خلیج الفارسی

خلیج الفارسی هویت ماست

خلیج الفارسی هویت ماست

به گزارش گلونی آرمان ریاحی نوشت:

یکم: سالیانی پیش وقتی ابی، خواننده‌ سرشناس از خواندن ترانه‌ خلیج فارس در دبی طفره رفت، در برابر انتقادات هوادارانش تنها گفت: من سیاسی نیستم!
مردمی که پول کنسرت داده بودند حق داشتند احساسات وطن‌پرستانه‌شان را به اوج صدای گرم و گیرای آقای صدا پیوند بزنند.

امتناع از خواندن یک ترانه‌ میهنی بسیار محبوب، در بهترین شکل ما را سمت نتایجی از جنس اقتصاد هنر می‌کشانَد؛ وگرنه باید کنجی بنشینیم و به این بیاندیشیم که اگر جنبه‌های سوداگرانه‌ی هنر را در بااستعدادترین هنرمندان جدی بگیریم، صداقت و اصالت اجرا به آنی مانند غول چراغ جادو به شیشه بازمی‌گردد و محبوس می‌شود.

دوم: دونالد ترامپ اخیراً صحبت از این کرده است که تصمیم گرفته-یا نگرفته؟!- که نام خلیج فارس را تغییر بدهد!
این حرف‌ها در حالی از دهان یک سیاستمدار بی‌مبالات صادر شده که او قصد سفر به عربستان را داشت. حتی تصور کمیت نقل و انتقال سرمایه‌هایی که جابجا خواهند شد، برای انسان‌های معمولی محال است و ماشین‌حساب‌های دستی از محاسبه‌اش عاجزند.

سوم: حالا ماییم و وجهی عظیم از هویت ملی و تقابلش با روحیات یک ابرتاجر آمریکایی که از قضا سیاستمدار هم هست.
آمریکا نماد انباشت سرمایه است. همان انباشتی که همیشه حرص کمونیست‌های جهان را در آورده است. این درست است که چپگرایان با مرز و هویت ملی مشکل داشته‌اند، ولی از قضا جریان جهانی سرمایه نیز گویا با چراغ روشن، ولی پرچم نیمه‌افراشته، مرزها را انکار می‌کند.
حالا دورانی که ریاست جمهوری آمریکا -با سنتی محافظه‌کارانه و روکشی دیپلماتیک- به محافظت از سرمایه‌داران می‌پرداخت، به سر آمده و یک سرمایه‌دار رخت ریاست‌جمهوری را به تن کرده و سنت‌ها را به هیچ گرفته است.

پیش از ظهور پدیده‌ ترامپ، دولت‌ها کار سهل کردن گردش سرمایه را به عهده داشتند. به عبارت دیگر در این بده-بستان، سرمایه در خدمت سیاست بود تا دولت‌ها ارزش‌های آمریکایی را صادر کنند.
ترامپ بر ضرورت اولویت سرمایه بر دولت پافشاری کرد. این یعنی تا پیش از او حکومت بر سرمایه سوار بود و اکنون عصری‌  است که سرمایه حکومت را به دست گرفته است.

این چیرگی چنان مشهود است که عصری نوین را به وجود آورده که در آن هر سنتی که مغایر با سودمحوری باشد، به آنی محکوم به نابودی است. دکترین ترامپ مؤلفه‌هایی دارد که زیگزاگی و سرگیجه‌آورند؛ همان رفتار و گفتاری که در سال ۲۰۱۶ رقیب سرسخت و ریشه‌داری مثل هیلاری کلینتون را به تله‌ی گردباد خود گرفتار کرد و به آسمان فرستاد.

خلیج الفارسی هویت ماست

چهارم: از شخصی مانند ترامپ نه می‌شود انتظار داشت که حقوق بداند و نه فلسفه‌ سیاسی.
او تور عاطفی خود را با سه وجه ملی‌گرایی، برتری نژادی و مذهب-که آمیخته با پوپولیسمی غلیظ است-پهن کرد و چنان ماهی‌های درشتی از این آب صید کرد که چارچوب‌های تحلیلی و تفسیری را از درک یک الگوی واحد عاجز کرد.
در میان فرمان‌هایش، از عوض کردن نام آبراهه‌ای مثل کانال پاناما، یا نامیدن خلیج مکزیک به اسم خلیج آمریکا و یا پیشنهاد الصاق کانادا به ایالات متحده، سخن گفتن از خلیج عربی و بازی کردن با احساسات ایرانیان نباید خیلی برای ما عجیب باشد.

پنجم: آیا این همان آمریکایی‌ است که دنیا رؤیایش را می‌دید؟
آیا این کشور همان تمدن نوپایی است که فرهنگ ساده، همه‌فهم و جهانشمولش، پایه‌های سبک زندگی را در کل جهان دچار تغییری شگرف کرد؟
آیا این سرزمین همان کشوری‌ است که نویسندگانی چون او .هِنری و ادگار آلن پو از بنیانگذاران داستان کوتاه را به جهان ادبیات عرضه کرد؟
رمان‌نویس‌های بزرگی چون همینگوی، سلینجر، فاکنر، اشتاین‌بک و شاعرانی چون والت ویتمن، ازرا پاوند و تی.اس.الیوت از بهترین‌های ادبیات معاصر جهانند.

آمریکای مهد لیبرال دموکراسی و رؤیای پایان تاریخ و سیاستمداران کارکشته چه ارتباط معنامندی با پدیده‌ی ترامپیسم دارد؟
این همان وقتی‌ است که دلبستگان به آزادی و تجدد احساس می‌کنند که قطب‌نمایشان در میان یک صحرای سوزان دزدیده شده است.

ششم: این چنین است که طمع انباشت ثروت ، هم هویت‌ها را در هم می‌ریزد و هم مرزها را مخدوش می‌کند؛ همان مرزهایی که در کشورهای کهن تقنینی نیستند: بلکه سرحداتی کهن و طبیعی‌اند که به سادگی نمی‌شود به بازی‌شان گرفت.

ایرانیان به دلایل بسیار نسبت به هویت ملی‌شان حساسند. تا جایی که به یاد می‌آوریم سابقه‌ تغییر نام این منطقه در اینترنت به بیش از دو دهه پیش باز می‌گردد.

وقتی در سال ۱۳۸۳ گوگل‌مپ نام خلیج فارس را تغییر داد، آنان گوگل را بمباران کردند و این واکنش باعث شد تا در آن زمان وزارت امور خارجه نمایشگاهی از گنجینه‌ نقشه‌های قدیمی این آبراه حساس-که فلات ایران را از شبه جزیره‌ عربستان جدا می‌کند- بر پا کند. چنین دستکاری‌هایی، احساسات طبیعی ملی را به نوعی هیجان عاطفی و لجبازانه تبدیل می‌کند.

ایرانیان کتابخوان درک می‌کنند که ایران جزیی از جامعه بین‌الملل است و در عصر دولت-ملت باید با دنیا و به خصوص همسایگانش رفتاری تعاملی داشته باشد.

با این حال چگونه می‌شود اجازه داد تا کسانی از خارج هویت ملی‌شان را به بازی بگیرند؟

هفتم: در این میان دردناک‌ترین وجه ماجرا وقتی رخ داد که یک چهره رسانه‌ای (که فلسفه‌دان قابلی هم هست) در کانال یوتیوب خود، در قالب انتقاد اجتماعی و نقد خلقیات ایرانیان بدترین توهین‌ها را به ملت کرد، تاریخ‌شان را دروغ خواند و آنان را به خودشیفتگی و نژادپرستی متهم کرد و میلیون‌ها ایرانی را با صفاتی مانند متوهم و نابالغ نواخت.

چنین سخنانی در دوره گسترش بی‌حد و حصر ارتباطات، شبکه‌های اجتماعی را به فراموش‌خانه شبیه می‌کند؛ همان مکان بی‌حافظه‌ای که باید بند بند وجودمان در میان دیوارهایش بلرزد از این‌که به حال خود رها شده‌ایم.

جواب این شخص را باید با آرامش و رعایت آداب رسانه‌ای در زمان مقتضی داد.

همین‌قدر یادآور شویم که بیش از نیم‌قرن پیش سیاستمداری مصری به نام جمال عبدالناصر، سردمدار ناسیونالیسم عرب در میان ملت‌هایی شد که هویت عربی داشتند و جمله‌ای به یادماندنی بر زبان آورد: «العالم العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی…»

هشتم: مسلماً ایرانیان فرهیخته از «وطن‌دوستی» به ورطه «میهن‌پرستی» یا ناسیونالیسم کور در نغلتیده‌اند. آنان می‌دانند که جریان سرمایه می‌تواند هر هویتی را از میان ببرد.

ایران کشوری ثروتمند است، نه فقط به خاطر منابع طبیعی‌اش و نه به دلیل معظم بودن خاکش، بلکه به خاطر سرمایه‌های انسانی‌اش و تاریخی که نه قابل انکار است و نه شایسته تحقیر.

تمام کشورهای جهان، اگر تاریخ قابل توجهی هم نداشته باشند، برای خود هویتی می‌تراشند و به آنان افتخار می‌کنند. همان هویتی که ما داشته‌ایم و متاسفانه برخی از روشنفکران همه‌چیزدان در آن تشکیک جدی روا می‌دارند.

خلیج فارس متعلق به ما نیست. ولی نامش قطعاً متعلق به ماست و سهم ما از این پهنه آبی است. به همان اندازه طبیعی که دریای عمان، دریای عمان است و آمریکا، آمریکاست. سرمایه‌ واقعی هر ملت و هر کشوری هویت آن است.

پایان پیام

نویسنده: آرمان ریاحی

بیشتر بخوانید:

روایت شگفت داریوش بزرگ از دریایی که از پارس آید

تغییر نام خلیج فارس و مسئله جزایر ایرانی

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید