایران است که هنوز حتی در آموزش زبان ملی کشور، فارسی، هم مشکلات فراوان دارد و به دلیل کمبود معلم متخصص تعدادی از کودکان مناطق حتی تکزبانه با گویشهایی مطلقا فارسی هم در ۱۲ سال مدرسه به حد کافی و مثل نسلهای دهههای ۶۰ و ۷۰ زبان فارسی را آنقدر خوب نمیآموزند که بتوانند متون کلاسیک و ادبی ایران یا متون علمی و تخصصی را بهسادگی بخوانند و یا بدون غلط، متنی ساده برای رفع نیازهای خود بنویسند!
حالا چطور و با چه منطقی آقایان دولت میخواهند باری بسیار بزرگ چون «آموزش زبانهای محلی» را بر گُرده این سیستم آموزشی بگذارند؟ اگر کمی عاقلانهتر و علمیتر به موضوع نگاه کنند و از شعارهای عوامفریبانه و قومگرایانه فاصله بگیرند متوجه میشوند که اجرای این دو طرح چقدر «نشدنی و ناممکن» است!
«آموزش زبانهای مادری» یعنی در مدارس به کودکان و نوجوانان، زبانهای محلی که در محل زندگیشان دارای گویشور است آموزش داده شود. در حالیکه با اجرا کردن پایلوت چنین طرحهایی مثلا در تبریز در ده سال اخیر؛ نتیجه این بوده که این کلاسها با عدم استقبال خانوادهها روبرو شده و متقاضی بسیار اندکی داشته و حتی گاهی منجر به تعطیلی این کلاسها شده است چون خانوادهها منطقا میگویند، کودکان ما که زبان تُرکی را در خانه و کوچه و محله میآموزند، دیگر چه نیازی به رفتن کلاس آموزشی برای این زبان؟ ما کودکانمان را به مدرسه میفرستیم تا آنچه نمیدانند را بیاموزند و به ادبیات و زبان ارتباطی و تمدنی ایران مسلط شوند
«آموزش به زبانهای مادری» از آنهم بدتر است و دقیقا به معنای آنکه آموزش همه دروس در مدرسههای ایران به زبانهای محلی باشند یعنی نهفقط خود زبانهای محلی تدریس شود بلکه حتی فیزیک و شیمی و ریاضی و تاریخ و… را هم معلمان به زبان محلی منطقه مورد آموزش، تدریس کنند. این یعنی دانشآموزان اصطلاحات علمی فارسی را در دروس مختلف هم بهحد کافی نمیآموزند و روند اموزش زبان فارسی کلا به حاشیه میرود، در کنکور و مقطع دانشگاه دچار مشکل خواهند شد، در ارتباطگرفتن با مردم شهرهای دیگر دچار مشکل خواهندشد، و اگر بخواهند شهر محل سکونت خود را تغییر دهند و در دانشکده، اداره و سازمانی از مناطق دیگر کارکنند در برقراری تماس و ارتباط کافی با دیگران ناتوان باشد. نتیجه این طرح هم چیزی جز تضعیف انسجام ملی و کاهش ارتباط ملت ایران و تقویت واگرایی و دادن امتیاز بزرگ به جداییطلبان نیست
این دو طر ح به این چند دلیل «نشدنی و ناممکن» است:
گره کوری که تا سالها ملت ایران را گرفتار خواهد کرد
اول اینکه؛ تعداد زبانها و گویشهای محلی ایران بیش از ۱۰۰ مورد است. اگر هم منظور از «آموزش زبانهای محلی» این است که فقط بخواهند آنچه به قول خودشان زبانهای شاخه اصلی است را جدا کنند یعنی تبعیض آشکار در دستهبندی و اولویتدادن به این زبانها قائل شوند، بازهم بیش از ۲۰ مورد زبان محلی خواهد بود که انجام آن در هیچ سیستم آموزشی شدنی نیست. توجه شود که نمیتوان مثلا همه مناطق کردنشین را با یک زبان واحد دستهبندی کرد چون اورامی، زازایی، سورانی، کرمانجی و… با هم تفاوت دارند که انتخاب یکی و حذف دیگران، مصداق بارز «بیعدالتی و تبعیض» در برابر زبانهای محلی است که خودش منجر به تقویت یک زبان محلی در برابر بقیه زبانها و ایجاد زمینه عمدی برای «حذف بقیه زبانهای محلی در یک منطقه» خواهد شد! حتی در مناطق آذری و دیگر نقاط ترکزبان هم یکدستی کامل زبانی وجود ندارد و ضمن تنوع در گویشهای مختلف یک زبان، حتی تفاوت شاخههای زبانی هم آشکار است مثلا در نقاطی مثل همدان، فارسی و ترکی و لری و… چندین زبان مرسوم است یا در آذربایجان غربی چندشاخه مختلف از زبان کردی در کنار ترکی و فارسی گویش میشود! در خراسان، سیستان بلوچستان، اصفهان، خوزستان، گلستان و تقریبا همهجا چنین تعدد زبانی وجود دارد.
دوم اینکه؛ حتی نظامهای آموزشی قوی مثل روسیه، ایالات متحده، آلمان، فرانسه هم چنین طرح ویرانگر و بنیانکَنی را نه مطرح و نه اجرا میکنند چون میدانند که مدیریت آموزش برای جمعیتهای بزرگ که دارای تنوع زبانی زیاد هستند، در سیستم آموزش رسمی کشور ناممکن است وقتی نیاز به «تدوین کتاب، محتوای آموزشی چندرسانهای، معلم متخصص و زمان و مکان کافی برای آموزش دارد. مثلا کودکی که با زبان مادری A آموزش میبیند را نمیتوان در کلاسی که کودکی با زبان مادری B در حال آموزش است نشاند، هریک از اینها نیاز به مربی و زمان و مکان آموزشی جداگانه درکنار کتاب و محتوای صوتیتصویری جداگانه دارند. با این منطق است که زبانهای محلی متعدد جایی در سیستم آموزشی آنها ندارد؛ درحالیکه این کشورها از نظر تعداد جمعیت مشابه ایران هستند اما نظام اموزشی بسیار قویتری از ایران دارند، ولی چنین ریسک خطرناکی را نمیپذیرند
سوم اینکه؛ مغلطههایی در این بین توسط هواداران این طرح با نامبردن از برخی کشورها بیان میشود، مثلا میگویند در آمریکا زبان اسپانیایی در کنار انگلیسی تدریس میشود یا در کشور سوئد چند زبان تدریس میشود! در پاسخ این افراد باید گفت، در امریکا با وجود تنوع بالای قومی و نژادی و زبانی که کشوری برساخته از مهاجران است اما سیستم آموزش دولتی دست به پیادهسازی چنین طرحهای خطرناکی نمیزند چون میداند چنان نخ تسبیح از دستش در میرود که قابل بازگشت نیست در حالیکه امریکا حتی با وجود سیستم فدرالی چنین با قدرت رسانه و نظامی و اداری توانسته انسجام ملی را حول یک پرچم و یک زبان در دو-سه قرن حفظ کند. آمریکا در کنار زبان انگلیسی، زبان اسپانیایی را هم بهشکل اختیاری (نه اجباری) اموزش میدهد چون اسپانیایی از نظر تعداد گویشور بعد از انگلیسی دومین زبان پرکاربرد در قاره آمریکا (آمریکای شمالی و امریکای جنوبی) و قاره اروپاست پس زبانی خارجی برای آنها محسوب میشود نه زبانی محلی (اگرچه جمعیت اسپانیش در امریکا هم وجود دارند اما هدف از تدوین این زبان در برنامه درسی، توجه به ارتباطات خارجی با اروپا و امریکای جنوبی بوده).
درباره سوئد هم باید دقت کرد که کشوری بسیار کمجمعیت است، شهروندانش ۱۰ میلیون نفرند که حدود ۲۰٪ از آنها مهاجرند و زبانشان سوئدی نیست. دولت سوئد باتوجه به این جمعیت زیاد مهاجر و سختی زبان سوئدی و اینکه اکثریت والدین مهاجر به این زبان تسلط ندارند و کودکانشان از سال اول مدرسه دچار مشکل جدی در یادگیری میشوند، طرح آموزش به زبان مادری را با تمرکز بر این جمعیت و بهشکل اختیاری درصورت خواست دانش آموز اجرا کرده است. ضمنا سوئد دارای امکانات و نظام آموزشی قوی است که امکان تدارک معلم کافی برای کودکان مهاجر را دارد.
پس برعکس طراحان تدریس زبان مادری در ایران، اتفاقا کشورهای اروپایی تمرکزشان بر آموزش زبان ملی بهعنوان اهرم مهم انسجام و اقتدار است در کنار آموزش یک یا دو زبان خارجی که ارتباط مردم هر کشور را با جهان پیرامون تقویت و به آنها قدرت حضور در عرصه بینالمللی بدهد. اما مثلا زبان ترکی در ایران که اتفاقا منظور نظر دولت پزشکیان است، عمدتا مختص نواحی شمالغرب ایران است که تفاوتهای مشخصی با ترکی استانبولی، قزاقی، ازبکی و قرقیزی دارد چنانکه خود سران «سازمان کشورهای تُرک» که به ابتکار اردوغان در سال ۲۰۰۹ با حضور آنکارا، باکو، قرقیزستان و قزاقستان تشکیل شد و بعدا ۴ عضو دیگر به آن افزوده شد، نمیتوانند بدون مترجم و زبان میانجی با هم صحبت کنند و در جلساتشان یا از زبان میانجی روسی و انگلیسی یا ترجمه همزمان استفاده میکنند؛ همین «طنز ماجرا» را برای زیر سئوال بردن نام این اتحادیه که تاکید بر اشتراکات ترکزبانان دارد بیشتر کرده است!
چهارم اینکه؛ بهترین راه حفظ زبانهای محلی توجه به همان «روند طبیعی» چند قرنی است که این زبانها را سرپا و زنده نگهداشته است یعنی «فرهنگ شفاهی و فولکلور هر منطقه». همینکه یک زبان دارای گویشور باشد و شعر و داستان و ضربالمثلهای آن سر زبانها باشد بهترین راه حفظ و گسترش برای نسلهای بعد است. همه این زبانها بدون تکیه بر فرهنگ نوشتاری و آموزش دستوری صرفا با «فرهنگ شفاهی مردم هر محل» امکان بقا و تکامل یافتهاند. در ایران عریز ما هم چنین بستری کاملا مهیاست چنانکه از دهه ۸۰ خورشیدی انواع «رادیو-تلویزیونهای محلی» در استانهای مختلف راهاندازی شده و «نشریهها و مکتوبات با زبانهای محلی» مجوز انتشار گرفته که بهترین راه نگهداشت و پاسداشت زبانهای محلی بوده است. باید اینرا با صدای بلند تکرار و افتخار کرد که اتفاقا از حیث توجه به تنوع زبانی، نهفقط امروز و در دوران مدرن بلکه پیش از آن هم «ایران ما جزو کشورهای پیشرو در آزادی زبانهای محلی و قومی بوده» چنانکه در هیچ دوره تاریخی، حکومتهای ایرانی رفتار نژادپرستانه بر ضد زبانی خاص نداشتند که مردم منطقهای را به خاطر داشتن زبانی خاص، قلعوقم کنند و تحت آزار قراردهند درحالیکه این رفتار اتفاقا در سرزمینهای پیرامون ما به وفور در تاریخ ۱۴۰۰ ساله پس از اسلام تکرار شده است، چه از جانب اعراب که سیاستهای نژادپرستانه را در هر سرزمین جدیدی که تسخیر کردند پیاده کردند، چه از طرف تُرکان مهاجم از آسیای میانه و چه از طرف تُرکان عثمانی که در مقاطع مختلف جنایاتی دهشتناک علیه اقوام کُرد، آذری ایرانی، ارمنی، یونانی و تاتی مرتکب شدهاند، چه از طرف روسها که در تاریخ معاصرشان کارنامه سیاهی دارند.
پایان پیام

یادداشتی کامل و لازم بود.