تأملی بر سفرهای رونمایی کتاب «پایداری ایرانی» و آیینی که کتاب را از قفسه به متن جامعه برد
به گزارش گلونی، کتاب پایداری ایرانی را که به کوشش محمد درویش نگاشته شد، خواندم؛ خواندنی که به درازا کشید، اما تا واپسین صفحه ادامه یافت. کتاب خوبی است. با اینحال، قلم نویسندگان یکدست نیست؛ زیر و بالا دارد، فراز و فرود دارد. و همین نایکنواختی، ضربآهنگ کتاب را گاهی تند میکند و گاهی کند. داشتم نقدی بر آن مینوشتم که دست نگه داشتم و نوشتنش را به زمانی دیگر سپردم. زیرا به گمانم در این ماجرا چیزی هست که از خود کتاب گرانبهاتر است؛ آیین رونمایی پرتکرار. این یادداشت، بازتاب حس من است از چنین پدیده نایابی. تا کنون 120 رویداد برای رونمایی این کتاب برگزار شده و درویش میگوید تا پایان سال به 150 خواهد رسید.
کتاب پایداری ایرانی؛ از رونمایی کتاب تا گفتوگوی اجتماعی درباره محیط زیست
رونمایی کتاب در رسم رایج، آن است که یکبار، در یک تالار، با چند سخنرانی و چند عکس برگزار میشود و بعد کتاب به قفسه میرود. اما «پایداری ایرانی؛ محیط زیست بهمثابه زندگی»، کتابی که به کوشش محمد درویش و با قلم ۱۸ نویسنده فراهم آمده، از پاییز ۱۴۰۴ تا امروز بارها رونمایی و معرفی شده است؛ از تالار خانه هنرمندان تا کافههای مختلف در تهران و دیگر مکانهای این دیار. با منطق بازار نشر، این تکرار عجیب است؛ چهرهای را که یکبار گشودهاند، چرا دوباره بگشایند؟ پاسخ شاید این باشد که در این مراسمها، آنچه رو میشود دیگر فقط کتاب نیست.
چنین رونمایی گستردهای از یک کتاب در ایران تقریبا بیسابقه است. تا یک جایی، محمد درویش کتاب را به جاهای مختلف برده اما در ادامه، این کتاب است که درویش را با خود همراه کرده است. مانند دعوت مردم فریدونشهر به دلیل آنکه از این منطقه در کتاب نام برده شده و آنان خواستار رونمایی کتاب در شهرشان شدهاند. در ابتدا معرفی کتاب و هدف از نگارش آن موضوع صحبت بود و در ادامه به دنبال خوانده شدن کتاب، نقد محتوای آن موضوع رونمایی شد تا جایی که جوانان علاقهمند و خوشذوق از درویش خواستند تا در یک محفلی حاضر شوند که پرسشهای خود را از درویش بپرسند.
این شیوه را نمیتوان یکسره نو نامید. چارلز دیکنز از ۱۸۵۸ تا سال مرگش (سال۱۸۷۰)، شهر به شهر در بریتانیا و ایرلند آثارش را برای مردم خواند؛ گفته میشود وی ۱۲۹ اجرا در ۴۹ شهر داشت. در سنت خودمان نیز پردهخوانان روایتشان را از آبادی به آبادی دیگر میبردند. پس تازگی کار درویش در خود سفر نیست؛ در این است که قالبی آشنا (ولی گم شده در سطور تاریخ) را به آیینی مدنی برای زیستبوم بدل کرده است. رونمایی، در اصیلترین معنای فارسی، همین رودررو شدن است.
در فرهنگ کهن ما، چاووش تنها یک صدا در میان کاروانیان نبود؛ بلکه پیشاهنگ بیداری بود. آنچه امروز در رفتار ترویجی محمد درویش و سلسلهنشستهای «پایداری ایرانی» میبینیم، بازآفرینی مدرن همان نقش تاریخی است. «چاووشی پایداری» در روزگاری که کاروان زیستبوم ایران در شکنندهترین پیچ تاریخی خویش گام برمیدارد. این آیین یکصدوپنجاهگانه، در زمانهای که جامعه ما در محاصره ریزپیامهای دیجیتال، ویدیوهای پانزدهثانیهای و مصرف سراسیمه ناامیدی گرفتار آمده، کشاندن آدمها به گرد یک کتاب کاغذی و نشاندن آنان به گفتوگو، کار درخشانی است. درویش کتاب را ابزار حضور ساخت. حضور در کنار دردمندان طبیعت و حضور در جمع جوانانی که پرسش دارند.
پایداری ایرانی و کنشگری محیط زیستی؛ چگونه رونماییهای کتاب به همبستگی مدنی کمک میکنند؟
جامعهشناسی محیط زیست به ما میآموزد که بحرانهای زیستبومی پیش از آنکه فرونشست زمین یا خشکیدن تالابها باشند، فرونشست امید، زوال پیوندهای اجتماعی و قطع رابطه حسی انسان با خاک هستند. اصطلاحی که متفکران امروز آن را سولاستالژیا یا سوگبوم نامیدهاند (اندوه عمیق ناشی از دگرگونی و ویرانی خانه و زیستبوم در برابر چشمان ساکنانش)، در جان این جامعه رسوب کرده است.
نسخه مرسوم در برابر این سوگ، پناه بردن به بیتفاوتی و انفعال است. اما کار این رونماییهای پیاپی، دگرگون کردن این سوگ به امید فعال و تبدیل اضطراب فردی به همبستگی مدنی است. وقتی مردم فریدونشهر یا دیزباد درمییابند که سرنوشت رودخانه، کوه و خاکشان نه یک مسأله دوردست، بلکه بخشی از روایت ملی پایداری است، دوباره قامت راست میکنند. کتاب در این دستبهدست شدنها از یک شی فیزیکی فراتر میرود؛ تبدیل به سندی میشود که بودن آنان را به رسمیت میشناسد.
نکته خوب دیگر، دگرگونی ماهیت نشستها از خطابه به «همشنوی» است. در فرهنگ تکگویانه ما، همواره استادی بالای سالن نشسته و دیگران سراپا گوش بودهاند. اما درویش با این سفرهای پیاپی، صحنه را وارونه کرد. او رفت تا بشنود؛ رفت تا خشم، نگرانی و ابهام نسلی را پاسخ دهد که سهم خود را از آینده آب و خاک کشور طلب میکند. اینکه جلسه رونمایی به محفل پرسش و چالش بدل شود، یعنی بلوغ مدنی؛ یعنی کتاب به هدف برانگیختن تفکر انتقادی رسیده است. این آیین نشان داد که تشنگی ایران فقط تشنگی دشتها و سفرههای زیرزمینی نیست؛ تشنگی واژههای امیدبخش، تشنگی گفتوگو و عطش دیدهشدن و شنیدهشدن است.
گفتمان محیط زیست در ایران بیشتر در پایتخت تولید میشود، اما زخمها بیشتر در پیرامون رخ میدهند، مانند دریاچهای که به نمکزار بدل شد، تالابی که ریزگرد میزاید، دشتی که آرامآرام فرو مینشیند. معمولا درد پیرامون در تهران روایت میشود؛ اینبار روایت به جاهایی سفر میکند که درد در آن زیسته میشود.
هر رونمایی در شهری کوچک، به ارزش پایداری، صحنه میدهد. و کتابی واحد، در هر شهر به زبان مسئله همان شهر خوانده میشود؛ همان چیزی که جامعهشناسان آنرا همسوسازی چارچوب مینامند، یعنی پیوند زدن پیامی کلی به دغدغهای که مردم هر جا با گوشت و پوست خود میشناسند. این راه میتواند یکطرفه هم نباشد؛ در هر شهر، دانش بومی مردم، از دانش مقنیان کویر تا معماران آببندان شمال، میتواند به سوی کتاب بازگردد. رونمایی اگر شنیدن را هم در خود داشته باشد، دیگر کلاس درس نیست؛ کارگاهی دوسویه است.
رندال کالینز، جامعهشناس آمریکایی، در نظریه «زنجیرههای آیین تعامل» نشان داده است که گردهماییهای رودررو انرژی عاطفی میسازند؛ انرژی که اگر تجدید نشود، فروکش میکند. یک رونمایی رویداد است؛ ده رونمایی زنجیره. هر حلقه شور حلقه پیشین را به حلقه بعد میسپارد.
بندیکت اندرسون هم یادآوری کرده بود که صنعت چاپ، «اجتماعهای تصوری» را ممکن کرد، یعنی مردمانی که هرگز یکدیگر را ندیده بودند، با خواندن متنهای مشترک، خود را یک ملت تصور کردند. رونماییهای پیاپی، موجب میشود که ملتی خود را نه فقط از راه زبان و تاریخ، که از راه خاک و آب باز شناسد. نکته ظریفتر آن است که گردآورنده، به گفته خودش، این کتاب را در پاسخ به این انگاره فراهم آورد که ایرانیان اهل کار جمعی نیستند؛ کتابی که از دل یک جمع زاده شده، اکنون در هر شهر، جمعی تازه میسازد.
یک پیشنهاد به درویش
خطری که در این راه وجود دارد، شخصیشدن آیین است یعنی اینکه نگاهها به چهره مهمان (درویش) دوخته شود، نه به چهره سرزمین. پس محک کامیابی این سفر شمار رونماییها نیست؛ این است که پس از رفتن مهمان، در هر شهر چه میماند: حلقهای برای کتابخوانی، شبکهای از کنشگران محلی که اکنون یکدیگر را میشناسند، پروندهای محلی که کسی پیگیرش شده، فصلی که مردم همان شهر بر کتاب میافزایند. رونمایی کامیاب آن است که پس از پایانش ادامه پیدا کند.
در این سفر، چهرهای که رونمایی میشود چهره سرزمین است: خسته، زخمی، ولی هنوز تابآور و زیبا. و رونمای این دیدار، آن هدیه کهن، اینبار نه سکه است و نه زر؛ توجه است و تعهد. کتابها معمولا در قفسه منتظر خواننده میمانند؛ اما کتاب پایداری ایرانی به سراغ خواننده رفته است. در سرزمینی که رودهایش از رفتن بازماندهاند، کتابی که راه میافتد، خودش یک استعاره است.
نوبسنده: حسین محمودی، جامعهشناس محیط زیست و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
پایان پیام
بیشتر بخوانید: پایداری در محتوا، ناپایداری در انسجام؛ نگاهی انتقادی به پایداری ایرانی محیط زیست
