شهروندان هستند که مافیا را میشناسند
مافیا عاشق آن است که خود شهروندان به هم بزنند و او ساکت بنشیند. با تطمیع شهروندان به آنها قول میدهد. شهروندان هستند که مافیا را میشناسند.
مافیا عاشق آن است که خود شهروندان به هم بزنند و او ساکت بنشیند. با تطمیع شهروندان به آنها قول میدهد. شهروندان هستند که مافیا را میشناسند.
آنکه گفته «خنده بر هر درد بیدرمان دواست» تا بهحال حقوقی بابت سکوتش دریافت نکرده است. همیشه یک طرف معامله مافیا نشسته است.
چون آنها نقششان را هیچگاه با نقشهای ساده عوض نمیکنند و به راحتی نمیتوانند از داراییشان بگذرند. زور مافیا بر هرچیزی میچربد.
بهتر است هردو تیم بدهیشان را بهموقع پرداخت کنند تا در مهلت چندروزه هول نشوند. بدهی شاید تنها مورد مشترک شهروند و مافیا باشد.
شهروندهایی هستند که فکرمیکنند با این کارها خیلی شاخ میشوند و دیگران باید در کفشان بمانند. فرشته نجات با شهروندان بازی چه میکند؟
محافظ باید از معشوقه حمایت کند تا چراغ خانه مافیا همیشه روشن بماند. در بازی مافیا هم باید بیشتر مراقب این موضوع باشید که نقشتان را لو ندهید.
درواقع دفتر وکالت او قلب شهروندان است و پروندهها همچون رگ و پی، خون را به سایر اعضا میرسانند. در شهر هرکسی باید وکیل خودش باشد.
او با کارگاه شهر مشکل شخصی دارد. شارلاتان میتواند شهروندان را مافیا جلوه دهد و بینشان تفرقه بیندازد. شارلاتان شهروندان را مافیا جلوه میدهد.
او میداند که سلامت شهر به سلامت شهروندان بستگی دارد و سلامت شهروندان در دست پزشکان است. مافیا چگونه بین شهروندان تفرقه میاندازد .