طرح جنگلداری نوین؛ چرا متخصصان باید پیش از اجرا آن را ببینند؟
به گزارش گلونی، جنگل هیرکانی فقط مجموعهای از درختان نیست که بتوان تعداد درختان، حجم چوب یا مترمکعب برداشتشده را ملاک مدیریت آن قرار داد. در دل این جنگل، گونههای گیاهی و جانوری، قارچها، میکروارگانیسمها، درختان کهنسال و چوبهای مرده، هرکدام بخشی از یک اکوسیستم پیچیدهاند.
حالا قرار است طرح جنگلداری نوین مبنای تازهای برای مدیریت این جنگلها باشد؛ اما یک پرسش اساسی هنوز پاسخ روشنی ندارد: این طرح پیش از اجرا در اختیار متخصصان و فعالان محیط زیست قرار گرفته است؟
هادی کیادلیری، معاون آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیط زیست، در نشست «هماندیشی مبانی و شاخصهای حفظ، احیا و مدیریت پایدار جنگلهای هیرکانی» تأکید کرده است که حتی سازمان حفاظت محیط زیست نیز، دستکم تا زمان برگزاری این نشست، به این طرح دسترسی نداشته است.
از نگاه کیادلیری، ابتدا باید روشها و مبانی طرح در معرض بررسی تخصصی قرار بگیرد و بعد درباره اجرای آن تصمیمگیری شود.
مسئله فقط قطع یا قطع نکردن درخت نیست
اختلاف میان سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان منابع طبیعی را نمیتوان صرفاً اختلاف بر سر اهمیت جنگل دانست. مأموریتهای این دو دستگاه متفاوت است.
منابع طبیعی علاوه بر حفاظت، با تولید و بهرهبرداری نیز سروکار دارد؛ بنابراین ممکن است برخی ریسکها را در چارچوب فنی و اقتصادی قابل پذیرش بداند. اما سازمان حفاظت محیط زیست باید درباره حدود تحمل اکوسیستم و آستانههایی که نباید از آنها عبور کرد، حساس باشد.
این تفاوت وقتی جدیتر میشود که پای گونههای در معرض انقراض و زیستگاههای طبیعی به میان میآید. در چنین شرایطی، اصل احتیاط اهمیت پیدا میکند؛ یعنی وقتی درباره پیامد یک مداخله اطمینان علمی کافی نداریم، نباید صرفاً به این دلیل که آن مداخله در ظاهر کمخطر به نظر میرسد، از کنار ریسک آن عبور کنیم.
جنگلی که ارزشش با مساحتش سنجیده نمیشود
جنگلهای شمال کشور بخش کوچکی از مساحت ایران را دربرمیگیرند، اما ارزش اکولوژیک آنها بسیار فراتر از این عدد است.
کیادلیری در این نشست یادآوری کرد که جنگلهای هیرکانی از نظر قدمت، تنوع گونهای و ارزش ژنتیکی اهمیت ویژهای دارند. در چنین اکوسیستمی، از بین رفتن یک گونه فقط خسارت به یک منطقه یا حتی یک کشور نیست.
نمونهای که او مطرح کرد، ببر مازندران بود؛ گونهای که دیگر در این جنگلها حضور ندارد.
مسئله فقط گونههای شناختهشده هم نیست. بخشهایی از اکوسیستم هیرکانی هنوز بهطور کامل مطالعه نشدهاند. بنابراین هر تصمیم مدیریتی درباره آن، با مجموعهای از روابط اکولوژیک سروکار دارد که همه ابعاد آن هنوز برای انسان شناختهشده نیست.
از میلیونها هکتار جنگل تا امروز
نگاهی به برآوردهای تاریخی نیز نشان میدهد که وضعیت جنگلهای شمال در طول دهههای گذشته تغییر کرده است.
برخی برآوردهای تاریخی از وجود حدود پنج میلیون هکتار جنگل در شمال کشور حکایت دارند. در سال ۱۳۲۱، مهندس ساعی حدود سه میلیون و ۶۰۰ هزار هکتار جنگل را برای شمال کشور برآورد کرد. این رقم در سال ۱۳۴۳ از سوی وزارت منابع طبیعی حدود سه میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار اعلام شد و سازمان جنگلها و مراتع کشور در سال ۱۳۶۹ وسعت جنگلهای شمال را حدود یک میلیون و ۹۰۰ هزار هکتار اعلام کرد.
مطالعات انجامشده با مشارکت دکتر مروی مهاجر و مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع نیز سطح جنگلهای شمال را در سال ۱۴۰۰ حدود یک میلیون و ۶۵۰ هزار هکتار برآورد کرده است.
خود کیادلیری هم تأکید کرده که درباره اعداد و روش اندازهگیری آنها میتوان بحث کرد؛ اما اصل مسئله، یعنی روند کاهش سطح و کیفیت جنگلها، قابل چشمپوشی نیست.
وقتی «پایداری جنگل» با «پایداری اکوسیستم» یکی گرفته میشود
مدیریت جنگل در ایران سابقه طولانی دارد. پس از ملی شدن جنگلها، مدیریت علمی و مؤسسات تحقیقاتی شکل گرفت و طرحهای جنگلداری بهعنوان چارچوب مدیریت جنگل مورد استفاده قرار گرفتند.
اما به گفته کیادلیری، در ادامه وزن تولید چوب در این نظام مدیریتی بیش از اندازه افزایش یافت. بخشی از روشهای مدیریتی نیز بدون توجه کافی به شرایط اکولوژیک و اجتماعی ـ اقتصادی ایران مورد استفاده قرار گرفتند.
نتیجه چه بود؟ درختان قطور و کهنسال، از جمله درختانی با چند صد سال عمر، در معرض برداشت قرار گرفتند.
مسئلهای که کیادلیری به آن اشاره میکند ساده اما مهم است: قطع یک درخت ۵۰۰ یا ۷۰۰ ساله فقط حذف یک تنه از جنگل نیست؛ بخش بزرگی از زمانی که برای شکلگیری آن درخت و نقشی که در اکوسیستم داشته، دیگر قابل بازگشت نیست.
از همینجا یک تفاوت مهم شکل میگیرد: ممکن است موجودی چوب یک جنگل با یک شاخص کمی قابل اندازهگیری باشد، اما سلامت اکوسیستم را نمیتوان فقط با تعداد درختان و حجم چوب سنجید.
اگر جنگل فقط ۱۲ درصد چوب کشور را تأمین میکند، مسئله چیست؟
یکی از نکات قابل تأمل در صحبتهای کیادلیری، سهم جنگلهای شمال در تأمین چوب کشور است.
بر اساس آماری که او مطرح کرد، از حدود ۶.۵ میلیون مترمکعب چوب مصرفی کشور، حدود هفت درصد از جنگلهای ملی و حدود پنج درصد از گونههای جنگلی مستثنیات تأمین میشود. در مجموع، سهم این دو بخش حدود ۱۲ درصد است و بخش عمده نیاز کشور از زراعت چوب و واردات تأمین میشود.
این آمار یک پرسش اقتصادی و مدیریتی ایجاد میکند: اگر سهم جنگلهای شمال از تأمین چوب کشور محدود است، آیا میتوان ارزش این جنگلها را در درجه نخست با ظرفیت تولید چوب سنجید؟
همین پرسش در زمان اجرای طرح تنفس جنگل نیز مطرح بود؛ اینکه توقف بهرهبرداری از جنگلهای شمال چگونه میتواند به تعطیلی صنایع منجر شود، در حالی که بخش عمده چوب مورد نیاز کشور از منابع دیگری تأمین میشود.
جادههایی که فقط جاده نیستند
موضوع دیگری که در مدیریت جنگل اهمیت دارد، جادههای جنگلی است.
آمار دقیقی که مورد اجماع همه منابع باشد درباره طول این جادهها وجود ندارد، اما کیادلیری با یک برآورد تقریبی حدود ۱۰ هزار کیلومتر را مطرح کرد؛ رقمی که اگر مبنا قرار گیرد، از نظر اکولوژیک نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
جاده در جنگل فقط یک مسیر عبور نیست. میتواند زیستگاه را قطعهقطعه کند، دسترسی انسان را افزایش دهد و زمینه برخی تخلفات مانند قاچاق چوب و ویلاسازی را فراهم کند.
به همین دلیل، اگر قرار باشد جادهای در جنگل حفظ یا مرمت شود، صرف وجود آن نباید دلیل کافی باشد. ضرورت هر جاده باید جداگانه و با توجه به کارکرد و پیامدهای اکولوژیک آن بررسی شود.
همین مسئله درباره درختان حاشیه جادهها نیز مطرح است. «حاشیه جاده» دقیقاً کجاست؟ حریم جاده چقدر است؟ و چه معیار علمی مشخص میکند که یک درخت باید قطع شود؟
در طرح جنگلداری نوین، «درخت خطرساز» دقیقاً یعنی چه؟
بخش مهمی از نگرانی مطرحشده درباره طرح جنگلداری نوین، به همین تعریفها برمیگردد.
اصطلاحاتی مانند «درختان تجمعی»، «درختان خطرساز» و برداشت درختان شکسته و افتاده، زمانی میتوانند مبنای تصمیمگیری باشند که تعریف روشن و معیار قابل اندازهگیری داشته باشند.
