بحران‌های سنی را چگونه حل کنیم

بحران‌های سنی را چگونه حل کنیم

بحران‌های سنی را چگونه حل کنیم

به گزارش گلونی تا‌به‌حال نام بحران به گوشتان خورده است؟ مثلا بحران اقتصادی، بحران سیاسی، بحران خاورمیانه، بحران دریاچه ارومیه و هزاران بحران که هر کدام از ما روزانه در حال دست و پنجه نرم کردن با آن‌ها هستیم. بحران‌هایی که هیچ ربطی به ما ندارد و حل آن‌ها بر عهده دولتمندان است اما گویی تکاپوی آن‌ها و حل کردن آن‌ها عضو ثابت زندگی انسان امروز شده است و باید هر روز با یک چالش و بحران جدید روبرو شود که اگر غیر از آن باشد آن روز‌اش یک مسئله‌ایی را کم دارد.

حال من نمی‌خواهم از بحران‌های کلان منطقه بگویم، زیرا بحرانی که قرار است در مورد آن بدانید از هر بحرانی، بحرانی تر است.

بحرانی که من می‌خواهم برایتان شرح دهم نام‌اش بحران سنی است. بحرانی که شاید خیلی از شما با آن درگیر بوده‌اید و یا هستید.

به‌قول نویسنده مورد علاقه‌ام آقای مرادی‌کرمانی، شما که غریبه نیستید، چند وقتی است که من نیز به جامعه بحران‌داران پیوسته‌ام و می‌خواهم اعلام کنم من نیز یک بحران‌دار هستم. و قرار است برایتان بگویم در این مسیر با چه چالش‌هایی روبرو می‌شوید.

قبل از این که بروم سر اصل مطلب باید به این نکته اشاره کنم، که بحران‌های سنی یک امر طبیعی است که در چرخه رشدی هر کدام از ما رخ می‌دهد و هیچ جای نگرانی نیست. اما بیان نکات روان‌شناختی آن باشد برای مجال دیگری.

برویم سر بحران سنی که از بیخ گوش بنده رد شده است آن هم با گوش نکردن به توصیه‌های دوستان و آشنایان که اگر توصیه‌ آن‌ها نبود بنده مجبور نبودم بحران را با بحران سپری کنم.

القصه. ابتدا باید بگویم اگر دچار این بحران شده‌اید خون‌سری خودتان را حفظ کنید و اصلا نگران نباشید که آن بحران چیست و قرار است با شما چه کند، چون اطرافیان‌تان به موضوع کاملا واقف هستند و شتابان به کمک شما می‌آیند. آن‌ها فکر می‌کنند ناجی شما هستند در حالی که این‌گونه نیست و بنده به شما توصیه می‌کنم تلاشی برای فهماندن این مسئله که آن‌ها ناجی شما نیستند نکنید چون کار برایتان سخت‌تر می‌شود. ناجی شما زمانی که متوجه بحران شما می‌شود ابتدا یک نگاه عاقل‌ اندر سفیه به شما می‌کند و با لبخندی خالصانه می‌گوید: سن که بحران ندارد برو خدایت را شکر کن که تنت سالم است. و شما با شنیدن این جمله در خود فرو می‌روید تا معادله دو مجهولی سپاس‌گزاری از خداوند در مورد سلامتی خود و رابطه آن با بحران سنی خود را حل کنید. در این جا شما ممکن است کمی گیج شوید که جای نگرانی نیست زیرا پند‌های ناجی شما قرار است به‌کل این معادله را پس بزند.

در این جا ناجی شما ابتدا به چشم‌هایتان خیره می‌شود، نفس عمیق می‌کشد و شروع می‌کند به پند‌های گران‌بهایی که در گنجینه آن‌ها را برای روز مبادا پنهان کرده است. پندهایی که هرگز خود به آن‌ها عمل نکرده است و حال تصمیم گرفته آن‌ها را برای شما خرج کند. و آغاز پند‌ها با این جمله است: تو که جوانی بحران برای چی؟ و او با همین یک جمله تمام مشکلات شما را زیر سوال می‌برد تا به شما ثابت کند از شما شوریده بخت‌تر است و تا زمانی که اغراق نکنید قانع شده‌اید که او در بداقبالی بی‌همتا است رهایتان نمی‌کند. برای همین زیاد وقت برای این ناجی نگذارید و او را رها کنید و به کنج عزلت خود پناه ببرید زیرا تازه قرار است طوفان آغاز شود.

عده‌ای از ناجی‌ها هم هستند که که گویی با حس ترحم دادن به دیگران پوند خونی برقرار کرده‌اند و هر رویدادی چه غم و چه خوشی را با حس ترحم برای شما بررسی می‌کندد و آن را به بحرانی که دارید ربط می‌دهند. پیشنهاد می‌کنم در کوتاه‌ترین زمان ممکن این افراد را ترک کنید.

حال که با چالش‌های سپری کردن بحران آشنا شدید باید بگویم که بحران‌ها و یا رویداد‌های روان‌شناختی امکان دارد برای هر کدام از ما رخ دهد و یک امر طبیعی است و باید آن‌ها را جدی گرفت و برای پاسخ دادن به این سوال که بحران‌های سنی را چگونه حل کنیم؟ باید به روان‌شناس مراجعه کرد زیرا او بهتر از تمام اطرافیان ما می‌تواند به ما کمک کند.

پایان پبام

نویسنده: زهره درگاهی

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید