به یونان خوش آمدید
«یونان، کشوری قدیمی و آشناست؛ جزو آن مناطق باستانی که همه میشناسند و آتن پایتخت یونان، جزو شهرهای قدیمی دنیاست. آنچه میخوانید، تجربه سفر چند روزه من به این شهر زیباست. باشد که از خواندن گزارش سفر به آن، مشتاق دیدنش شوید.»
بوی دریا میشنوم. همیشه وقتی برای اولین بار وارد یک فضای جدید میشوی، بوی غالب آنجا سریعا بیدارت میکند. میدانم با دریا 10 کیلومتری فاصله داریم و در هنگام باد از دریا به ساحل، این غلبه بو در این فاصله چیز عجیبی نیست. تا قبل از آنکه درِ اتوبوس بسته شود، خشکی هوا هم فورا دستگیرم میشود. میان مه غلیظ میلان که سوار هواپیما شوی، اینجا حس ماهی از تنگ بیرون افتاده پیدا میکنی. اما هوا آنقدر مطبوع است که گویی آفتاب و آسمان، خوشامد گویی میکنند. تابلوی ورودی سالن را زیر لب میخوانم: هوا 19 درجه سلسیوس، ساعت 10 صبح 23 نوامبر 2023: به آتن خوش آمدید!
فرودگاه بزرگیست، حکما خیلی بزرگتر از مالپنزا (Milan Malpensa Airport). حتی کمی مدرن تر هم به نظر میرسد. پر بی راه هم نیست، اینجا سال 2000 میلادی، برای المپیک 2004 افتتاح شده است. مسیری دراز تا رسیدن به درب خروج طی میکنیم. من و همسرم سارا، که تا دیروز فرصت چندانی برای جستوجو کافی مقاصد گردشگریمان نداشتهایم؛ از دیوار نگاره های همین مسیر ایده میگیریم. معبد پوزیدون (Temple of Poseidon) توجهمان را جلب میکند؛ نه فقط تبلیغ و عکسهایش، بلکه مکانش؛ لب ساحل صخرهای در جنوبیترین نقطه این تکه شبه جزیره قرار دارد.
به یونان خوش آمدید
در یکی از راهروها، آگهی تبلیغاتی بسیار عجیبی توجهم را جلب میکند. در هر 5 متر، یک نمایشگر تصویر فردی را با ذکر کشورش، نشان میدهد که از تجربه سفر خوبشان به یونان میگویند. تصاویرشان سیاه و سفید است و این قاب کوچک، نه تنها حس تبلیغ نمیدهد، بلکه بیشتر برایم مثل یک بازجویی میماند؛ گرچه جذابیت یونان فراتر از این تبلیغات است. به نظرم صرفا ایدهای است که بد اجرا شده است. خصوصا وقتی که میانگین 24 میلیون مسافر در سال از این فرودگاه استفاده میکنند، ذاتا باید ظرافت و هنر بیشتری خرج کنند. چشممان به دنبال باجه شرکت خودروی اجارهای، که یک فیات 500 کوچک از آن رزرو کردهایم، است. قیمت اجاره بدون احتساب بنزین و بیمه، برای سه روز حدودا 30 یوروست که در اروپا، به قول مادرم، برادرِ مفت است. البته بیمه حدود 70 یوروست که کمی طنز تلخ ماجراست.
ادامه دارد
پایان پیام
نویسنده: میررضا نگهبان الوار


