اختلالی به نام غلط املایی که هیچ‌وقت درست نشد

اختلالی به نام غلط املایی که هیچ‌وقت درست نشد

اختلالی به نام غلط املایی که هیچ‌وقت درست نشد

داستان اکابر قسمت اول

به گزارش گلونی از دوران طفولیت و به محض بازگشایی مدارس چیزی که در ما بسیار مشاهده شد و عیان بود اختلال املا بود.

 نمی‌دانم چه شد که ما اینقدر در درس املا کمیت‌مان لنگ می‌زد، لنگ که نه، بهتر بگویم کمیت‌مان روی ویلچر بود.

کلاس اول را با کمک دخترخاله خود که کنار دست‌مان می‌نشست به سلامتی رد کردیم.

بقیه پایه‌ها را هم با هزار زور و فشار و بدبختی رد کردیم.

یعنی کار ما هر شب دیکته نوشتن بود و کار از مادر گذشته بود و مادر و پدر و اقوام و جد و آباد و جمعی از همسایگان دست به دست هم به مهر بر سر اینجانب هوار شده تا اینجانب فرق بین گذاشتن و گزاردن و لذت و ذلت و…. را بفهمم.

اما هنوز که هنوز است من نمی‌فهمم یک زبان چه احتیاجی به چهار نوع ز دارد؟

ض و ز و ذ و ظ چه توفیری با هم دارند که به خاطرش شب‌های متمادی با کابوس و زجر و ترس و لرز و دیکته شب گذشت.

آیا ارزشش را داشت ما اینقدر فشار تحمل کنیم آخرش‌ هم ندانیم کجا «ه‍» دوچشم بگذاریم یا جیمی؟

که اگر خودشان می‌دانستند خودشان اینقدر اسم روی حروف بدبخت نمی‌گذاشتند آن‌وقت از ما توقع دارند. والا.

اختلالی به نام غلط املایی

مشکل املای من را خواجه حافظ شیرازی هم می‌داند و از وقتی که مادر و پدرم از املای من ناامید شدند و گفتند خودت به خودت املا بگو خواجه حافظ هم ملتفت اوضاع خیط‌ ما شده و بی‌خیال ما شد.

اما نمی‌دانم چرا بعضی از ملانقطی‌ها هنوز دست از سر کچل ما بر نداشته‌اند.

مگر چه می‌شود در این دنیای بی‌در و پیکر نویسنده‌ای باشد که املایش ضعیف باشد؟

اصلا به خاطر همین املای داغان بود که من علاقه‌مند شدم به حرفه‌ی جذاب نویسندگی و خواستم مشت محکمی باشم بر دهان هر که بر من غلط املایی می‌گیرد.

باشد تا من هم یک روزی غلط‌های املایی شما‌ها را بگیرم و دلم خنک شود.

پایان پیام

قسمت‌های دیگر را بخوانید

نویسنده: مریم مفیدی

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید