باران برای بلوط؛ ایده و برنامه احیای آبمحور برای افزایش تابآوری جنگلهای زاگرس
از مدیریت رواناب و بازگشت آب به خاک تا حفاظت، باززایی طبیعی و پایش اکوسیستم
به گزارش گلونی، جنگلهای زاگرس سالهاست با مجموعهای از فشارهای همزمان روبهرو هستند؛ کاهش و بینظمی بارش، افزایش دما و تبخیر، خشکسالیهای پیدرپی، چرای دام، شخم، تغییر کاربری، آتشسوزی، فرسایش خاک و سایر مداخلات انسانی. به همین دلیل، خشکیدگی بلوط را نباید فقط نتیجه «کمبود باران» دانست. مسئله عمیقتر است: بخشی از ظرفیت طبیعی اکوسیستم برای دریافت، نفوذ و نگهداری آب کاهش یافته است.
باران وقتی برای جنگل مفید است که فرصت داشته باشد وارد خاک شود، در لایههای خاک ذخیره شود و در دورههای بدون بارش در اختیار ریشه قرار گیرد. اگر بخش قابلتوجهی از بارش بهسرعت به رواناب تبدیل و از دامنه خارج شود، حتی یک بارندگی قابلتوجه نیز لزوماً به معنای تأمین آب مورد نیاز درختان نیست.
از این رو باید تغییر مهمی در سیاست احیای جنگلهای زاگرس آغاز شود: اینکه سالهاست با طرح «هر مدرسه یک نهالستان» در زاگرس کاشت نهال ترویج میشود، یک اقدام مهم است، اما کافی نیست. حال باید به دنبال حفظ باران و بارش در پای نهال و حفظ رطوبت اکوسیستم زاگرس هم باشیم.
النینو؛ هشدار برای آمادگی
شرایط اقلیمی سال ۱۴۰۵ اهمیت این موضوع را بیشتر کرده است. بر اساس ارزیابی مرکز پیشبینی اقلیم NOAA در سپتامبر ۲۰۲۶، النینو در اقیانوس آرام استوایی در حال تقویت بوده و برای پاییز و زمستان ۲۰۲۶–۲۰۲۷ احتمال وقوع یک رویداد بسیار قوی گزارش شده است. NOAA در عین حال تأکید میکند که شدت النینو بهتنهایی نمیتواند اثر اقلیمی مشخصی را در هر منطقه تضمین کند. النینو در زاگرس میتواند در بخشهایی باعث افزایش باران بیش از میانگین باشد و در بخشهایی ممکن است یک دوره خشکسالی را رقم بزند. این یک پیام مشخص است که در شرایط افزایش عدمقطعیت اقلیمی، ظرفیت اکوسیستم برای تحمل تنش آبی باید افزایش یابد.
مطالعات تاریخی و اقلیمی نیز نشان دادهاند که خشکسالیهای طولانی در زاگرس سابقه دارند و برخی رخدادهای تاریخی با نوسانات اقلیمی بزرگمقیاس، از جمله ENSO، ارتباط داشتهاند. پس سیاست درست، آمادهکردن جنگل پیش از بحران است.
«باران برای بلوط»؛ یک تغییر در منطق احیای جنگلهای زاگرس
یکی از راهکارهای قابل بررسی، استفاده هدفمند از آبگیرهای کوچک باران و رواناب در عرصههایی است که شرایط خاک، شیب، پوشش گیاهی و زمینشناسی برای آن مناسب باشد. در مطالعه انجامشده در استان کرمانشاه، آبگیرهای هلالی و جمعآوری رواناب همراه با حفاظت عرصه توانستهاند به حفظ رطوبت خاک و کاهش شدت خشکیدگی بلوط کمک کنند.
این آبگیرها سازههای بزرگ و پیچیدهای نیستند. هدف آنها انتقال آب یا ساخت تأسیسات سنگین نیست؛ بلکه کاهش سرعت رواناب و افزایش فرصت نفوذ آب در خاک است. راهنمای فنی این روش نیز بر طراحی در امتداد خطوط تراز، حداقل مداخله در پوشش گیاهی و استفاده از روشهای دستی و کمتخریب تأکید دارد. اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد: آبگیر باران بهتنهایی راهحل خشکیدگی زاگرس نیست.
عملیات مکانیکی یا بیولوژیکی
نباید برای همه زاگرس یک نسخه واحد پیچید. در برخی عرصهها، آبگیر کوچک میتواند مفید باشد؛ در برخی دیگر، حفاظت از عرصه و جلوگیری از چرای مخرب کافی است؛ در مناطق دیگری ممکن است مشکل اصلی فرسایش، تخریب خاک، تغییر کاربری یا کاهش شدید پوشش گیاهی باشد. حتی در همان روش آبگیرسازی نیز محدودیت وجود دارد. راهنمای مورد بررسی، اجرای این روش را در عرصههای دارای خطر لغزش، خاکهای سنگین با نفوذپذیری پایین و مناطقی که امکان حفاظت وجود ندارد، مناسب نمیداند. بنابراین اصل سیاستی باید روشن باشد: سازه کمتر بسازیم و مطالعات بیشتری انجام دهیم.
قبل از اجرای پروژه باید مشخص شود:
- بارش چگونه در عرصه توزیع میشود؟
- رواناب از کجا عبور میکند؟
- خاک چه ظرفیتی برای نفوذ دارد؟
- شیب و خطر لغزش چگونه است؟
- وضعیت خشکیدگی درختان چگونه است؟
- آیا زادآوری طبیعی وجود دارد؟
- آیا امکان حفاظت عرصه وجود دارد؟
- و مهمتر از همه، آیا مداخله پیشنهادی واقعاً نتیجهای قابل اندازهگیری ایجاد خواهد کرد؟
حفاظت باید بخشی از پروژه باشد
یکی از مهمترین درسهای پروژههای آبخیزداری این است که آبگیر بدون حفاظت، ممکن است اثر مورد انتظار را ایجاد نکند. اگر همزمان با جمعآوری رواناب، چرای سنگین ادامه داشته باشد، نهالهای طبیعی از بین بروند یا خاک همچنان در معرض تخریب باشد، بخشی از سرمایهگذاری انجامشده از دست خواهد رفت. ترکیب مدیریت رواناب و حفاظت عرصه باید یک اصل کلیدی باشد. بنابراین بسته احیای پیشنهادی باید شامل چهار جزء باشد: مدیریت آب باران + حفاظت + باززایی طبیعی + پایش، در کنار اقدامات سازهای.
چرا جوامع محلی و ساکنان آبخیز باید در مرکز برنامه باشند؟
جنگل زاگرس فقط یک اکوسیستم طبیعی نیست؛ با زندگی، اقتصاد و تاریخ جوامع محلی پیوند دارد. در چنین شرایطی، نمیتوان حفاظت را صرفاً از طریق دستورالعملهای اداری دنبال کرد. تجربههای مدیریت جنگل در زاگرس نیز اهمیت مشارکت مردم، دانش محلی، آموزش و ایجاد سازوکارهای اعتماد و منفعت را نشان میدهد. جامعه محلی میتواند در شناسایی مسیرهای رواناب، اجرای سازههای کوچک، حفاظت، پایش، نگهداری و گزارش تخریب نقش داشته باشد. تشکلهای مردمنهاد نیز میتوانند میان دولت، دانشگاه و مردم نقش تسهیلگر ایفا کنند. یک تقسیم کار ساده میتواند چنین باشد:
دولت: سیاست، اعتبار و نظارت
دانشگاه: طراحی و ارزیابی علمی
تشکل مردمنهاد: تسهیلگری و شفافیت
جامعه محلی: اجرا و حفاظت
سامانه GIS و سنجشازدور: پایش تغییرات
این مدل، پروژه احیا را از یک عملیات عمرانی به یک برنامه مدیریت اکوسیستم تبدیل میکند. (حفاظت ـ قرق ـ مشارکت)
موفقیت را با تعداد نهال و سازه نسنجیم
یکی از مشکلات رایج در پروژههای احیای طبیعت، تمرکز بر «میزان عملیات» است؛ مثلاً تعداد نهال کاشتهشده، تعداد سازه ساختهشده یا تعداد هکتار عملیاتشده. اما سؤال اصلی این است که آیا جنگل واقعاً وضعیت بهتری پیدا کرده است؟
برای پاسخ باید شاخصهایی مانند موارد زیر سنجیده شوند:
- رطوبت خاک؛
- شدت خشکیدگی درختان؛
- میزان باززایی طبیعی؛
- پوشش تاجی؛
- پوشش سطح خاک؛
- فرسایش؛
- بقای نهالها؛
- تغییرات پوشش گیاهی؛
- و میزان مشارکت جامعه محلی.
پژوهشهای جدید درباره خشکیدگی زاگرس نیز بر نقش متغیرهای اقلیمی، ساختار توده جنگلی و فشارهای انسانی و ضرورت مدیریت سازگار با اقلیم و پایش مستمر تأکید کردهاند.
پیشنهاد یک برنامه سهساله
برای جلوگیری از اجرای گسترده و پرهزینه، پیشنهاد میشود برنامهای آزمایشی با عنوان «باران برای بلوط»
در چند عرصه منتخب زاگرس اجرا شود.
سال اول؛ شناخت: «انتخاب سایت، تهیه خط پایه، مطالعه خاک و رواناب، بررسی وضعیت پوشش گیاهی، انتخاب سایت شاهد و اجرای پایلوت محدود.»
سال دوم؛ توسعه کنترلشده: «اگر نتایج سال اول مثبت بود، توسعه در عرصههای مشابه، تقویت حفاظت و گسترش مشارکت روستاها.»
سال سوم؛ ارزیابی: «مقایسه سایتهای مداخله و شاهد و تصمیمگیری درباره توسعه، اصلاح یا توقف روش.»
این مدل یک مزیت مهم دارد: قبل از تبدیلشدن یک ایده به پروژهای گسترده، اثربخشی آن در شرایط واقعی آزموده میشود.
پنج تصمیم برای شروع
اگر قرار است سیاست احیای زاگرس از مرحله شعار به مرحله اجرا برسد، پنج تصمیم میتواند نقطه شروع باشد:
۱. ایجاد یک کارگروه علمی ـ اجرایی «باران برای بلوط»
۲. انتخاب چند سایت پایلوت در بخشهای مختلف زاگرس، به جای اجرای گسترده و یکسان.
۳. تدوین دستورالعمل مشترک برای مدیریت رواناب، حفاظت، باززایی طبیعی و پایش.
۴. الزام هر پروژه به داشتن خط پایه، سایت شاهد و شاخصهای نتیجهمحور.
۵. مشارکت رسمی جوامع محلی و تشکلهای واجد صلاحیت در اجرا، حفاظت و پایش.
از نجات درخت به نجات رابطه آب، خاک و جنگل
زاگرس را نمیتوان با یک اقدام واحد نجات داد. نهالکاری در جایی که خاک تخریب شده، آب در آن نفوذ نمیکند و عوامل فشار همچنان فعالاند، کافی نیست. ساخت سازه نیز بدون مطالعه و حفاظت، تضمینکننده احیا نیست.
راهکار باید از منطق سادهتری پیروی کند:
باران را در محل دریافت کنیم؛ در خاک نگه داریم؛ عرصه را حفاظت کنیم؛ به طبیعت فرصت بازسازی بدهیم؛ و نتیجه را اندازهگیری کنیم. پایش نتایج همیشه مغفول پروژههای در ایران است.
این نگاه، به جای مبارزه صرف با «خشکیدگی»، به دنبال افزایش تابآوری اکوسیستم است.
«باران برای بلوط» در اصل یک پروژه سازهای نیست؛ یک تغییر رویکرد در سیاست احیای زاگرس است:
از کاشت بیشتر به احیای بیشتر؛ از سازه بیشتر به نفوذ آب بیشتر؛ از حفاظت اداری به حفاظت مشارکتی؛
و از شمارش عملیات به سنجش نتیجه.
اگر قرار است بلوط زاگرس در برابر خشکسالیها و نوسانات اقلیمی آینده دوام بیاورد، باید آب بارانی را که همین امروز بر زاگرس میبارد، بهتر در زاگرس نگه داریم. باران برای بلوط؛ آب را به خاک برگردانیم تا جنگل فرصت بازگشت پیدا کند.
پایان پیام
نویسنده: مصیب شیرانی-پژوهشگر و فعال محیط زیست (مجری طرحی هر مدرسه یک نهالستان (بلوط) – طرح از بلوط تا کهور)
بیشتر بخوانید: چغاخور؛ تالابی در تلاقی خشکسالی و شکست حکمرانی آب ایران


