پول میلیاردی حرف اول و آخر را می‌زند

پول میلیاردی حرف اول و آخر را می‌زند

پول میلیاردی حرف اول و آخر را می‌زند

به گزارش گلونی، حضرت سعدی چه خوش گفت:

«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

درست است جناب سعدی، اما اجازه بدهید عرض کنم که بنده حرف شما را سرلوحه قرار دادم و به‌جای پخته شدن، سوختم! می‌پرسید چرا؟ توضیح می‌دهم.

هرکدام از ما از سفر انتظارات خاص خود را داریم. یکی عاشق طبیعت‌گردی‌ست، دیگری دلش دریا می‌خواهد، آن‌یکی کوه و هوای خنک. بعضی‌ها دنبال هیجان‌اند، بعضی هم فقط آرامش می‌خواهند. ما معمولاً سعی می‌کنیم متناسب با علایق‌مان برنامه‌ریزی کنیم. اما این روزها دیگر خبری از علاقه نیست؛ سفر حالا تابعی از موجودی حساب بانکی‌ست، آن‌هم حسابی که همیشه در حال نزول است، نه صعود. بله، پول میلیاردی است که حالا حرف اول و آخر را در سفر می‌زند.

شاید با این حرف من مخالف باشید، ولی اجازه بدهید دلایلم را بگویم. دلایلی که بر پایه تجربه شخصی‌ام بنا شده‌اند و درد مشترک بسیاری از ماست.

ماجرا برمی‌گردد به حدود یک ماه پیش. تصمیم گرفتم سفری سه‌روزه به یکی از جزایر خلیج فارس داشته باشم. فکر می‌کردم بتوانم بیت سعدی جان را با گرمای جنوب و رطوبت دلچسب آن بهتر درک کنم. دلم دریا می‌خواست، طلوع آرام، غروب شاعرانه، و کمی فاصله از دود و دم شهر.

ماجرای مرخصی گرفتن، هماهنگ کردن کارها، و آماده‌سازی‌ها را خلاصه می‌کنم چون خودش مثنوی هفتادمن کاغذ است. بگذریم از این‌که گرفتن مرخصی در این زمانه خودش یک کوه‌نوردی اداری است. بگذریم از دل‌نگرانی «کی جای منو می‌گیره؟»

برویم سر اصل مطلب؛ همان لحظه‌ای که موج‌های شوق در چشمانم به صخره مردمک‌هایم می‌خورد و من آغاز سفر را با خرید بلیت و رزرو هتل می‌دانستم سوار بر موج شوق شده بودم و لحظه‌ای را تجسم می‌کردم که همه چیز براساس برنامه پیش رفته و  فقط مانده چمدان ببندم و آماده پرواز باشم.

 نقطه اوج سقوط است

نقطه اوج سفر من هم از جایی شروع شد که… نرفتم! درست خواندید: نرفتم، چون پول که باید سخنگوی این ماجرا می‌بود، اصلاً با ما وارد گفتگو نشد. درواقع آن‌قدر خودش را گرفت که حتی نگذاشت چند دقیقه غروب دریا را ببینم. انگار که عددها و صفرهای حسابم هم خسته بودند و دیگر قصد نداشتند به رویاهایم کمک کنند و بنده را در نقطه اوج به یک سقوط جانانه دعوت کردند.

حالا ممکن است بپرسید چرا پس‌انداز نکردی؟

پاسخ ساده است: ما با تورم بالا زندگی می‌کنیم! تورمی که از صبح تا شب در گوشمان زمزمه می‌کند: «بخر! چون فردا گران‌تر می‌شود!» این جمله را آن‌قدر شنیده‌ایم که دیگر به آن ایمان آورده‌ایم.

پس‌انداز چیز خوبی است و من هم از همین حالا به برادرزاده‌ام توصیه می‌کنم این فرهنگ را بیاموزد، چون آینده اصلاً قابل پیش‌بینی نیست. البته من قول داده‌ام نگذارم آب در دلش تکان بخورد، اما با این اوضاع شاید بد نباشد گاهی موجی در دلش بیفتد تا برای آینده آماده باشد! چون در این مملکت اگر موج‌سواری بلد نباشی، غرق می‌شوی.

بنده که تصمیم گرفتم تمام پس‌اندازم را خرج این سفر کنم، در نهایت متوجه شدم هزینه‌ها بسیار بالاتر از موجودی‌ام است و سفر پول میلیاردی می‌خواهد. از آن طرف، کیفیت هواپیماها و هتل‌ها هم پایین است، اما قیمت‌ها؟ بالا! و حساب بانکی من؟ دقیقاً به اندازه همان کیفیت‌ها، پایین!

 یک شوخی تلخ

با این شرایط، فکر کردن به پس‌انداز برای سفر  یک شوخی تلخ است. زیرا اگر مانند من چشم به پس‌انداز برای سفر بدوزید محکم به صخره‌های آرزوهایتان می‌خورید و تنها چیزی که از سفر در ذهنتان می‌ماند، همان عطش نرسیدن‌هاست و حسرت عکس‌هایی که در اینستاگرام دیگران می‌بینید و می‌پرسید: «چطوری رفتن؟ با پول میلیاردی؟»

باور کنید سفر رفتن تبدیل به رویایی گران‌قیمت شده است. حتی فکرش هم خنده‌دار است. بنده اگر واقعاً  می‌خواستم بروم، باید پرواز را حذف می‌کردم، هتل را هم کنسل می‌کردم، و در بهترین حالت، پیاده تا بندرعباس می‌رفتم و کنار ساحل می‌خوابیدم که خودش یک جور ماجراجویی خطرناک است.

یک نصیحت از یک عمه

در نهایت، یک نصیحت از یک عمه به شما و برادرزاده‌ام: حرف حضرت سعدی را سرلوحه زندگی‌تان قرار ندهید. آن بزرگوار نه خبری از تورم بالا داشت و نه با هواپیمای بی‌کیفیت سفر می‌کرد. ایشان بود که فرمود: «صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی» ولی سعدی جان ما این‌روزها هنوز بلیت را نخریده، همچون ماسه‌های خلیج فارس ته‌نشین می‌شویم!

خلاصه این‌که با پول میلیاردی می‌توان همه چیز را حل کرد؛ به‌جز شعور و شخصیت. چه بخواهیم، چه نخواهیم، در روزگار ما پول میلیاردی، بی‌چون‌وچرا، حرف اول و آخر را می‌زند.

پایان پیام

نویسنده: زهره درگاهی

در گلونی بیشتر بخوانید: تریدرهای کوچک

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید