در خدمت و خیانت کمدی
به گزارش گلونی، هزل محترم است. مولوی، سنایی، عبید، ایرج، یغما، خاقانی، عمران صلاحی و… هزل گفتهاند و سرودهاند. هزلگویی معلمی است و تعلیم اخلاق است اما هزل درآوردن از چیزی که هزل نیست، لودگی است.
اینجا میخواهم نشان بدهم چرا «این شوخی» با شاهنامه، لودگی است و مبتذل است. اینجا دقیقاً مرز میان خدمت و خیانت کمدی مشخص میشود.
مرز میان خدمت و خیانت
بدیهی است که با شاهنامه میتوانیم شوخی کنیم و باید شوخی کنیم و همانطور که قبلا هم گفتهام شاهنامه مقدس نیست. اما این مورد خاص از شوخی با شاهنامه، لوده است و لودگی ابتذال است.
در هزل اگر شاعر بخواهد به عضو جنسی مردانه اشاره کند یا نامش را میبرد یا تشبیهاش میکند. هدف شاعر از چنین کاری یا نقد روابط میان آدمهاست، یا شکستن تابوهاست یا میخواهد با داستانی جنسی یا درباره عمل جنسی، حرفی دیگر بزند. همانطور که استاد «کریم زمانی» درباره هزلهای مولانا میگوید که از دل آتش آبی گوارا بیرون میکشد.
اما اگر ما به سراغ شاهنامه برویم و بخواهیم یک مار را به عضو جنسی مردانه تشبیه کنیم، کارمان سخیف، مبتذل و بیمایه است. مبتذل یعنی مستعمل، یعنی تکراری و شوخی این طوری از بیهنری است. یکی از مواردی که در این کلیپ به آن پرداخته شده است این دو بیت است:
«پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیرهگون»
و کمدین بیت اول را مصداق عضو جنسی گرفته است و در ادامه میگوید ببخشید یک سوراخ ندارد، دو تا دارد و سوراخ چشم یک مار است. و بعد تصویری که مانند هر چیزی است جز مار، وارد صفحه میشود.
من هیچ مشکلی با هزل ندارم و از دوستداران هزلم اما هزل عرصه هنرمندی است. شاید دشوارترین کار در انواع شوخطبعی است. با اینکه یک خانم هزل بگویید هم مشکلی ندارم، مشکل من با لودگی است. اینکه به دمدستیترین شکل ممکن، جلوی چشم هزاران بیننده این محتوای سخیف را بر زبان بیاوری، غمانگیز است. اینجاست که خدمت و خیانت کمدی را باید از هم تفکیک کرد.
کمدین اگر ذرهای مطالعه در هزل داشته باشد و اگر کمی با شاهنامه دمخور باشد میتواند بهترین محتوای طنز را بگوید. اما خب هر دوی آنچه گفتم، بسیار دشوار است. شاهنامه لعنتی ۵۴ هزار بیت است و تاریخ هزل در شعر و ادب فارسی به هزار و خردهای سال پیش برمیگردد که ابیاتشان دستکم یک جلد شاهنامه است.
خب، از همین بیحوصلگی و بیمایگی، همین شوخی سطحی تولید میشود. و این سطحینگری، مصداق بارز خیانت در خدمت و خیانت کمدی است.
در نهایت، اگر کمدی قرار است در خدمت اندیشه باشد، باید مرزهای خدمت و خیانت کمدی را بشناسد و از لودگی فاصله بگیرد.
پایان پیام
نویسنده: رضا ساکی
