شاهزاده عباس میرزا و میراث یک سردرد ژئوپلیتیک

شاهزاده عباس میرزا و میراث یک سردرد ژئوپلیتیک

شاهزاده عباس میرزا و میراث یک سردرد ژئوپلیتیک

به گزارش گلونی، آرش رئیسی‌نژاد در کانال تلگرام خود نوشت، از ژوئن ۱۸۰۴، شاهزاده عباس میرزا به عنوان حکمران آذربایجان و قره‌باغ، از قپلان‌کوه تا دربند، منصوب شد و تا سال ۱۸۳۱ در آن نواحی باقی ماند.

 تابستان‌ها را در تبریز و زمستان‌ها را در خوی می‌گذراند، مگر آن‌که در برابر روسیه یا عثمانی به میدان جنگ می‌رفت. در کنار برادر بزرگ‌تر و البته رقیب خود در تاج و تخت، محمدعلی میرزای دولتشاه، ترکان عثمانی را در جنگ ۱۸۲۱–۱۸۲۳ شکست داد، بیتلیس و موش را تسخیر کرد و تا ارزروم پیشروی نمود.

 در ۱۸۳۲، به عنوان حکمران توأمان خراسان و آذربایجان، قبایل شورشی خراسان را سرکوب کرد و ترکمن‌ها را در سرخس قتل‌عام نمود. اما در میانه برنامه‌ریزی برای بازپس‌گیری خیوه، هرات، قندهار و بلخ، درگذشت.

با وجود دلاوری و وطن‌دوستی، شکست‌های سنگین شاهزاده عباس میرزا از روسیه تزاری در دو جنگ ایران و روس و امضای عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای، به «سردرد ژئوپلیتیک» ایران انجامید.

 از دل این سردرد ژرف، بحرانی همه‌جانبه در دربار تبریز شکل گرفت و پرسشی بنیادین درباره ریشه‌های ناتوانی نظام، سراسر ایران را دربر گرفت.

همچون نماد وجدان نگون‌بخت ایرانیان، شاهزاده عباس میرزا از پیر آمدی ژوبر فرانسوی پرسید: «آن چه قدرتی است که شما را تا این اندازه از ما برتر ساخته‌است؟ دلایل پیشرفت شما و ضعف ثابت ما کدام است؟ … آیا قابلیت سکونت و باروری خاک و توانگری مشرق زمین از اروپای شما کمتر است؟ اشعهٔ آفتاب که پیش از آن‌که به شما برسد نخست از روی کشور ما می‌گذرد، آیا نسبت به شما نیکوکارتر از ماست؟ من که چنین اعتقادی ندارم. ای بیگانه، به من بگو که چه باید بکنم تا جان تازه‌ای به ایرانیان بدهم.»

جانش از غصه دربرفت

در کنار میرزا بزرگ، قائم‌مقام فراهانی، شاهزاده عباس میرزا که سیاستمداری ضد روس و معمار استراتژی «صلح خصمانه» بود، پاسخ این پرسش را در اصلاحات از بالا به پایین دید.

 چون ریشه بحران را شکست ژئوپلیتیک می‌دانست، راه‌حل را نیز در نوسازی نظامی جست‌وجو کرد؛ دیدگاهی که تا امروز نیز بر ایران سایه افکنده است. با وجود تلاش‌های ستایش‌برانگیز و ایران‌دوستی‌اش، شاهزاده عباس میرزا نتوانست به اهداف خود برسد و جوان‌مرگ شد.

از رنجی که می‌برد، گفته بود: «وصیت مرا خواهید دید. آن‌ها خجالت بکشند که گفته‌اند پول‌ها حیف و میل شده‌است. بار خاطرم است این حرف و اشتباه کارهای ما را خراب کرد. برای دویست‌هزار تومان ده کرور دادیم و هزار کرور ملک رفت و سالی ده کرور ضرر و زحمت‌های دیگر دادیم و جان من هم از غصه رفت.»

و جانش از غصه دربرفت.

پایان پیام

در گلونی بیشتر بخوانید: انجمن باغ میکده؛ انجمنی مخفی و تاثیرگذار در جنبش مشروطه
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید