در یکسالگی دورهمی فعالان محیط زیست کارزار چه گذشت؟
به گزارش گلونی پنجشنبه ۱۵ مرداد بود. یکسال از روزی میگذشت که دورهمیهای ماهانه فعالان محیط زیست، به همت «کارزار» و در کنجِ صمیمیِ «کافه بازار» پا گرفته بود. حالا دوباره دور هم جمع شده بودیم؛ نه برای جشن و پایکوبی، بلکه برای به هم گره زدنِ دستهایی که در روزگار نفستنگیِ طبیعت ایران، هنوز پایا ماندهاند؛ دستهایی که هرکدام به شکلی با بحران محیط زیست ایران دستوپنجه نرم میکنند.
فعالان محیط زیست کارزار
جلسه با حرفهای «امیرحسین ناطقی»، عضو هیاتمدیره کارزار، شروع شد. او کوتاه و مختصر از کارزار گفت؛ پلتفرمی که آمده تا تریبونی باشد برای آنهایی که صدایشان به جایی نمیرسد. ناطقی با ارائه آمارهایی از پیگیری مطالباتی که از دل جامعه برآمده بود، تریبون را سپرد به «عبدالرضا باقری»، فعال باسابقه و هماهنگکننده اصلی این نشست.
آقای باقری متنی را که از قبل نوشته بود، مثل یک بیانیه جاندار خواند؛ متنی که دقیقاً نبض پردرد این روزهای ایران را میزد:
«یکسال کنار هم برای زمینی که هنوز نفس میکشد. یکسال همدلی، ایستادگی و تلاش برای زمین، در سالی که جنگلها سوختند، تالابها خشکیدند و رودخانهها تشنه ماندند… بیتفاوتی همچنان بزرگترین تهدید محیط زیست است.»
او سپس سعی کرد با مطرح کردن اخبار روز و داغ این هفته، چالشهای اصلی را روی میز بگذارد؛ از آتشسوزیهای بیحدواندازه و مشکوک در جنگلها گرفته تا خبر ممنوعیت ناگهانی آفرود و سریال تکراری فجایع محیط زیستی؛ فجایعی که هرکدام بخشی از تصویری بزرگتر به نام بحران محیط زیست ایران هستند.
چالش سیاستگذاری، گردشگری و خودروهای آفرود
نشست آن روز چند مهمان ویژه هم داشت که هرکدام از زاویهای متفاوت به این «شبکه ورشکسته» نگاه میکردند.
علی شادلو، استاد گردشگری و فعال محیط زیست، از کلنجار رفتنهای مداومش با مسئولان در سازمانهای مختلف گفت. او که مشاور اکوتوریسم است، روی یک اصل دست گذاشت: تا وقتی «خامفروشی» ادامه دارد و صنعت گردشگری به شکل درست و اصولی اقتصادی نشده، طرحهای محیط زیستی به جایی نمیرسند. شادلو همچنین از ضرورت تعامل با بدنه قدرت گفت و هشدار داد که نباید چنان سخت و بیانعطاف ایستاد که مسئولان به این نتیجه برسند فعال محیط زیست یک مانع است و باید او را از سر راه برداشت.
نورالدین هاشمی، رئیس کلوپ ملی سافاری، از برخوردهای سلیقهای و ناگهانی گلایه داشت. به گفته او، در قوانین ما نه مرز دقیقی برای «آغاز طبیعت» تعیین شده و نه تعریف درستی از «خودروی آفرود» وجود دارد. از حرفهایش پیدا بود که ممنوعیتهای چکشی، بدون زیرساخت و تعریف دقیق، حاصلی جز آشوب بیشتر برای طبیعت و آفرودسواران ندارد.
