زهره درگاهی

برای کودک؛ آنکه زود بزرگ شد

برای کودک؛ آنکه زود بزرگ شد

برای کودک؛ آنکه زود بزرگ شد نوشتم. برای بچه‌ای که هنوز یک گوشه‌ای از وجود ما نشسته و احتمالاً دلش یک روز معمولی می‌خواهد.

رنجش، آدم را راهی می‌کند

رنجش، آدم را راهی می‌کند

رنجش، همیشه آن‌قدر بزرگ نیست که بتوان نامش را بر زبان آورد. گاهی شبیه سنگی کوچک است که هر روز در کفش می‌ماند

انتقاد کردن؟ من تحمل اش را ندارم

انتقاد کردن؟ من تحملش را ندارم

انتقاد کردن؟ من تحمل نقد ندارم. این را نه با افتخار می‌گویم، نه برای شوخی. واقعاً مدتی است به این فکر می‌کنم که ما چقدر کم‌تحمل شده‌ایم.

صلح چه واژه غریبی است

صلح چه واژه غریبی است

صلح چه واژه غریبی؛ البته می‌توان آن را روی کاغذ نوشت؛ اگر آدم‌ها، میان این همه جنگ، هنوز یادشان مانده باشد که صلحی هم وجود دارد.

به بالا بروید