مدیریت بحران در دو سوی مرز زاگرس؛ تجربه حلبچه و درس هایی برای ایران
۱. حادثه و زمینه
آتشسوزی روزهای گذشته در ارتفاعات مرزی استان حلبچه (اقلیم کردستان عراق) و کرمانشاه، بهدلیل صعبالعبور بودن منطقه و پوشش گیاهی انبوه، بهسرعت گسترش یافت. در همان ساعات نخست، انفجار دستگاه دمنده باعث جانباختن یک فعال محیط زیست و یک جنگلبان و مصدومیت چهار نفر دیگر شد. این رویداد تلخ بار دیگر ضعف اتکای صرف به نیروهای پیاده و تجهیزات سبک در کوهستانهای زاگرس را برجسته کرد.
همزمان، در طرف ایرانی مرز (مریوان و ایلام) نیز آتشسوزیهایی مشابه رخ داد که بهرغم شدت کمتر نسبت به حلبچه، مدیریت آنها با دشواریهای فراوانی همراه بود.
۲. مدیریت بحران در اقلیم کردستان (حلبچه)
فرماندهی واحد و تصمیمگیری سریع: استاندار حلبچه شخصاً فرماندهی عملیات را بر عهده گرفت.
بسیج امکانات استانی و ملی: با دستور وزیر داخله اقلیم، تیمهای پزشکی، آتشنشانان، یگانهای نظامی و ماشینآلات سنگین وارد منطقه شدند.
اقدامات مهندسی: جادههای نظامی قدیمی بازگشایی و مسیرهای جدید احداث شد که علاوه بر تسهیل ورود خودروهای کمکدار، بهعنوان خطوط آتشبر نیز عمل کردند.
توان هوایی: احداث هلیپد و اعزام هلیکوپترها برای آبگیری سریع و پرتاب آب از ارتفاع، نقطه عطف عملیات بود.
ایمنی نیروهای محلی: داوطلبان و جنگلبانان از خط مقدم عقبنشینی کردند و نقش پشتیبانی یافتند.
نتیجه: با وجود وسعت بیشتر حریق، آتش در حلبچه در مدت زمان کوتاهتر و با تلفات کمتر مهار شد.
۳. مدیریت بحران در طرف ایران (مریوان و ایلام)
اتکا به نیروهای داوطلب: بخش اعظم عملیات بر دوش مردم محلی و فعالان محیط زیست قرار گرفت.
کمبود تجهیزات سنگین: فقدان ماشینآلات مهندسی و خودروهای مناسب کوهستان، روند عملیات را کند کرد.
فقدان پشتیبانی هوایی کافی: بالگردهای آبپاش یا هواپیماهای ویژه اطفا حضور موثر نداشتند.
ریسک بالا برای نیروهای محلی: حضور در خط مقدم بدون تجهیزات ایمنی منجر به تکرار تلفات انسانی در سالهای گذشته شده است.
نتیجه: با وجود شدت کمتر حریق نسبت به حلبچه، مهار آتشسوزی در ایران زمانبرتر و پرخطرتر بود.
۴. تحلیل تطبیقی
حلبچه (اقلیم کردستان عراق): مدیریت متمرکز، بسیج سریع منابع ملی، ورود تجهیزات مهندسی و استفاده همزمان از زمین و هوا.
مریوان و ایلام (ایران): پراکندگی مدیریتی، وابستگی شدید به نیروی انسانی محلی، کمبود تجهیزات و ضعف در پشتیبانی هوایی.
این مقایسه نشان میدهد که «شدت بحران» الزاماً تعیینکننده نتیجه نیست؛ بلکه ساختار مدیریت، فرماندهی واحد و سطح تجهیزات نقش اصلی را ایفا میکند.
۵. توصیههای سیاستی برای ایران
۱. ایجاد فرماندهی واحد بحران در زاگرس
تشکیل یک ستاد منطقهای تحتنظر وزارت کشور و سازمان مدیریت بحران با اختیار کامل در هماهنگی بین دستگاهها (منابع طبیعی، محیط زیست، هلالاحمر، ارتش و سپاه).
بازتعریف نقش داوطلبان مردمی
جایگزینی نقش «خط مقدم» با «پشتیبانی ایمن» (آبرسانی، تدارکات، پایش محیط) و آموزش نیروهای محلی برای فعالیت در چارچوبهای کمخطر.
سرمایهگذاری در زیرساختهای مهندسی و لجستیک
احداث جادههای کوهستانی مقاوم با کارکرد دوگانه (دسترسی + خط آتشبر).
تأمین خودروهای آتشنشانی کمکدار مخصوص کوهستان.
توسعه توان هوایی اطفا
تجهیز ناوگان بالگردی و ایجاد پایگاههای دائمی هلیپد در نقاط کلیدی زاگرس.
بهرهگیری از فناوریهای نوین مانند پهپادهای پایش و بالگردهای سبک آبپاش.
آموزش و ایمنی نیروهای تخصصی
آموزش تخصصی برای جنگلبانان و نیروهای محلی.
تأمین تجهیزات ایمنی فردی (لباس ضدحریق، کلاه، ماسک تنفسی) برای کاهش تلفات انسانی.
همکاری فرامرزی در زاگرس
آتشسوزیهای زاگرس ماهیت فرامرزی دارند؛ ایجاد سازوکار همکاری ایران، عراق و ترکیه در زمینه تبادل تجهیزات، اطلاعات و آموزش میتواند تابآوری منطقه را افزایش دهد.
جمعبندی
تجربه حلبچه نشان داد که ورود تجهیزات مهندسی و هوایی، فرماندهی واحد و خروج داوطلبان از خط مقدم میتواند خسارات انسانی ومحیط زیستی آتشسوزیهای زاگرس را به حداقل برساند. برای ایران، این تجربه یک هشدار جدی و فرصت سیاستی است: گذار از مدیریت سنتی مبتنی بر داوطلبان به مدیریت علمی، تجهیزاتی و هماهنگی.
پایان پیام
نویسنده: مصیب شیرانی (انجمن حفاظت از طبیعت و محیط زیست ایران مجری طرح هر مدرسه یک نهالستان)
بیشتر بخوانید: نقش محیط زیست در پدافند غیرعامل
