اقتصاد هوش مصنوعی؛ سهم ایران چقدر است؟
به گزارش گلونی، ایلان ماسک میگوید ترکیب «هوش مصنوعی و رباتها» میتواند در کمتر از ۱۰ سال اقتصاد جهان را بیش از دو برابر کند. پیشبینی او ممکن است بیش از حد خوشبینانه باشد، اما حتی اگر بخشی از آن محقق شود، یک سؤال مهم باقی میماند: در اقتصادی که هوش مصنوعی قرار است سهم بزرگی از ارزش آن را تولید کند، سهم ایران کجاست؟
این سؤال را نباید با تعداد کاربران هوش مصنوعی یا تعداد افرادی که هر روز با یک چتبات کار میکنند پاسخ داد. مسئله، تعداد مصرفکنندگان نیست؛ مسئله مالکیت ارزش است.
ممکن است میلیونها ایرانی از هوش مصنوعی برای ترجمه، تولید محتوا، برنامهنویسی، آموزش یا کسبوکار استفاده کنند. این استفاده میتواند بهرهوری را افزایش دهد، اما لزوماً به معنای ورود درآمد جدید به اقتصاد ایران نیست. اگر ابزار، زیرساخت و پلتفرم متعلق به دیگران باشد، بخش اصلی ارزش اقتصادی نیز بیرون از ایران تولید میشود.
در اقتصاد آینده، تفاوت بزرگی میان «استفاده از هوش مصنوعی» و «صاحب شدن در اقتصاد هوش مصنوعی» وجود دارد.
ایران برای ورود به این اقتصاد البته دست خالی نیست. نیروی انسانی تحصیلکرده، جامعه مهندسی، دانشگاهها و تجربه طولانی در کار با منابع محدود، سرمایههایی هستند که میتوانند به مزیت تبدیل شوند. علاوه بر این، ایران یک بازار بزرگ فارسیزبان و مجموعهای از دادههای فرهنگی، تاریخی و زبانی دارد که هنوز ظرفیت اقتصادی آنها بهطور جدی استفاده نشده است. اما داشتن استعداد، بهتنهایی ثروت تولید نمیکند.
هوش مصنوعی به زیرساخت محاسباتی، تراشه، داده باکیفیت، اینترنت پایدار، سرمایهگذاری و دسترسی به بازار جهانی نیاز دارد. محدودیتهای ناشی از تحریم، دشواری دسترسی به برخی فناوریهای پیشرفته، مهاجرت نیروی متخصص و بیثباتی اقتصادی، همه میتوانند فاصله میان «دانستن» و «ساختن» را بیشتر کنند. اینجاست که ممکن است یک تناقض شکل بگیرد: ایران ممکن است در مصرف هوش مصنوعی سریع پیش برود، اما در تبدیل آن به ارزش اقتصادی و درآمد، از دیگر کشورها عقب بماند.
راهحل هم لزوماً رقابت مستقیم با شرکتهایی نیست که میلیاردها دلار برای ساخت مدلهای بزرگ سرمایهگذاری میکنند. ایران میتواند از نقاطی شروع کند که مزیت واقعی دارد. کشاورزی و مدیریت آب یکی از آنهاست. انرژی، آموزش، گردشگری، صنایع فرهنگی، زبان فارسی و خدمات تخصصی نیز حوزههایی هستند که هوش مصنوعی میتواند در آنها محصول قابل فروش ایجاد کند.
برای مثال، چرا هوش مصنوعی ایرانی نباید بتواند یک تجربه گردشگری تاریخی را برای هر مسافر شخصیسازی کند؟ چرا نتواند ابزار آموزشی قدرتمندی برای فارسیزبانان جهان بسازد؟ چرا نتواند در مدیریت مصرف آب کشاورزی، تشخیص الگوهای مصرف انرژی یا دیجیتالسازی میراث فرهنگی نقش اقتصادی داشته باشد؟
اینها شاید به اندازه ساخت یک مدل عظیم زبانی پرزرقوبرق دیده نشوند، اما دقیقاً همان جایی هستند که فناوری میتواند به محصول، درآمد و صادرات تبدیل شود. بنابراین سؤال درست برای ایران این نیست که «آیا ما هوش مصنوعی داریم؟» سؤال این است که با هوش مصنوعی چه چیزی میتوانیم به جهان بفروشیم؟
رقابت ایران در میان چه کشورهایی است؟
اگر پیشبینی ماسک حتی تا حدی درست باشد، رقابت آینده فقط میان کشورهایی نیست که فناوری بیشتری دارند؛ میان کشورهایی است که توانستهاند فناوری را به بهرهوری، محصول و بازار تبدیل کنند. ایران هنوز میتواند بخشی از این بازار را به دست بیاورد. اما پنجره فرصت با سرعتی باز و بسته میشود که با تصمیمهای اداری و وعدههای چندساله همخوان نیست.
در اقتصاد هوش مصنوعی، دیر رسیدن فقط به معنای عقب ماندن از یک فناوری تازه نیست؛ ممکن است به معنای واگذار کردن بخشی از اقتصاد آینده باشد.
پایان پیام
