تابستان برای ما ساز ناکوک می‌زند

تابستان برای ما ساز ناکوک می‌زند

تابستان برای ما ساز ناکوک می‌زند

به گزارش گلونی، فصل‌ها برای هرکسی یک رنگ و طعم خاصی دارد. برای من که فصل‌ها از پاییز شروع می‌شود، بوی نارنگی تازه متولد شده‌ی سبز رنگی را می‌دهد که عطرش سرمستم می‌کند.

 پاییز که پادشاه رنگ‌هاست تمام شود، زمستان می‌آید تا یادآور برف‌هایی برایم باشد که با آن‌ها در حیاط خانه‌ آدم‌برفی می‌ساختم و از پشت پنجره پاسبانی‌اش می‌کردم. فصل بعدی برایم بهار است تا شاهد رقص شکوفه‌های گیلاس باشم و دل به چیدن گیلاس‌های سرخش در فصل بعدی که تابستان است خوش کنم. تابستان که می‌شد، بوی بلال‌های پخته شده بر روی ذغال و صدای شکستن گردوهای گردوفروش کل میدان را می‌گرفت و تابستان واقعاً تابستان بود.

تابستان واقعاً تابستان بود.
تابستان واقعاً تابستان بود.

آدمی چه می‌داند که روزگار قرار است برایش چه پیش آورد. آن سال‌ها هیچ نمی‌دانستم که قرار است در جوانی تابستان را از بهار شروع کنم و ساعت‌ها چشم‌انتظار برقی که رفته است بنشینم؛ زیرا فصل‌ها هرکدام به نوبت خود می‌آمدند و با تمام زیبایی و خاطرات خوش جای خودشان را به فصل دیگری می‌دادند و تابستان، تابستان بود با نسیم‌های شبانگاهی‌اش که تن خسته‌مان را نوازش می‌کرد.

آری،اینک تابستان برای ما ساز ناکوک می‌زند.
نگران تابستان تو هستم

شما که اینک دارید این یادداشت را می‌خوانید، نمی‌دانم نگران نسل آینده هستید یا نه، اما من بسیار نگران نوزاده‌ پنج‌ماه‌ایی هستم که تا چند وقت دیگر مرا عمه صدا می‌زند و من بی‌صبرانه منتظرم تا از فصل‌ها برایش بگویم تا او نیز بداند تابستان‌ها برای من چگونه بود.

 برادرزاده عزیزم اگر بگویم از زمانه گله‌ای نیست، دروغ گفته‌ام و دروغ گفتن جرمش اگر بیشتر از دزدی نباشد کمتر نیست و من نمی‌توانم به تو دروغ بگویم.

گوشه‌ قلبم امروز که برایت می‌نویسم، هم شرمنده‌ تو و دوستان تو هستم، هم خشمگین از زمانه‌ خود. خشمگین از آن هستم که  حتی نتوانستیم برای پنج‌ماهگی‌ات کیک کوچکی بپزیم زیرا برق نبود، دوربین عکاسی شارژ نداشت برای همین عکسی هم نبود، فقط گرما بود و تماشای چهره‌ گل‌انداخته‌ات در خاموشی خانه؛ که همان خنده‌های گلگون‌ات باعث می‌شد گذر زمان طاقت‌فرسای گرما را کمتر احساس کنیم.

آخر می‌دانی، جوانی من و نوزادی تو به زمانی گره خورد که مسئولین ما تمام مشکلات را بر سر ناترازی‌های انرژی خالی کردند و به‌جای راه چاره، صورت مسئله را به کل با قطع کردن برق پاک کردند.

 برایت نوشتم شرمنده‌ام، درست است من به‌ جای تمام کسانی که قرار است حق تو را از زندگی راحت‌تر بگیرند امروز شرمنده‌ام، زیرا اگر قرار باشد سختی‌ها و گرماهای طاقت‌فرسایی که ما کشیدیم، تو و هم‌نسل‌هایت هم بکشید، جمله‌ای جز شرمندگی نمی‌تواند جبران سختی‌هایتان باشد؛ زیرا می‌دانم مسئولین ما حتی بی‌برقی زمان جوانی شما را همان‌طور که در زمان ما به گردن نسل قبلی انداختند، به گردن ما می‌اندازند برای همین من پیشاپیش شرمسار شما هستم.

اما بدان جانم، که تابستان برای ما با حسرت اندک نسیمی از کولر سپری شد و چه شب‌هایی که با دستمال خیس بر پیشانی گذراندیم تا مبادا گرما راه‌مان را به دکتر باز کند. عزیزکم این را هم بدان که ما هرچه فریاد زدیم گوشی شنوای ما نبود.

 گوشه‌ قلبم گله‌ها را خلاصه می‌کنم زیرا نمی‌خواهم چهره شیرین‌ات به تلخی کام من شود. من برای تو و هم‌نسل‌های تو آرزو می‌کنم که تابستان‌های زندگی‌ات به شیرینی طعم گیلاس باشد و اگر قرار است تابستان برایتان بنوازد، جز نوای خوش تنبور چیزی به گوشتان نخورد و چراغ خانه‌ات هرگز به‌اجبار جدول قطع برق خاموش نشود.

پایان پیام

نویسنده: زهره درگاهی

در گلونی بیشتر بخوانید: از رفع ناترازی تا هنر امنیتی
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید