از زخم ماریتا تا چشمهای پیروز؛ قصه سریعترین دوندهای که حریف ما نشد
به گزارش گلونی، همهچیز از ظهر داغ ۹ شهریور ۱۳۷۳ توی بافق شروع شد؛ وقتی یه مادر با سه تا تولهاش، تشنه و خسته، رسیدن دم نخلستانها، ولی مردم با ناآگاهی سنگ و چوب رو پرت کردن سمتشون و به جونشون افتادن. مادر فرار کرد، دو تا توله همونجا تلف شدن و فقط ماریتا قصه ما، موند و سالها توی پردیسان تنها بود؛ تا بالاخره ۹ شهریور شد «روز ملی یوزپلنگ ایرانی»، روزی که قرار بود یادمون بندازه چه میراثی داره از دستمون میره.
توی دنیای جانوران، یوزپلنگ یعنی اوج شگفتی؛ سریعترین پستاندار و دونده روی خشکی که با سرعت بالاش تو دشتها جولان میده و صحنهای مثل رد باد رو به تصویر میاره. اما تلخی ماجرا اینجاست که همین تیزپاترین جانور ایرانزمین، حریف تخریب و بیتوجهی ما آدمها نشد و سالها بعد، قصه «پیروز» به همه ما ثابت کرد حتی اگر کل کشور چشم بدوزن به یه توله، یوزپلنگ رو نمیشه توی قفس و اسارت نجات داد. این دونده برای موندن، دشت آزاد و آسمون باز میخواد تا بتونه ادامه بده…
از ماریتا تا یوزپلنگ ایرانی؛ قصهای که هنوز تمام نشده
حالا حال یوز ایران ما اصلاً خوب نیست. دادهها نشون میدن که کمتر از ۳۰ قلاده (حدود ۲۷) توی طبیعت مونده و وضعیت اونقدر قرمزه که جمعیت مادههای یوزپلنگ ایرانی هم در شرایطی بحرانی قرار داره؛ اون هم درست بیخ گوش خطرناکترین جادهها که به «جادههای مرگ» معروفن. بهخاطر ایمن نبودن محورهایی مثل عباسآباد (سمنان–مشهد) که مدام از یوزها تلفات میگیره، یا تخریب زیستگاه با چیزهایی مثل معدنکاوی، جادهکشیهای بیحسابوکتاب و ناامن شدن مسیرهای مهاجرت این موجود دوستداشتنی، یوزها با خطرات پیرامونی مختلفی روبهرو هستن؛ از روی ناآگاهی مثل سگهای گله، چرای بیرویه و شکار طعمههای اصلی یوز برای ادامه حیاتش.
به نظرم ۹ شهریور یه مناسبت تقویمی ساده نیست؛ برای ما یه هشداره که اگر جادهها امن نشن، جلوی تخریب مراتع گرفته نشه و از محیطبانها حمایت نکنیم، خیلی زود باید برای همیشه با سریعترین دونده دشتهای ایران عزیزمون خداحافظی کنیم.
پایان پیام
نویسنده: نیوشا امیری
بیشتر بخوانید: جاده های ایران و تلفات حیات وحش
