پلی بر رودخانه خشک ، تصویری از خشکسالی است که فقط به بی آبی ختم نمی شود
به گزارش گلونی، در دل سرزمینی ترکخورده از بیآبی، جایی که رودخانهها دیگر صدا ندارند و خاک تشنه است، فیلمی ساخته شده که نهتنها از بحران آب میگوید، بلکه از انسانهایی روایت میکند که در این خشکی، هنوز به زندگی چنگ میزنند. «پلی بر رودخانه خشک» ساخته احسان اکلیلی، روایتی است از زیستن در شرایطی که همهچیز علیه توست، اما هنوز میتوان ایستاد، نگاه کرد، انتخاب کرد.
این فیلم که در بخش اصلی سیوهفتمین جشنواره جهانی فیلم خیرونا در اسپانیا به نمایش درمیآید، از آن دست آثاریست که با صدای بلند فریاد نمیزند، اما در سکوتش، حرفهای زیادی برای گفتن دارد. نه شعار میدهد، نه اغراق میکند. فقط تماشاگر را با خود میبرد به جایی که خشکسالی فقط کمآبی نیست، بلکه نشانهایست از فرسایش امید، از محدود شدن انتخابها، از سنگین شدن بار زندگی بر دوش آدمهایی که دیده نمیشوند.
«پلی بر رودخانه خشک» از آن فیلمهاییست که بهجای تصویرهای پرزرقوبرق، به جزئیات روزمره دل میبندد. به نگاههای خاموش، به دستهای ترکخورده، به تصمیمهایی که ساده بهنظر میرسند اما پشتشان سالها رنج و تردید خوابیده است. شخصیتهای فیلم، قهرمان نیستند؛ آدمهای معمولیاند که در دل بحران، راه خود را پیدا میکنند یا گم میشوند. و همین است که فیلم را باورپذیر و نزدیک میکند.
اکلیلی در این فیلم، بحران آب را بهانهای کرده برای پرداختن به لایههای پنهانتر زندگی؛ به فقر، به نابرابری، به انتخابهایی که گاهی هیچکدامشان خوب نیستند. اما در دل همین تاریکی، نوری هست. نوری که از همدلی میآید، از ایستادگی، از انتخابهایی که شاید کوچک باشند، اما میتوانند مسیر زندگی را عوض کنند.
فیلم از آن دست آثاریست که با زبان تصویر حرف میزند. سکوتها در آن پرمعناتر از دیالوگها هستند. دوربین با حوصله حرکت میکند، به چهرهها نزدیک میشود، به زمین ترکخورده، به آسمان بیباران. و در این میان، تماشاگر را دعوت میکند به دیدن، به فهمیدن، به همدردی.
«پلی بر رودخانه خشک» نهتنها درباره طبیعتیست که در حال از دست رفتن است، بلکه درباره انسانهاییست که در این طبیعت، هنوز زندهاند، هنوز انتخاب میکنند، هنوز امید دارند. فیلمیست که بهجای قضاوت، روایت میکند. بهجای راهحلهای فوری، به پرسشهای عمیقتری میپردازد: در دل بحران، انسان بودن یعنی چه؟ چگونه میتوان در شرایط نابرابر، انسانی ماند؟ و آیا هنوز میشود پلی ساخت، حتی اگر رودخانهای نمانده باشد؟
این فیلم، دعوتیست به دیدن دوباره. به دیدن آنچه معمولاً نمیبینیم. به شنیدن صدای کسانی که صدایشان در هیاهوی شهرها گم شده. و شاید مهمتر از همه، دعوتیست به بازنگری در انتخابهایمان؛ در اینکه چگونه میخواهیم زندگی کنیم، چگونه میخواهیم با جهان و با یکدیگر رفتار کنیم.
«پلی بر رودخانه خشک» فیلمیست که باید با دل دید، نه فقط با چشم. فیلمی که اگرچه از خشکسالی میگوید، اما در دلش رودی از معنا و انسانیت جاریست.
پایان پیام
