ایران آزمون‌ محور؛ چگونه سنجش رسمی ذهنیت یک نسل را شکل می‌دهد

ایران آزمون‌ محور؛ چگونه سنجش رسمی ذهنیت یک نسل را شکل می‌دهد

ایران آزمون‌ محور؛ چگونه سنجش رسمی ذهنیت یک نسل را شکل می‌دهد

به گزارش گلونی، در چشم‌انداز آموزشی ایران، منظومه‌ی آزمون‌های ملی دارد به یک نظام سنجش چندلایه بدل می‌شود؛ نظامی که نه فقط مسیر دانشگاه‌رفتن را تعیین می‌کند، بلکه لایه‌های پنهان‌تری از زندگی اجتماعی، روانی و حتی زیست‌جهانی نسل‌های تازه را هم شکل می‌دهد.
از کنکور سراسری گرفته تا آزمون‌های کارشناسی ارشد، دکتری، کاردانی، استخدامی‌های دولتی و رشته‌های مهارتی، هریک به‌نوعی «دروازه‌بان»‌هایی هستند که عبور از آن‌ها به شکل‌گیری هویت علمی و طبقاتی افراد معنا می‌دهد. جامعه‌شناسی شناختی این وضعیت را همچون یک میدان رقابتی می‌بیند؛ میدانی که در آن ابزارهای سنجش فقط ابزار نیستند، بلکه سازنده‌ی شیوه‌ای از فکر کردن و ارزش‌گذاری‌اند.
وقتی از کنکور سراسری سخن می‌گوییم، عملاً از آزمایشی حرف می‌زنیم که از دهه‌ها پیش در مرکز گفتمان آموزشی ایران نشسته است. هرچند تعداد دفعات برگزاری آن به دو نوبت در سال رسیده، اما همچنان فشار روانی آن به‌قدری است که خانواده‌ها از ماه‌ها قبل زندگی‌شان را حول محور آن تنظیم می‌کنند. این وضعیت دقیقاً همان چیزی است که جامعه‌شناس‌های شناختی «فضای ذهنی تثبیت‌شده» می‌نامند؛ وضعیتی که در آن ابزار سنجش به‌مرور تبدیل می‌شود به «واقعیت طبیعی». جوانان به‌جای رشد در مسیرهای متنوع، عادت می‌کنند مسیرهای ثابت و آشنا را پیگیری کنند، چون این مسیرها از نظر ذهنی کم‌خطرترند.
آزمون‌های تحصیلات تکمیلی، مانند کارشناسی ارشد و دکتری، در ظاهر قرار است تخصص‌گرایی را تقویت کنند، اما عملاً به بخشی از چرخه‌ی «گواهی‌نامه‌محوری» تبدیل می‌شوند. هزینه‌های ثبت‌نام این آزمون‌ها  که معمولاً از چندصد هزار تومان تا بالاتر تغییر می‌کند  خود نوعی فیلتر طبقاتی است.
دانشجویی که از پس این هزینه‌ها یا هزینه‌ی کلاس‌ها و منابع برنمی‌آید، پیش از ورود به میدان رقابت کنار گذاشته می‌شود. این تفکیک اقتصادی، در لایه‌های ذهنی افراد نیز اثر می‌گذارد. احساس نابرابری فقط یک واقعیت بیرونی نیست؛ بازتابی درونی دارد و به شکل پیش‌داوری نسبت به توانایی‌های شخصی برمی‌گردد.
در کنار آزمون‌های دانشگاهی، آزمون‌های استخدامی دولتی و مهارتی نیز طی سال‌های اخیر سهم مهمی از توجه عمومی را به خود اختصاص داده‌اند. در جامعه‌ای که فرصت‌های شغلی به‌تدریج محدود و رقابتی شده، آزمون تبدیل به سازوکار اصلی توزیع فرصت‌هاست.
این وضعیت سازوکاری را می‌سازد که در آن «لیاقت» و «هوشمندی» با نتیجه‌ی یک دفترچه و چند ساعت نشستن روی صندلی آزمون سنجیده می‌شود. نتیجه‌اش شکل‌گیری نوعی معرفت روزمره است: مردم به آزمون‌ها به‌عنوان یگانه معیار مشروع موفقیت نگاه می‌کنند. جامعه‌شناس‌های شناختی این فرآیند را «نهادینه‌سازی معیارهای ذهنی» می‌نامند؛ یعنی تبدیل‌شدن سنجش به شیوه‌ای از دیدن جهان.
در چنین محیطی، حتی هزینه‌ی ثبت‌نام  مبلغی ظاهراً ساده‌ست  کارکرد نمادین پیدا می‌کند. این هزینه، از کنکور سراسری تا ارشد، دکتری و استخدامی‌ها، هر بار یادآوری می‌کند که ورود به این میدان رقابت نه‌تنها نیازمند توان علمی، بلکه نیازمند منابع اقتصادی است. هزینه، به شکلی نامرئی، از همان ابتدا مرزهای دسترسی را ترسیم می‌کند.
اگر بخواهیم از چشم‌اندازی وسیع‌تر نگاه کنیم، گسترش آزمون‌ها نتیجه‌ی تلاش دولت برای استانداردسازی و نظم‌بخشی به مسیرهای آموزشی و شغلی است. اما پیامد ناخواسته‌اش این بوده که جامعه به‌تدریج در یک الگوی «ذهن سنجشی» گیر افتاده؛ الگویی که ارزش‌ها، آرزوها و حتی زمان‌بندی زندگی افراد را حول محور یک روز مشخص در سال تنظیم می‌کند. این ذهنیت ایران آزمون‌ محور، فرصت‌های دیگری را که خارج از مسیرهای رسمی و رقابتی شکل می‌گیرند، کوچک و کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.
در نهایت، مسئله فقط تعداد آزمون‌ها یا هزینه‌های ثبت‌نام نیست؛ مسئله شکل‌گیری نوعی زیست‌جهان است که در آن ارزش فردی از مسیرهای محدود و استاندارد تعریف می‌شود. تحلیل این الگو کمک می‌کند بفهمیم چرا بسیاری از جوانان احساس می‌کنند آینده‌شان نه در دست انتخاب‌های شخصی، بلکه در گرو یک دفترچه، یک نمره و یک رتبه تعریف شده است. گفتگو درباره این ساختار، پنجره‌ای باز می‌کند به امکان بازاندیشی و ایجاد مسیرهایی که تنوع و خلاقیت را جدی‌تر بگیرند.
پایان پیام
در گلونی بیشتر بخوانید: چرا باید هنری یاد بگیریم حتی اگر نخواهیم از آن کسب درآمد کنیم ؟
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید