خودرو حباب است اما حبابی که پوست ملت را میکند
پدرم این را گفت و پس از شستن ظرفها، موبایلش را برداشت تا قیمت خودرو را چک کند. به محض اینکه چشمش به لیست قیمتها افتاد، قلبش را گرفت و بیهوش افتاد وسط پذیرایی. خودرو حباب است
پدرم این را گفت و پس از شستن ظرفها، موبایلش را برداشت تا قیمت خودرو را چک کند. به محض اینکه چشمش به لیست قیمتها افتاد، قلبش را گرفت و بیهوش افتاد وسط پذیرایی. خودرو حباب است
پدر دوستم اصلا روزنامه نمیخواند. او فقط با فامیلش دعوا میکند و تصمیماتش را بعد از دعوا با فامیلش میگیرد. اما همیشه قبل از شروع حباب، متوجه میشود.