چگونه با آرامش تجمل گرایی پسرمان را مدیریت کنیم
به گزارش گلونی و به نقل از ایسنا، نخستوزیر مغولستان: «به دنبال رسوایی تجملگرایی پسرش استعفا داد.»
واقعا که کشورهای خیلی عقب افتاده، آداب اولیه سیاستگذاری را هم ندارند! از پست نخستوزیر بالاتر در آنجا چیزی ندارند که! بعدا میخواهد چه ارتقایی پیدا کند؟ ولی شما مخاطبان نگران نباشید! اگر نمیدانید در این مواقع چه باید کرد؛ برای شما برنامه دارم. چون خدا را چه دیدی، شاید همین شمایی که زیر کولر خاموش بیبرق لم دادهاید و آخرین درصد های شارژ گوشیتان را خرج من میکنید؛ شاید روزی شما هم کشف شدید، از لپ لپ درآمده، از دیواری بالا رفتید و ناگهان وارد چرخه بازنشستگیناپذیر و همیشه خطاکار سیاست گذاری در این جا شدید. آنچه بعدتر میآید، تلاش من در راستای فهرست کردن مجموعهای از آموزشها برای تک به تک سیاسیون جوان است، اگر هم توانستید مطلب مرا به مغولی بازنشر کنید؛ مدیونم میکنید.
چگونه با آرامش تجمل گرایی پسرمان را مدیریت کنیم
در مواقع به خصوص مثل همین شرایط بالا، چه باید کرد؟
- ابتدا با حفظ خونسردی، داشتههایتان را فهرست کنید و سریعا تمامی آنها را به فامیلهای نزدیک و در صورت لزوم تا حدی دور، منتقل کنید.
- تا وقتی انگولکتان نکردهاند، سکوت کنید.
- در صورت وخامت اوضاع با تمام توان، تکذیب کنید، فقط به شکلی که بتوانید همین تکذیبیه را بعدا تکذیب کنید. (ترجیحا توئیت یا بیانیه کتبی نباشد، شفاهی مصاحبه کنید.)
- اگر اوضاع خراب شد، از فرزندتان اعلام برائت کنید و تمام اموال خودتان با حساب بانکی را منتشر کنید که ببینند چیزی ندارید.
- به صورت رسمی از قوه قضاییه درخواست کنید که در صورت وجود خطا، برخورد بکنند.
- در پشت پرده تا خرتناق پارتیبازی بکنید که کاری با پسرتان نداشته باشند.
- پسرتان را راه بیندازید و هر مراسمی، حتی کلنگزنی در نقطه صفر مرزی در روستایی با 10 سکنه هم باشد، ببرید تا مردم ببینند و حرص بخورند.
- از قبل هم بیشتر تجمل بازی کنید و دیگر هیچ حرف و حدیثی را زبانم لال جدی نگیرید.
- مورد 1 تا 8 را به تمام جوانان زیردستتان یاد بدهید که مبادا نسل بعدی، نابلد باشد.
روزی هم خدای نکرده، از سر عجله، زود استعفا دادید، با تمام توان سعی در بزرگنمایی و تعریف و تمجید از خودتان بکنید که :«عجب پهلوانی! چه بزرگمنشی در حق مردم و …» این صحبتها. مطمئن باشید که با این کار بعدا به پستهای بالاتری خواهید رسید.
پایان پیام
نویسنده: میررضا نگهبان الوار
