یوز؛ نماد امید در سرزمینی که زیستگاهش رو به زوال است

یوز؛ نماد امید در سرزمینی که زیستگاهش رو به زوال است

یوز؛ نماد امید در سرزمینی که زیستگاهش رو به زوال است

به گزارش گلونی، در غیاب گونه‌های حذف‌شده، یوز گربه‌سانی است که اگرچه نفس‌هایش به شماره افتاده، هم‌زمان نمادی است از همبستگی مردمان ایران و نماد امید به زنده‌ماندن و امید به آینده‌ای بهتر. این گربه نه‌چندان بزرگ، اکنون مدت‌هاست که نگاه‌ها را نه‌فقط به‌سوی خودش، بلکه به‌سوی آنچه معطوف کرده است که آرام‌آرام بر سر محیط زیست و زندگی در این جغرافیای گربه‌گون می‌آید: ایران.

نهم شهریور را روز «حفاظت از یوزپلنگ ایرانی» نامیده‌اند؛ ۹ شهریور ۱۳۷۳، روزی که «ماریتا» از ناآگاهی افراد غیربومی در بافق یزد نجات یافت و، خلاف خواهر و برادر خود که در همان روز جان باختند، تا ۹ سال بعد در پارک پردیسان تهران به زندگی‌اش ادامه داد.

جمعیت یوزپلنگ آسیایی که زمانی از فلسطین و شبه‌جزیره عربستان تا شبه‌قاره هند و آسیای مرکزی زیستگاهش بود، اکنون فقط ۲۷ قلاده در دشت‌های ایران و ۱۱ قلاده در اسارت دارد و علت تغییر نامش از آسیایی به ایرانی نیز همین است؛ البته، می‌گویند به‌علت نوع زندگی‌شان، شاید بیشترند و از چشم دوربین‌ها دور مانده‌اند. جمعیت شناسنامه‌دار یوزها از فقط ۱۲ قلاده در ۱۴۰۲ به عدد فعلی در بهمن ۱۴۰۴ رسید و این پیشرفتی نویدبخش بر اثر اقدامات حفاظتی نیم‌بند بود؛ امّا همچنان، این گونه به‌شدت در خطر است و گمان می‌رود جنگ کنونی بر بهبود وضعیت آن سایه اندازد.

چرا یوزپلنگ همچنان در خطر است؟

در گذشته‌های دور، شاید مهم‌ترین خطر برای یوزها شکار به‌دست انسان بود؛ آن‌هم نه‌فقط شکار صرف، بلکه آن را به اسارت می‌گرفتند تا برای آدمیزاد شکار کند. یوز هیچ خطری برای انسان ندارد و به‌سادگی تربیت می‌شود و از مصر باستان تا همین یکی‌دو قرن پیش، انسان و یوز ارتباطی نزدیک داشته‌اند. گویی اکبر کبیر، سومین امپراتور گورکانی هند، ۳ هزار یوز را برای شکار پرورش داده بود و در اسناد تاریخی زیادی از تمدن‌ها و زمان‌های مختلف، یوز و سگ را در کنار هم نام برده‌اند. امّا مشکل یوز در اسارت چیست؟ این گربه‌سان به‌سختی در اسارت تولیدمثل می‌کند.

امروز امّا، شکار یوز دیگر کمابیش محو شده است. خطرات اصلی زندگی این گربه نسبتاً بزرگ را می‌توان چنین برشمرد: توسعه معادن، تخریب روزافزون زیستگاه‌ها، سیلاب‌ها و نیز کاهش طعمه‌های طبیعی به‌علت شکار غیرمجاز؛ کاهش تنوع ژنتیکی در پی مرگ‌ومیر توله‌ها و مشکلات هم‌خونی جمعیتِ کمِ کنونی؛ جاده‌سازی و تصادفات جاده‌ای به‌هنگام مهاجرت فصلی؛ و مهم‌تر از همه، آنکه از هر ۲۰ توله یوز، فقط یکی‌شان به سن بلوغ و استقلال می‌رسد و این تعداد در میان توله‌های در اسارت حتی کمتر است.

یوز نگاه‌ها را به محیط زیست برگرداند

گفتن و نوشتن درباره محیط زیست شاید از دهه ۷۰ اوج گرفت و کم‌کم در دهه‌های ۸۰ و ۹۰، نگاه‌های بیشتری را در جامعه به این موضوع مهم معطوف کرد و امروز، جمعیت بیشتری به‌خوبی می‌دانند که شانه‌به‌شانه مشکلات اقتصادی و اجتماعی، تخریب محیط زیست چه عواقب ترسناکی را به دنبال می‌آورد؛ احداث بدون مانع معادن جدید، آلودگی‌های صنعتی، خشک‌شدن تالاب‌ها و دریاچه‌ها و رودخانه‌ها، ریزگردها، جنگل‌زدایی و بیابان‌زایی، انتشار روزافزون آلاینده‌ها، و…؛ امّا نمی‌شود انکار کرد که چشمان معصوم، بدن‌های تکیده و بی‌جان، و خط اشک سیاه‌رنگی که گویی نشانگر رنج این پستاندار خاص است، در اواخر دهه نود و به‌ویژه سال ۱۴۰۱، مسئله محیط زیست و طبیعت رنجور ایران را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخت.

پیروز، نماد امید، فراتر از محیط زیست

در ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، پیروز، فرزند فیروز و ایران، متولد شد. او و دو توله دیگر نخستین نوزادان داخل ایران بودند که در اسارت چشم به جهان گشودند؛ گرچه فقط پیروز زنده ماند و تا ده‌ماهگی دوام آورد. خیلی زود، او بدل شد به اولین امید احیای این گونه در لبه پرتگاه. باورکردنی نبود که توله‌ای کوچک هر هفته و هر ماه به‌راحتی پایش را به صدر اخبار باز کند و خود را در دل‌ها جا دهد.

با آغاز اعتراضات از روزهای پایانی شهریور، این پسرِ کوچک کم‌کم پا را از حوزه محیط زیست فراتر گذاشت و در روزهای سخت و غم‌بار پاییز و زمستان آن سال، به نماد ملّی امید مردمان ایران بدل شد و هرچند در نهم اسفندماه همان سال مرد، همچنان نماد امید به احیا باقی ماند. یوزپلنگ زخم‌خورده، آسیب‌دیده و در یک‌قدمی سقوط، امّا همان‌طور که از معنای «یوز» (از مصدر یوزیدن) برمی‌آید، به‌دنبال «جَستن، جهیدن و طلب‌کردن»، الگوی مردمی شد که در گذر از بحران‌ها، آینده و زندگی بهتری را فریاد می‌زنند.

پایان پیام

نویسنده: یاشار توحیدی

بیشتر بخوانید: جاده های ایران و تلفات حیات وحش

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید