اینترنت پرو

چندپارگی ارتباطی، اینترنت پرو و اکنون از دست‌رفته

چندپارگی ارتباطی، اینترنت پرو و اکنون از دست‌رفته

فروش کانفیگ‌ها و اینترنت پرو به مدلی از «بازار منزلتی» تبدیل شده است.

به گزارش گلونی، محدودسازی، اختلال، فیلترینگ و عدم اتصال، اینترنت را از یک «زیرساخت عمومی» به یک «منبع کمیاب و طبقاتی» تبدیل کرده است و حق دسترسی به ارتباطات، به کالا تبدیل شده است. بازتاب این تحول ظاهراً فنی، در سطح اجتماعی بسیار عمیق‌تر است. وقتی دسترسی به اینترنت آزاد مستلزم پرداخت مبالغ بالا می‌شود، جامعه دیگر با یک فضای ارتباطی مشترک روبه‌رو نیست. به‌جای یک میدان عمومی نسبتاً همگن، با چندین میدان موازی مواجه می‌شویم: گروهی با اینترنت پایدار و سریع؛ گروهی با دسترسی نیمه‌منقطع و گروهی که عملاً از بسیاری از فضاهای ارتباطی حذف شده‌اند. فروش کانفیگ‌ها و اینترنت پرو به مدلی از «بازار منزلتی» تبدیل شده است. داشتن اینترنت «پرو»، نه فقط نشانه دسترسی بهتر، بلکه نمادی از جایگاه اجتماعی و توانایی اقتصادی است.

نتیجه، شکل‌گیری نوعی «نابرابری ارتباطی ساختاری» است؛ نابرابری‌ای که به‌سادگی قابل جبران نیست، زیرا مستقیماً در لایه‌های روزمره زندگی، آموزش، کسب و کار، اخبار و مشارکت اجتماعی رسوخ می‌کند. این وضعیت، پیامدهای ناگواری برای سرمایه اجتماعی و اعتماد نهادی دارد و جامعه را به سمت چندپار‌گی می‌برد.

نظریه شکاف اطلاعات (Information Gap Theory) که در ادبیات علوم ارتباطات به‌ویژه از دهه ۱۹۷۰ به بعد مطرح شد یکی از نظریه‌های کلیدی برای فهم نابرابری در دسترسی و بهره‌گیری از اطلاعات در جوامع مدرن است. این نظریه توضیح می‌دهد که با افزایش جریان اطلاعات در جامعه، همه اقشار به‌طور یکسان از آن بهره‌مند نمی‌شوند؛ بلکه گروه‌های برخوردار، سریع‌تر و مؤثرتر از گروه‌های کم‌برخوردار اطلاعات را جذب کرده و شکاف دانشی میان آن‌ها افزایش می‌یابد.

شکاف اطلاعات محصول رابطه نامتوازن میان جریان اطلاعات و ظرفیت جذب اجتماعی است. هر زمان که ظرفیت جذب (از نظر سواد رسانه‌ای، زیرساخت، اعتماد نهادی یا سرمایه اجتماعی) همگام با افزایش اطلاعات رشد نکند، جامعه وارد وضعیت بی‌عدالتی ارتباطی می‌شود. گروه‌های برخوردار در تصمیم‌گیری‌های عمومی نقش مؤثرتری می‌یابند و گروه‌های کم‌برخوردار اعتماد خود را به نهادهای رسمی و رسانه‌ها از دست می‌دهند. شکاف اطلاعات، به شکاف در قدرت نمادین (حق تفسیر واقعیت) تبدیل می‌شود.

در نهایت، جامعه به سمت قطبیدگی فرهنگی و شناختی پیش می‌رود و جامعه نه‌فقط از نظر درآمد یا منزلت، بلکه از نظر امکان دیدن، شنیدن و شنیده‌شدن نیز طبقاتی می‌شود.

در چنین شرایطی سرمایه اجتماعی نیز فرسایش می‌یابد. نخست، چون اعتماد روزمره به زیرساخت‌ها از بین می‌رود. کاربر نمی‌داند اتصالش پایدار می‌ماند یا نه، برنامه‌ای که به آن وابسته است فردا باز خواهد بود یا بسته و اطلاعاتی که دریافت می‌کند تا چه حد قابل اتکاست. این عدم اطمینان، اعتماد را نه‌فقط در سطح دسترسی به اینترنت، بلکه در نظم اجتماعی پیرامون آن تضعیف می‌کند.

دوم، چون شبکه‌های تعاملی ناهمگن و شکننده می‌شوند؛ گروه‌هایی که به اینترنت بهتر دسترسی دارند، سریع‌تر سازمان‌دهی می‌شوند، زودتر خبر می‌گیرند و راحت‌تر با بیرون در ارتباط‌اند. گروه‌های دیگر از این چرخه عقب می‌مانند. در نتیجه، روابط اعتمادساز به‌جای آنکه افقی و گسترده باشند، به شبکه‌های کوچک، بسته و خصوصی محدود می‌شوند.

سوم، چون شکاف ارتباطی به شکاف عاطفی و نمادین تبدیل می‌شود. آنهایی که دسترسی دارند، ممکن است گروه محروم را «عقب‌مانده»، «بی‌خبر» یا «غیرحاضر» تصور کنند؛ و آنهایی که محروم‌اند، دارندگان اینترنت را «مصون»، «برگزیده» یا «جداافتاده از واقعیت» ببینند. این تصورهای متقابل، سرمایه اجتماعی را نه‌فقط تحلیل می‌برند، بلکه به بی‌اعتمادی پایدار بدل می‌کنند.

به‌طور مشابه، اعتماد نهادی نیز فرسایش می‌یابد. وقتی شهروندان برای دسترسی به یک نیاز اولیه، ناچار به استفاده از راه‌حل‌های غیررسمی و پرهزینه می‌شوند، این پیام را دریافت می‌کنند که نهادهای مسئول، قادر به تأمین نیازهایشان نیستند یا خود بخشی از مشکل‌اند. این بی‌اعتمادی، به‌مرور به یک عادت اجتماعی تبدیل شده و ترمیم شکاف میان دولت و جامعه را بسیار دشوار می‌سازد.

اینجا نکته مهمی وجود دارد. کاهش اعتماد نهادی فقط به معنای نارضایتی سیاسی نیست. این کاهش، به‌مرور به «عادت اجتماعی بدگمانی» بدل می‌شود. شهروند به این نتیجه می‌رسد که برای هر چیز باید راه فرعی پیدا کند؛ هیچ قواعدی پایدار نیست؛ هیچ وعده‌ای قطعی نیست و بقا در گرو دور زدن نظم رسمی است. در چنین فضایی، شکاف میان دولت و جامعه صرفاً یک شکاف ادراکی نیست؛ بلکه به یک شیوه زیست تبدیل می‌شود. و این همان نقطه‌ای است که ترمیم شکاف را بسیار دشوار می‌کند.

اینترنت پرو

مدافعان غیرمستقیم چنین بازارهایی ممکن است بگویند؛ وقتی اینترنت آزاد در دسترس نیست، این راه‌حل‌ها دست‌کم امکان اتصال را فراهم می‌کنند. این استدلال در سطح ساختاری نادرست است. زیرا «اینترنت پرو» مشکل را حل نمی‌کند؛ آن را شخصی‌سازی و خصوصی‌سازی می‌کند. به‌جای آنکه مسئله دسترسی به‌عنوان یک مطالبه عمومی و نهادی حل شود، افراد مجبور می‌شوند خودشان برای نجات از انسداد، هزینه اضافی بپردازند. جامعه می‌آموزد که نابرابری ارتباطی بخشی از واقعیت عادی است. و هرچه این نابرابری عادی‌تر شود، امکان بسیج جمعی برای اصلاح آن کمتر می‌شود.

با مواردی که بیان شد، جامعه ایران در حال حرکت به سمت یک «چندپارگی ارتباطی» است. چندپارگی ارتباطی در زبان، در افق تجربه، در فرصت مشارکت، در امکان کنش سیاسی و در کیفیت مواجهه با جهان بیرونی نیز رخ می‌دهد. جامعه دیگر تجربه ارتباطی مشترک ندارد و آنچه فرو می‌ریزد فقط سرعت دسترسی نیست؛ بلکه هم‌زمانی ادراک است. یعنی مردم دیگر در یک «اکنون» مشترک زندگی نمی‌کنند. این شکاف در تجربه زمان، خود را به‌صورت شکاف در فهم واقعیت، اولویت‌ها، و حتی زبان سیاسی و فرهنگی نشان می‌دهد. حتی اگر محدودیت‌ها بعداً کاهش یابد، اثرات انباشته‌شده این دوران از جمله بی‌اعتمادی، عادت به دور زدن، نابرابری فرصت و قطبی‌شدن؛ برای مدت طولانی باقی می‌ماند.

اگر قرار است شکاف موجود ترمیم شود، مسیر آن از بازارهای انحصاری و راه‌حل‌های طبقاتی نمی‌گذرد. ترمیم واقعی، نیازمند بازسازی اعتماد نهادی، بازتعریف اینترنت به‌مثابه حق عمومی و احیای یک میدان ارتباطی مشترک است. در غیر این صورت، آنچه امروز به نام «راه‌حل» عرضه می‌شود، فردا به یکی از سازوکارهای تثبیت شکاف و تعمیق بی‌اعتمادی تبدیل خواهد شد.

پایان پیام

نویسنده: انوشه میرمجلسی

دی‌ماه ۱۴۰۴ جامعه پلتفرمی یا بی‌ثباتی مزمن ارتباطی

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید