تفکر ایران شهری و تداوم فرهنگی از باستان تا امروز
به گزارش گلونی «ایرانشهر» در تاریخ، نامی بود برای سرزمین پهناور ایرانیان و نظام سیاسیای که آن را اداره میکرد. اما «تفکر ایران شهری» فراتر از یک جغرافیا یا ساختار حکومتی است؛ این مفهوم، چارچوبی فکری است که از روزگار هخامنشیان شکل گرفت، در دورههای اشکانی و ساسانی قوام یافت و پس از ورود اسلام نیز در قالبهای تازه ادامه پیدا کرد.
در اندیشه ایرانشهری، پادشاهی مقتدر در مرکز ساختار قرار دارد. شاه مشروعیت خود را از «فرّه ایزدی» میگیرد و وظیفهاش برقراری «داد» است؛ دادی که نه به معنای برابری امروزی، بلکه به معنای حفظ نظم اجتماعی و قرار دادن هر چیز در جای خود است. این نظم با دیوانسالاری پیشرفته و ساختاری سلسلهمراتبی پشتیبانی میشود.
با ورود اسلام، بسیاری از مفاهیم ایرانشهری در دل حکومتهای تازه حفظ شد. دیوانهای اداری، نظام مالیاتی، و تصویر «شاه دادگر» همچنان باقی ماند، اما با پوشش مشروعیت دینی. در دوره سامانیان، غزنویان و سلجوقیان، سیاستنامهها از جمله اثر خواجه نظامالملک نمونه روشن پیوند ایرانشهری با واقعیت خلافت اسلامی بودند.
در روزگار صفوی، افشاری و قاجار نیز این سنت فکری ادامه یافت، هرچند مشروعیت سیاسی به ترکیبی از دین و ملیت ایرانی تبدیل شد. در عصر مشروطه و دوره معاصر، متفکرانی چون سید جواد طباطبایی این مفهوم را دوباره به بحث گذاشتند و از آن بهعنوان چارچوبی برای فهم تاریخ فرهنگی و سیاسی ایران یاد کردند.
تفکر ایران شهری، چه در قالبهای کهن و چه در بازخوانیهای امروزین، بیش از دو هزار سال است که در اندیشه ایرانی جاری است و به گفته برخی پژوهشگران، همچنان میتواند الهامبخش گفتوگو درباره جایگاه عدالت، نظم و هویت در ایران معاصر باشد.
پایان پیام
بیشتر بخوانید:
