گزارش نشست تخصصی شب هورالعظیم در شهر کتاب اهواز
«نه به سهراب»؛ صفآرایی خرد بومی و دانش دانشگاهی در برابر خنجر توسعه نفتی
به گزارش گلونی، روی یکی از میزهای میانی سالن شهر کتاب در کیانپارس اهواز، چند تکه بوریای دستبافته از نیهای هورالعظیم پهن شده است؛ دستسازههایی که از دل آب و نیزار آمدهاند تا یادآور تمدنی چندهزارساله در جوار کتابها باشند.
شامگاه چهارشنبه، نشست «شب هورالعظیم» به دبیری مرضیه لرکی و مجموعه «شب خوزستان»، به تریبونی برای یک مواجهه صریح و کمسابقه بدل شد؛ نشستی که در آن راویان بومی، پژوهشگران ارشد صنعت نفت و جامعهشناسان محیط زیست کنار هم نشستند تا با ارائه تصاویر ماهوارهای دستاول و دادههای پیمایشی از وضعیت روانی و سرزمینی منطقه، پرده از عواقب مداخلات نفتی بردارند. نقطه اوج این گردهمایی، اجماع بر سر یک مطالبه فوری و بنیادین بود: توقف کامل عملیات در مخزن بکر تالاب، زیر شعار «نه به سهراب».
شب هورالعظیم، بوی بوریا و صدای بیصدایان هور
نشست با سخنان احمد آژ، دبیر آموزشوپرورش و از معتمدان و اهالی بومی هورالعظیم آغاز شد. آژ با اشاره به پیشینه تاریخی منطقه و نقشی که این پهنه آبی در بزنگاههای تاریخی کشور ایفا کرده است، سخنانش را با پیوند میان دانش بومی و تابآوری سرزمینی گره زد:
«دانش و هور همواره همنهاد بودهاند. همان شناختی که روزگاری نیاکان ما برای صید ماهی، گاومیشداری و مسیریابی در هزارتوی نیزارها به کار میبستند، در دوران دفاع مقدس با فرماندهی شهید علی هاشمی (سردار هور) به یک توان راهبردی تبدیل شد. شهر رفیع پس از ۹ ماه محاصره تنها به این دلیل آزاد شد که مردمش معابر و رفتار تالاب را میشناختند. در آن سالها هیچکس هور را نقطهضعف نمیدید؛ هور سنگر مقاومت بود.»
آژ سپس به سالهای پرمحنت پس از جنگ اشاره کرد؛ دهههایی که پیوند ارگانیک مردم با زیستبوم مادری زیر بار تدابیر سختگیرانه قطع شد:
«جنگ که تمام شد، هور دیگر آن هور سابق نشد. تا اواخر دهه هفتاد، بهدلیل استقرار خطوط مرزی در پشت جاده باکری، دسترسی اهالی به تالاب بهطور کامل مسدود شد. منطقه امنیتی بود و مردم حتی برای صید سنتی یک ماهی ناچار به دریافت کارتهای تردد بودند و کشاورزی رسماً تعطیل شد. سالها تلاش معتمدان و چهرههای محلی نظیر حاج فضلالله، حاج اسماعیل سواری، جارالله سواری، عبدالزهرا سواری و دکتر رحیم سواری لازم بود تا مرز به جایگاه اصلی خود منتقل شود و هور بار دیگر بهعنوان یک زیستبوم و سرمایه ملی شناخته شود، نه صرفاً یک معبر امنیتی.»
این فعال بومی با رد اتهام مخالفت با اقتصاد و معیشت، انگشت اشاره را به سمت ادعاهای واهی شرکتهای نفتی گرفت:
«ما با اشتغال و توسعه اقتصادی سر جنگ نداریم؛ منطقه نیازمند کار و انرژی است. اما سؤال این است: آیا توان اکولوژیک هور برای تحمل این حجم از دستکاری محاسبه شده است؟ تالاب از دهههای ۶۰ و ۷۰ در سراشیبی زوال افتاده؛ حقابهاش تحلیل رفته و تبخیرش بالا رفته است.
شرکتی که امروز با قراردادهای چندصد میلیون دلاری وارد تالاب شده، در ابتداییترین نیازهای کارگاهی خود مانده است؛ آنها برای استفاده از آمبولانس و خدمات اورژانس یا خودروی آتشنشانی، با شبکه بهداشت و شهرداری منطقه تفاهمنامه میبندند! شرکتی که طبق مقررات توان تجهیز کارگاه خود به یک آمبولانس مستقل را ندارد، با چه رویی روی کاغذ صورتجلسه میکند که میتواند اکوسیستم باستانی بینالنهرین را پس از حفاری احیا کرده و به روز اول بازگرداند؟ تجربه تاریخ زیسته ما میگوید هر جا ساختار اکولوژیک هور تخریب شد، هرگز به حالت اولیه بازنگشت.»
آژ سخنانش را با دفاع از گونههای خاموش تالاب پی گرفت: «من امشب میخواهم صدای کسانی باشم که زبانی برای دادخواهی ندارند. پرندگان مهاجر، ماهیان، نیزارها و گاومیشها وکیل مدافع ندارند. آنها سهمشان را از این سرزمین میخواهند؛ نیزار آب میخواهد، جاندار پناهگاه میخواهد و انسان کرامت. توسعهای که این حقوق را در برابر هم قرار دهد، بهرهبرداری پایدار نیست، مرگ تدریجی است.»
ردپای ۹ جاده نفتی و ۳۵۰ مشعل آلاینده بر بستر آب
در ادامه، دکتر رحیم کردونی، پژوهشگر حوزه نفت و توسعه پایدار، ارائهاش را با نمایش تصاویر ماهوارهای اختصاصی آغاز کرد؛ نقشههایی از گوگلارث متعلق به بیستوچهار ساعت پیش از نشست که شتاب مداخلات فیزیکی در حریم آب را ثبت کرده بودند.
کردونی وسعت هورالعظیم را ۳۱۰ هزار هکتار عنوان کرد که افزون بر ۱۲۰ هزار هکتار آن در مرزهای ایران قرار دارد؛ زیستبومی با قدمت دستکم سههزارساله، از عهد عیلامیان در شوش و سومریان در اور و اوروک، که دستبافتههای حصیری و مضیفهای آن توسط عراق در یونسکو ثبت جهانی شده است. او با اشاره به تصاویر ماهوارهای گفت:
«این عکسها متعلق به دیروز است و آتش بحران از آنها پیداست. در حال حاضر صنعت نفت با حداقل ۹ خط پیشروی ممتد در حال شکافتن تالاب است. سازوکار همیشه یکی است: ابتدا اکیپهای لرزهنگاری ورود میکنند و تا این مرحله تردد با قایق انجام میشود؛ اما فاجعه از زمانی کلید میخورد که میخواهند دکل نصب کنند. برای استقرار دکل، لودرها را راه میاندازند، جاده میکشند و تالاب را خشک میکنند. در میادین آزادگان، یادآوران و یاران، آبراهها محو شده و آنچه بر جای مانده، استخرهای کوچک، راکد و جداافتاده میان جادههای خاکی است.»
این پژوهشگر نفت با طرح مقایسهای آماری میان میدان نفتی اهواز و کل صنعت نفت آمریکا، چرایی اصرار بر استخراج در قلب تالاب را به چالش کشید:
«کل صنعت نفت ایالات متحده آمریکا با تمام ادعاها و بیش از ۵۰۰۰ دکل فعال، حدود ۹۳ میلیارد بشکه ذخیره اثباتشده دارد. در حالی که میدان نفتی اهواز بهتنهایی ۶۵ میلیارد بشکه نفت درجا دارد؛ سومین مخزن غولپیکر جهان در فاصله ۸۰ کیلومتری همین هورالعظیم که از سال ۱۹۵۳ تاکنون بار عمده تولید کشور را با روزانه ۸۰۰ هزار بشکه به دوش میکشد. چه منطقی حکم میکند که چنین گنجینهای در دشتهای مجاور را رها کنیم و تالابی چند هزارساله را برای مخازنی حاشیهای تکهتکه کنیم؟»
کردونی همچنین تفاوت فناوری استخراج در هور با استانداردهای مرسوم جهان را تشریح کرد:
«در دریا برای کاهش آسیبهای محیط زیستی، یک سکو میزنند و با فناوری حفاری جهتدار، تا ۱۶ حلقه چاه را از همان یک نقطه مدیریت میکنند. اما در هورالعظیم، چون حاضر نیستند هزینه فناوری را بپردازند و ارزانترین روش را میخواهند، بهجای یک سکو، ۱۶ لوکیشن و پد مجزا در بستر تالاب میسازند. هر پد یعنی تسطیح و خشکسازی حداقل ۲ هکتار از تالاب، همراه با جادههای مواصلاتی عریضی که ارتباط هیدرولوژیک آب را قطع میکنند. احداث چند لوله زیر جاده هم مشکل را حل نمیکند؛ تالاب با خاکریز میمیرد. حتی کاهش چاههای طرح سهراب از ۳۲ به ۲۲ حلقه نیز در اصل فاجعه تفاوتی ایجاد نمیکند؛ سازوکار همان جادهسازی و خشککردن است.»
او به قراردادهای ۱۳ میلیارد دلاری در منطقه اشاره کرد و از بار سنگین آلایندگیها سخن گفت: «برنامهریزی کردهاند ۵۰۰ حلقه چاه در منطقه حفر شود. هماکنون در خوزستان ۳۵۰ فلر روزانه ۷۰۰ میلیون فوتمکعب گاز را میسوزانند؛ تنها در اهواز ۸۴ فلر شبانهروز روشن است که این شهر را به لکه سیاه انتشار متان در جهان تبدیل کرده است؛ متانی که ظرفیت گرمایشیاش در یک بازه بیستساله، ۸۰ برابر مخربتر از دیاکسید کربن است. پیشتر تالاب مانند یک فیلتر طبیعی هوای منطقه را تلطیف میکرد، اما حالا تالاب را خشکاندهاند تا گاز فلر جایش را بگیرد.
در مدلهای جهانی مسئولیت اجتماعی شرکتی، مانند آرامکو در عربستان، شرکتها موظفاند تمام خریدهای لجستیکی را از محلیها انجام دهند و به آنها آموزش فنی بدهند؛ اما اینجا چند درصد ترکیب پرسنل بومی هستند؟ سهم مردم خوزستان از این قراردادها تنها دود، بیماری و طوفانهای ریزگردی است که منشأ بخش اعظم آن، همین تالابهای خشکشده است.»
سولاستالژی؛ عذاب تماشای ویرانی خانه
بخش پایانی نشست به سخنرانی پرشور دکتر حسین محمودی، عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم محیطی دانشگاه شهید بهشتی، اختصاص داشت. محمودی با عبور از زبان خشک آماری، ضرورت بازخوانی بحران را از زاویه روانشناسی اجتماعی و آسیبهای هویتی تبیین کرد:
«ما عددزده شدهایم؛ خستهایم از شمردن مترمکعبها. من امشب نیامدهام برای شما عدد آب بشمارم. وقتی تالاب خشک میشود، با دو پدیده روبهروییم: خشکسالی هیدرولوژیکی (نبود آب) و خشکسالی اکولوژیکی (مرگ پرندگان و زیستمندان). اما فاجعه اصلی، خشکسالی اجتماعی و فرسایش روانی است. فرسایش اجتماعی بسیار خسارتبارتر از فرسایش خاک است، اما این رنج در محاسبات وزارت نفت، وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی محلی از اعراب ندارد.»
محمودی با تفکیک دو مفهوم نوستالژی و سولاستالژی، عمق بحران روحی ساکنان منطقه را فرمولبندی کرد:
«نوستالژی دلتنگی برای خانهای است که از آن مهاجرت کردهاید و در غربت یادش میافتید؛ اما مفهومی که گلن آلبرشت مطرح کرد و ما در خوزستان با گوشت و پوست لمسش میکنیم، سولاستالژی (Solastalgia) است. سولاستالژی عمیقترین درد دنیاست: عذاب تماشای ویرانی خانه، در حالی که هنوز در آن خانه زندگی میکنی. یعنی در ایوان خانهات در هویزه و دشتآزادگان ایستادهای و میبینی آنچه به تو، پدرت و هویت سرزمینیات معنا میبخشید، پیش چشمانت ذرهذره دود میشود و از بین میرود و تو کاملاً در برابر آن بیقدرتی.»
این استاد دانشگاه با استناد به پیمایش میدانی خود در پیرامون هورالعظیم، دادههای تکاندهندهای را تشریح کرد:
- رنج سالخوردگان (نمره ۴.۴ از ۵): کهنسالانی که هر روز صبح با افق نیزارها چشم باز میکردند و اکنون در محاصره دکلها گردوغبار تنفس میکنند، بیشترین درجه از زوال هویت و رنج را ثبت کردهاند.
- رنج میانسالان (۴.۱۱) و جوانان (۳.۴۲): نسلی که معیشت سنتی را از دست داده و میان حاشیهنشینی شهری و مشاغل فصلی سرگردان است.
- سندروم ردپای رقصان و سوگ موروثی نسل هور خشک (۳.۴۶ از ۵): محمودی با اشاره به گروه سنی ۱۸ تا ۲۴ سال گفت: «جوانی که هرگز هور پرآب دهههای قبل را ندیده، چرا باید شاخص رنجش ۳.۴۶ باشد؟ این پدیده حاصل سوگ به ارث رسیده است. پدران و پدربزرگان مدام داستانهای هور را در گوش این نسل خواندهاند؛ ردپای این نسل در کویر خشک است، اما در تخیلش قایقهای نیاکان بر موجها میرقصد. این نسل با داغ یک بهشت گمشده بزرگ شده است.»
- آسیب مضاعف زنان و فروپاشی شغلی: زنان هور بهدلیل وابستگیهای عاطفی و زیست خانگی، سطوح بالاتری از سوگواری اقلیمی را نسبت به مردان تجربه میکنند. در میان مشاغل نیز گاومیشداران بالاترین درجه رنج را ثبت کردهاند و پس از آنها صیادان، کشاورزان و کارگران روزمزد قرار دارند؛ در حالی که کمترین نمره رنج مربوط به شاغلان صنعت نفت بوده است.
- سراب مهاجرت: دادههای مربوط به مهاجرانی که به حاشیه اهواز کوچ کردهاند نشان میدهد شاخص رنج آنها همچنان بالای ۳.۴۱ است. محمودی تأکید کرد: «مهاجرت راهحل سولاستالژی نیست؛ مهاجرت مثل خوردن آب دریا برای رفع تشنگی است. فرد تنها اندوهش را از تالاب به سکونتگاههای غیررسمی منتقل میکند.»
محمودی با اشاره به ضرورت خلع سلاح کلامی مدیران صنعتی هشدار داد: «به این راهها نگویید جاده! کلمات بار معنایی دارند؛ جاده یعنی چیزی که باید بماند، اما نام اینها خاکریز است. خاکریز نظامی زمان جنگ برای دفاع از وطن بود و دست سازندگانش را میبوسیم، اما این خاکریزهای نفتی استثمارگرانه است و باید برچیده شوند. گردوغباری که امروز در ریه مردم اهواز و خوزستان مینشیند، خاک رس معمولی نیست؛ خاکستر نیزارهای سوخته هور است که بر سینه ما فرود میآید.»
سوزنی که قلب هور را نشانه رفته است
محمودی در ادامه با صراحت تمام به پرونده میدان نفتی سهراب پرداخت و ادعاهای فنی پیمانکاران را به چالش کشید:
«ما با توسعه کشور و کارگرانی که در گرمای ۵۰ درجه روی دکلها عرق میریزند خصومتی نداریم؛ دست آنها را میبوسیم. اما صریح و شفاف میگوییم: ما منحصراً با طرح توسعه میدان سهراب مخالفیم. مدیران نفت مدعیاند که مساحت سایت را از ۱۸ هکتار به ۶ هکتار رساندهاند یا تعداد چاهها را کم کردهاند. آقایان! اگر نوک یک سوزن را دقیقاً بر قلب انسان فرود آورید، درست است که سوزن از شمشیر کوچکتر است، اما قلب را از کار میاندازد.
مخزن شماره یک، قلب تپنده و تنها شریان دستنخورده هورالعظیم است. استقرار چاه در این مخزن، مرگ کامل کارکردهای اکوسیستمی تالاب است. اداره کل محیط زیست خوزستان کجاست؟ چرا سکوت کرده است؟ تالاب فقط آب نیست؛ اگر نیزار، ماهی، پرنده و پیوستگی زیستی را بگیرید و فقط آب بریزید، آنجا دیگر تالاب نیست، یک حوضچه بیخاصیت است.»
وی با هشداری جدی درباره عواقب امنیتی تخلیه منطقه افزود: «هیچ کشوری نوار مرزی خود را خالی از سکنه نمیکند. مرزنشینان هور پاسداران تاریخی این آبوخاک بودهاند. وقتی معیشتشان را نابود میکنید و با تحمیل بیماری و بیکاری آنها را ناچار به کوچ میکنید، امنیت ملی کشور را در گلوگاه مرزی با دست خود متزلزل میسازید.»
احیای تالاب بهمثابه مداخله در سلامت روان
این پژوهشگر محیط زیست، احیای هورالعظیم را یک «مداخله در حوزه سلامت روان جمعی» دانست و مطالبات روشنی را در دو ساحت فرهنگی و اجرایی مطرح کرد:
اقدامات فرهنگی و التیام جمعی
- به رسمیت شناختن زبان مادری: هر مداخله فرهنگی در این منطقه باید با زبان عربی محلی باشد؛ عمیقترین لایههای درد زمانی که سرباز میکنند، به زبان مادری پناه میبرند و این پیوند باید محترم شمرده شود.
- برگزاری پروژههای فتوویس (عکاسی مشارکتی): فراخوان عمومی به اهالی، زنان و جوانان برای عکاسی از وضعیت زیستمحیطی با موبایل و برپایی نمایشگاه در اهواز، هویزه و سوسنگرد تا رنج اهالی دیده و بغضهای فروخورده شکسته شود.
- موزه مردمی حافظه هور: ثبت سنتهای رو به زوال بوریابافی، صیادی سنتی و تاریخ شفاهی پیش از نابودی کامل.
- تقویت تشکلهای بومی (سولیفیلیا): تبدیل عشق به سرزمین به مسئولیت و کنشگری جمعی، بهویژه در میان زنان و جوانان.
تکالیف دستگاههای حاکمیتی
- سازمان حفاظت محیط زیست: خروج از موضع انفعال، رد قطعی مجوزهای میدان سهراب و تشکیل کمیته پایش مستقل با حضور نمایندگان جامعه محلی.
- وزارت نیرو: تأمین و رهاسازی بیقیدوشرط حقابه بومشناختی هورالعظیم از کرخه بر پایه تقویم بیولوژیک تالاب.
- وزارت جهاد کشاورزی: بازنگری در الگوهای مصرف آب حوضه کرخه و مشارکت در مهار کانونهای ریزگرد.
- وزارت نفت: توقف بلادرنگ پیشروی در مخزن شماره یک (طرح سهراب)، برچیدن خاکریزها، نصب پلهای عریض برای برقراری جریان آب، خاموشسازی فلرهای آلاینده و راهاندازی صندوق توسعه محلی برای جبران خسارتهای تاریخی وارده به بومیان.
نشست «شب هورالعظیم» در اهواز با همراهی پرشور حاضران پایان یافت. همنوایی بومیان رنجدیده، دانشگاهیان و فعالان محیط زیست نشان داد که مقاومت در برابر خشکسازی تالاب و فریاد «نه به سهراب»، دیگر یک دغدغه حاشیهای نیست؛ نبردی است برای حفظ بقای سرزمینی خوزستان در برابر توسعهای کوتاهمدت که حیات نسلهای آینده را قربانی منافع آنی نفت میکند.
پایان پیام
بیشتر بخوانید: اکران مستند «فراموششده» با محوریت بحران هورالعظیم و توسعه انرژیهای تجدیدپذیر


