یادگاری روی بنای باستانی از یونان تا ایران
ما اینجا، در باجه کنترل گذرنامه یک فرودگاه بینالمللی هستیم؛ جایی که آدمها از هر گوشه دنیا میآیند و به هر گوشه دیگری میروند. قاعده ساده است: پاسپورت را بدهید، به سؤالها کوتاه جواب بدهید و رد شوید. هرکس این قاعده را رعایت نکند، ممکن است ناخواسته موضوع این هفتهی ما شود.
— سلام، پاسپورت لطفا.
— بفرمایید.
کارمند چند لحظه به مانیتور نگاه کرد.
— یه مشکلی تو پروندهتون هست. شما فعلا امکان خروج ندارید.
— چرا؟
— جنابعالی پرونده قضایی باز دارید، بابت تخریب آثار تاریخی و ملی.
— کدوم اثر؟
کارمند سرش را بالا آورد.
— ببخشید… مگه چند تا بوده؟
— نه بابا، منظورم اینه کجا؟
— چیزی که اینجا نوشته، نقش رستمه.
— نقش رستم؟ اون که چیزی نبود بابا!
— نوشته اسمتون رو روی کتیبه حک کردید.
— خب شاپور هم اسم خودش رو نوشته، من چرا ننویسم؟ کوه مال خداست.
کارمند دوباره مانیتور را نگاه کرد.
— این بخشش به من ربطی نداره قربان. شما پرونده دارید و فعلا نمیتونید از کشور خارج بشید.
— بابا خیلی سخت گرفتید. همه جای دنیا از این چیزا هست.
گوشیاش را درآورد.
— ببین، اینو خودم تو یونان گرفتم. این یکی هم لوکزامبورگه، رفته بودم پیش فامیلمون. اینا هم اسم نوشتن، تاریخ زدن، اسم نامزدشونم زدن کنارش.
یادگاری روی بنای باستانی از یونان تا ایران


کارمند عکسها را نگاه کرد.
— خب، تو اینا کسی کد ملیش رو زیرش ننوشته که.
— کد ملی؟!
— بله. اینجا نوشته شما زیر اسمتون کد ملی و اسم شهرتون رو هم اضافه کرده بودید.
— راس میگی. اون موقع خواستم معلوم باشه خودمم.
— بله، ظاهرا برای پیدا کردنتون هم خیلی مفید بوده.
— یعنی از روی همون پیدام کردن؟
— گویا اینطوره. اگر اون دوستان یونانی و لوکزامبورگی هم کد ملی مینوشتن، شاید الان به جای عکس، پروندهشون رو داشتیم.
کارمند کمی پایینتر صفحه را خواند.
— تازه یه شاکی خصوصی هم دارید.
— شاکی خصوصی؟ کی؟
— وزیر میراث فرهنگی.
— خودِ وزیر؟!
— بله. نوشته شخصا رفته بوده بازدید نقش رستم، نوشته شما رو دیده و شکایت کرده. فکر کنم از ایشون هم باید رضایت بگیرید.
— یعنی الان باید چیکار کنم؟
کارمند پاسپورت را پس داد.
— رضایت وزیر رو که گرفتید، دوباره تشریف بیارید برای مهر خروج.
پایان پیام
نویسنده: میررضا نگهبان الوار
طرح خانه استیجاری دولتی
