مافیا هم احساسات دارد
اما امان از آن روزی که معشوقه از بازی بیرون برود. رئیس مافیا به شدت تنها میشود و دچار حمله احساسی میشود.مافیا هم احساسات دارد .
اما امان از آن روزی که معشوقه از بازی بیرون برود. رئیس مافیا به شدت تنها میشود و دچار حمله احساسی میشود.مافیا هم احساسات دارد .
چون مافیا که خودش را در معرض بیماریها نگهنمیدارد تا شهروندان با خیال راحت و آسوده به زندگیشان برسند. مافیا شرایط درست قرنطینه را هم فراهم نمیکند.
بعضی مواقع یک مافیا در شهر کاری انجام میدهد که صد شهروند هم نمیتوانند آن را رفع و رجوع کنند. شهروند در بازی مافیا می خواهد فعل خواستن را صرف کند.
قهرمانها هم که کارشان یکی دوتا نیست، باید به دادخواهی همه پاسخ بدهند ازبس که مافیا ویرانی به بار آورده است. قهرمان مانند یک انسان از دنیا میرود.
گروه مافیا سعی میکند کسانی را که دلیل و منطق درست میآورند زودتر از بازی کنار بگذارد و او را متهم کنند. مافیا سعی می کند منطق خودش را وارد بازی کند
فدایی کیست؟ او شاید تنها کسی باشد که وقتی میگوید: «فدایت شوم» حرفش درست و واقعی است. در بازی مافیا چگونه حساسیت بالا میرود؟
دکتر بدون زیرمیزی و ویزیت هرشب یک نفر را از تیرمافیا نجات میدهد. خوش به حال مافیایی که دریک شب هم دکتر او را نجات میدهد و هم جراح.
وگرنه خود شهروندان هم از ناآگاهی حسابش را میرسند و او را به همکاری با مافیا متهم میسازند. خبرنگار تیترهای جنجالی بزند حسابش را میرسند.
شهروند ساده نامش رویش است. شهروندی که آگاهی ندارد. مجبور است به حرفهای همه گوش بدهد. شهروند ساده کیست و چرا به راحتی گول میخورد.