برای مثال، وقتی از «درختان تجمعی» صحبت میشود، باید مشخص باشد منظور تجمع چند درخت است و بر اساس چه شاخصی این تجمع تشخیص داده میشود.
یا درباره «درخت خطرساز» نمیتوان به یک عنوان کلی بسنده کرد. خطر برای چه کسی؟ در چه مکانی؟ با چه احتمال و بر اساس چه معیار علمی؟
اگر درختی مسیر را مسدود کرده باشد، مسئله روشنتر است. اما قرار گرفتن یک درخت در نزدیکی جاده، بهتنهایی نمیتواند پاسخ این پرسش باشد که آیا باید قطع شود یا نه.
چوب مرده؛ زباله جنگل یا بخشی از اکوسیستم؟
یکی دیگر از نقاطی که نیازمند بررسی علمی است، برداشت درختان شکسته و افتاده است.
یکی از استدلالهای مطرح برای این اقدام، کاهش خطر آتشسوزی و دیگری جلوگیری از ایجاد کانون آفات و بیماریهاست. اما چوب مرده برای جنگل الزاماً «دورریز» نیست.
بسیاری از موجودات به چوب مرده وابستهاند و بخشی از چرخه طبیعی اکوسیستم را شکل میدهند. بنابراین حذف گسترده آن میتواند خودش پیامدهای اکولوژیک داشته باشد.
در چنین شرایطی، پرسش درست فقط این نیست که «برداشت کنیم یا نکنیم؟» پرسش مهمتر این است که چه مقدار، در کجا، با چه معیاری و بر اساس چه شواهدی؟
این همان جایی است که انتشار طرح و بررسی آن توسط متخصصان اهمیت پیدا میکند.
جنگل به یک نسخه ثابت احتیاج ندارد
یکی از نقدهای کیادلیری به طرحهای گذشته، تمرکز بر شاخصهای کمی مانند موجودی چوب و تعداد درختان و کمتوجهی به مؤلفههایی مانند تنوع زیستی و پیچیدگی اکوسیستم است.
او همچنین به این نکته اشاره کرد که مقایسه مناطق دارای طرح جنگلداری با مناطق فاقد طرح، بدون توجه به تفاوت اولیه آن مناطق، نمیتواند بهتنهایی موفقیت طرحهای گذشته را ثابت کند؛ چراکه از ابتدا بسیاری از مناطق باکیفیتتر برای تهیه طرح و امکان بهرهبرداری چوبی انتخاب میشدند.
از سوی دیگر، برخی ارزیابیها از وضعیت جنگلهای شمال نشان میدهد حدود ۴۲ درصد این جنگلها در مسیر قهقرا قرار گرفتهاند. البته خود این آمار نیز نیازمند توجه به روش مطالعه و کیفیت دادههاست و نمیتوان بدون بررسی روششناسی، یک عدد را بهتنهایی مبنای نتیجهگیری قرار داد.
اما حتی با وجود اختلاف درباره اعداد، یک مسئله همچنان پابرجاست: مدیریت جنگل باید بتواند کیفیت اکوسیستم را نیز اندازهگیری کند، نه اینکه فقط میزان چوب و تعداد درختان را بسنجد.
قبل از اجرای طرح، یک سؤال ساده باید پاسخ داده شود
جنگل هیرکانی تجربه دههها مدیریت، بهرهبرداری، جادهسازی و تغییرات اکولوژیک را پشت سر گذاشته است. بنابراین هر طرح جدید، پیش از آنکه به مرحله اجرا برسد، باید بتواند درباره معیارهایش توضیح روشن بدهد.
اینکه یک درخت چرا خطرساز محسوب میشود، چرا یک درخت افتاده باید از جنگل خارج شود، برداشت در چه شرایطی «مدیریتی» و چه زمانی «تجاری» تلقی میشود و چه شواهدی نشان میدهد یک اقدام واقعاً به سلامت جنگل کمک میکند، پرسشهایی حاشیهای نیستند.
کیادلیری تأکید دارد که طرح جنگلداری نوین باید در اختیار متخصصان قرار گیرد تا روشها و مبانی آن بررسی شود.
پرسش نهایی شاید همین باشد: اگر هدف، مدیریت پایدار جنگلهای هیرکانی است، چرا نباید پیش از اجرای طرح، خود طرح در معرض بررسی علمی و عمومی متخصصان قرار بگیرد؟
وقتی درباره اکوسیستمی صحبت میکنیم که بخشی از گونههای آن هنوز بهطور کامل شناخته نشدهاند، تصمیمگیری بر پایه شواهد علمی و رعایت اصل احتیاط، فقط یک انتخاب مدیریتی نیست؛ شرط لازم برای جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته است.
پایان پیام
بیشتر بخوانید: جنگلداری نوین را متوقف کنید