عماد تفضلیان، فعال محیط زیست و از اساتید هلال احمر، انگشت روی «حلقه مفقوده آموزش» گذاشت. حرف حسابش این بود که جامعه و رانندگان هنوز آموزش لازم را ندیدهاند. اگر فرهنگسازی درست انجام شود، نه راننده آفرود به جان طبیعت میافتد و نه مردم روستاها از سر اختلافات ملکی و مرتعی، جنگلها را به آتش میکشند.
حنیف رضا گلزار، کنشگر منابع طبیعی، نیز بر لزوم حفظ و حراست ریشهای از منابع ملی و طبیعی رو به زوال کشور در برابر تخریبها و دستاندازیها تأکید کرد.
آماری که از یک امید جمعی میگوید
در بخش دیگری از جلسه، عبدالرضا باقری با دست پر از آمار برگشت. عددی که ارائه داد قابل توجه بود: ثبت روزانه، بهطور میانگین، یک کارزار محیط زیستی در یک سال گذشته.
این آمار نشان میداد که کارزار حالا به یکی از ابزارهای کاربردی کنشگران تبدیل شده است. باقری تأکید کرد که محیط زیست یک مسئله فراجناحی و حتی فراحکومتی است؛ مسئله «امروز» ماست و مسئولیتش روی دوش تکتک ماست.
وقتی بحران محیط زیست ایران هر روز ابعاد تازهای پیدا میکند، شکلگیری این کارزارها را نمیتوان صرفاً یک فعالیت حاشیهای دانست. این کارزارها تلاشی از سوی جامعه برای دیده شدن، مطالبهگری و پیگیری مسئلهای هستند که مستقیماً با زندگی مردم گره خورده است.
پایانبندی؛ ما مبارزان زیر لحاف نیستیم!
ختم کلام جلسه با «حامد بیدی»، مدیرعامل کارزار، بود. او با همان صراحت و انرژی همیشگیاش، ضمن تشکر از حاضران و بهخصوص آقای باقری، جملهای گفت که روی دیوار ذهن همه حک شد: «کارزاریها مبارزان زیر لحاف نیستند!»
خوانش میان حرفهای مدعوین؛ وقتی جیب محیط زیست خالی است
اگر لایه بیرونی حرفها را کنار میزدیم، درونمایه تمام سخنان یک چیز بیشتر نبود: ورشکستگی اقتصادی و ساختاری.
مهمانان از اکوتوریسم گفتند و از دست خالی سازمانها برای اجرای طرحهای حیاتی؛ از قوانین بیخاصیتی که با کمی رشوه دور زده میشوند، از غیبت نیروهای متخصص برای مدیریت بحران، کمبود شدید تجهیزات نسبت به وسعت پهناور ایران، حقوق ناچیز محیطبانان و جنگلبانان و حسرت هلیکوپترهای اطفای حریق.
گفتند بارها همین سازمانهای مردمنهاد و مردم عادی بودهاند که بار دولت را به دوش کشیدهاند. اتفاقاً یادآور شدند که خیلی وقتها همین آفرودسواران با خودروهایشان، میانه آتشسوزی جنگلها، به کمک میشتابند و حالا شاید ممنوعیت آفرود، جلوی همین رمق نیمبند برای امدادرسانی را هم بگیرد.
از معجزه رسانه و لنز دوربین گوشیها گفتند؛ اینکه چطور میتواند پای مسئولان خوابآلود را به میدان بکشاند.
خلاصه هرچه توانستند گفتند تا بفهمیم مشکل اصلی، بیپولی و ورشکستگی است؛ اینکه محیط زیست را مفت میدهند برود، چون نه میگذارند از آن پول درآید و نه حاضرند برایش خرج کنند. این شاید یکی از مهمترین ریشههای بحران محیط زیست ایران باشد؛ منابعی که ارزش اقتصادی و اجتماعی دارند، اما برای حفاظت از آنها هزینه کافی نمیشود.
پایان پیام
گزارشگر: شهاب تیمورنژاد
بیشتر بخوانید: گذر از اسلکتیویسم و تمرین کنشگری
