آب تنی در کشاکش بحران آب
به گزارش گلونی ستونی که پیش روی شماست حاصل جمعآوری مکاتبات یومیه خانواده اقبالی از روی در یخچال است.
دیروز وقتی آقا قادر ساعت 4 صبح صبحانهاش را تنهایی خورد، چون برای مسافرکشی قبل از اداره دیرش شده بود تصمیم گرفت آخرین جرعههای چایش را هنگام جمع کردن میز صبحانه بنوشد، همچنان که با یک دستش چای سرمیکشید و با دست دیگرش پنیرسفید را میبرد تا داخل یخچال بگذارد ناگهان با این یادداشت همسرش تینا، روی در یخچال مواجه شد:
«سلام بر مرد خانه و کاشانه، سلام بر سایه سر، سلام بر تاج سر
عزیز دلم، من شنبه با دوستام میرم پارک آبی، یه دو میلیون برام میریزی نفسم؟»
قادر دستپاچه شد، سرفه کرد و با اینکه دوست ندارم حالتان را به هم بزنم اما برای مراعات امانت در نقل تاریخ باید بگویم تمام چایی که در دهان داشت را روی در یخچال پاشید!
بعد از آنکه پنج دقیقه بِر و بِر به این پیام وحشتناک زل زد، سریع دست به قلم شد و در پاسخ چنین نوشت:
«سلام! خانم گرفتی ما رو؟ اقلا بذار جوهر نامهای که دیروز بهت زدم و ازت پول قرضی خواستم خشک بشه بعد بگو که تا شنبه دو تومن پول میخوای!
صبحها یه چای خوش از گلوم پایین رفتن واسم شده آرزو، این یخچالمون رو میبینم چشمهام میپره، آخه یعنی چی هر روز هر روز پول بده، پول بده، پول بده؟!
د آخه اگر پول برای یه چیز درست حسابی میخواستی هم دلم نمیسوخت، پارک آبی میخواهید تشریف ببرید واسه من؟
زن حسابی، توی مملکتی که زاینده رودش فنا شده، دریاچه بختگانش کویر شده، حیات تالاب انزلیش حتی اگر بغلش پالایشگاه نزنن هم به مو بنده، دریاچه ارومیهاش قدّ یه نعلبکی آب داره، دریاچه سد منجیلش به تاریخ پیوسته، همسایهها حقآبه هیرمندش رو نمیدن و سیستانش اندازه یه ماه بیشتر آب نداره، حالا اینا به کنار، گنده کلاسشون دریای خزره که تازگیها میگن اگه با همین منوال پیش بریم اینم با خطر خشکی مواجه میشه، شما خانمهای محترم بچه تهرون میخواهید تشریف ببرید از کیسه کدوم خلیفه محترم آب بیارید که آببازی بفرمایید؟
دلتون به حال مام طبیعت نمیسوزه به حال هموطنهای بیآبتون بسوزه آخه! حالا اینم هیچی! دِ آخه دو میلیون تومن؟!
مگر جای آب، شیرموز میریزن توی این استخره که پولش درمیاد دو میلیون تومن؟! اگر غرض خیس شدن و تنی به آب زدنه، این استخر سر کوچهمون، درجه یکه، نفری پنجاه تومنم میگیره، حالا شما یه فلافل هم برای ناهار بیرون بخواهید میل بفرمایید اونم چهل تومن، من رُند میکنم صد تومن براتون واریز میکنم، مام طبیعت هم حالا یه جوری با این قضیه کنار میاد، خدا بده برکت»
مکاتبات خانواده اقبالی را از این لینک بخوانید
پایان پیام
نویسنده: نرجس پرویز و مهدی منصوری

به به عجب متن درجه و عالی ای هست…