سفر آدم خام را پخته می‌کند، اگر نسوزد

سفر آدم خام را پخته می‌کند، اگر نسوزد

سفر آدم خام را پخته می‌کند، اگر نسوزد

به گزارش گلونی، امروز روز جهانی گردشگری و آغاز هفته گردشگری است؛ روزی برای یکی از جذاب‌ترین تجربه‌های انسانی؛ سفری که می‌تواند نگاه آدم را به دنیا عوض کند و حتی آدم خام را پخته کند. به قول سعدی، آدم خام با سفر پخته می‌شود.

البته شیخ بزرگوار در زمان خودش طبیعتاً درکی از دلار و ترامپ و ناو جنگی و این‌که «خواهیم دید چه می‌شود» نداشته است؛ وگرنه شاید در نسخه جدید شعرش می‌گفت: آدم خام با سفر پخته می‌شود، به شرط آن‌که پول سفر را از فروش وسایل خانه جور نکرده باشد. اصل حرف اما درست است. سفر آدم را پخته می‌کند. فقط در شرایط فعلی، گاهی قبل از رسیدن به مقصد، مسافر از نظر اقتصادی کاملاً پخته و آماده سرو می‌شود.

البته من قرار نیست امروز گردشگری را نقد کنم. در این مدت به اندازه کافی این کار را کرده‌ام و باز هم خواهم کرد. لینک نقدها را هم می‌گذارم تا اگر دوست داشتید بخوانید. این‌بار می‌خواهم از خوبی‌های گردشگری بگویم؛ به‌خصوص در ایران، کشوری که برای گردشگری کم ندارد.

کشوری چهار فصل با کوه و کویر و جنگل و دریا، بناهای تاریخی، آیین‌ها، غذاها و قصه‌هایی که می‌توانند برای هر مسافری دلیلی برای سفر باشند. البته گردشگری و گردشگر در ایران گاهی تعریف متفاوتی از چیزی دارد که در کتاب‌ها خوانده‌ایم.

مثلاً اگر گردشگر چشم‌آبی یا چشم‌سبز باشد، خارجی است، گردشگر است و با آغوش باز از او استقبال می‌کنیم. حتی ممکن است صاحب سوپرمارکت او را به خانه‌اش دعوت کند تا غذای ایرانی بخورد. اما اگر فارسی، عربی یا پشتو حرف بزند، ماجرا کمی پیچیده می‌شود. انگار گردشگر بودن، علاوه بر بلیت و اقامت و سفر، به زبان هم بستگی دارد.

اگر بگوید «سیب»، ممکن است مسافر داخلی باشد و خیلی جدی با قیمت مواجه شود؛ اما اگر بگوید «apple» و با لهجه بریتیش سفارش بدهد، ناگهان تبدیل می‌شود به گردشگر بین‌المللی و ممکن است حتی برای چشیدن غذای محلی دعوتش کنند.

به همین سادگی، اقتصاد گردشگری ما گاهی یک زبان‌شناس تمام‌عیار است و کافی است مسافر ایرانی باشی و در ایام نوروز وارد یک فروشگاه شوی. کالایی که تا دیروز ۱۰۰ هزار تومان بوده، امروز ۲۰۰ هزار تومان است. ظاهراً کالا هم متوجه شده که صاحبش گردشگر شده و باید از فرصت استفاده کند.

راهنمای گردشگری هم داستان خودش را دارد. بعضی از راهنماها همین که کارت راهنمایی را می‌گیرند، انگار کارت پایان تحصیل هم گرفته‌اند. دیگر نیازی به به‌روز کردن اطلاعات، مطالعه، شرکت در کلاس‌های جدید یا حتی شک کردن به اطلاعات قدیمی احساس نمی‌کنند. اینجاست که ویکی‌پدیا، این یار همیشگی بشر، وارد میدان می‌شود و آرام‌آرام جای پژوهش و مطالعه را می‌گیرد.

از آن طرف، بعضی مسافران هم راهنمای گردشگری را با مجری برنامه سرگرمی اشتباه گرفته‌اند. توقع دارند راهنما فقط جوک بگوید، آهنگ شاد بگذارد و هر چند دقیقه یک‌بار بپرسد: «بچه‌ها خوش می‌گذره؟»

آهان، باز حواسم نبود! قرار بود نقد نکنم. قرار بود روز جهانی گردشگری را به همکاران بی‌کارم تبریک بگویم؛ همان‌هایی که زیر فشار اقتصادی، به فروش وسایل خانه و حتی کتاب‌هایشان رسیده‌اند. پس مبارک باشد این هفته گردشگری.

هفته گردشگری مبارک

روز جهانی گردشگری مبارک همه کسانی که هنوز با وجود گرانی، بی‌ثباتی و هزار مانع دیگر، برای سفر و گردشگری تلاش می‌کنند.

من، به‌عنوان یک راهنمای گردشگری نسبتاً بیکار، آرزو دارم سازمان میراث فرهنگی و گردشگری همیشه فعال باشد؛ البته نه آن‌قدر فعال که فقط در هفته گردشگری یادمان بیندازد «گردشگری موتور توسعه است».

امید که این موتور واقعاً روشن شود. فعلاً که موتور روشن نیست؛ گردشگر پول ندارد، راهنما کار ندارد، سفر داخلی گران‌تر حساب می‌شود و همکاران ما کتاب‌هایشان را می‌فروشند.

در عوض، نگران نباشید؛ سفر آدم خام را پخته می‌کند، فقط ظاهراً در ایران، اول باید کتاب را بفروشد تا بتواند سفر کند.

پایان پیام

نویسنده: زهره درگاهی

در گلونی بیشتر بخوانید: وارثان تروماهای جمعی؛ نسلی که دلتنگ حال خوب است
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید