روایت همسایگی و سودجویی و شرافت در سایه مهاجرت
روایت همسایگی؛ هر کجا مرز کشیدند شما پل بزنید
به گزارش گلونی در جهانی که هر روز مرزهای تازهای بر نقشه کشیده میشود، هنوز صداهایی هستند که نه با سیاست، بلکه با انسانیت معنا میگیرند. داستان مردم ایران و افغانستان، داستانی پیچیده و سرشار از پیوندهایی عمیق است؛ دو ملتی که سالهاست زیر فشار دشواریهای اقتصادی، روانی و اجتماعی، روحی زخمی اما همچنان زنده دارند. برای فهم این رابطه، نمیتوان تنها از زاویه بحرانها به مسئله نگاه کرد، بلکه نیازمند منطق، گفتگو و پرهیز از برچسبزنیهای شتابزده است. مسئله مهاجران افغانستانی در ایران، صرفاً یک چالش جمعیتی یا امنیتی نیست، بلکه عرصهای است برای آزمودن ظرفیتهای فرهنگی، اخلاقی و تمدنی ما. سیاستگذاری در این حوزه، اگر با درایت و نگاهی فرهنگی همراه نباشد، نه تنها میراث میزبانی ایران را تضعیف میکند، بلکه زخمهایی تازه بر پیکره روابط تاریخی دو ملت وارد میسازد.
عصر روزی که رژیم غاصب اسرائیل به ایران حمله کرد، «محب»، دوست افغانستانیام، تصویر توییتی را برایم فرستاد که نوشته بود: «من سه چهار تا کتابی را که – فهمیده یا نافهمیده – به زبان خودم خواندم به لطف نویسندگان و مترجمین ایرانی بوده. ایران را به اندازه بدخشان در ژرفای قلبم دوست میدارم. رژیم پلید صهیونیست دردسر بزرگ همه بشریت است.» به او جواب میدهم: «اگر امریکا و اسرائیل و کشورهای غربی بگذراند ما خواهران و برادران در خاورمیانه به دوستی و مهر در کنار هم زندگی میکنیم». چند دقیقه بعد توییتی را که خودش نوشته برایم میفرستد: «برخیها فکر میکنند به خاطر چند آدم مریض مهاجرستیز، در برابر ایران باید عقده داشته باشیم و در چنین شرایطی حتی از موضع ایران حمایت نکنیم. هر چیزی در جای خودش جای بحث دارد، اما عِرق ما به ایران بر اساس احساسات و مسائل شخصی نیست. درک ما از شرایط و تاریخ، حکم میکند در کنار ایران و همسو با آن باشیم.
نمیدانم عدهای چرا نمیدانند که دیشب، چندین استاد دانشگاه که تخصصشان فیزیک بود و سالها تجربه تدریس و تربیت داشتند، توسط رژیم اسرائیل به صورت وحشتناک ترور شدهاند. این حمله دقیق علیه دانش و علم فناوری ایران بود که همیشه از آن هراس دارند. موضع داشتن علیه اسرائیل بیرون از حمله و تجاوز او به ایران، یک کُنش انسانی است. جنایتی که این رژیم علیه مردم فلسطین انجام داده، از وحشتناکترین جنایات تاریخ بشر است. روشن است که ایران تنها کشوری است که علیه سیاستهای کثیف امریکا ایستاده. مهمتر از همه، اکنون ایران خانه دوم هزاران هموطن ماست و ما حق داریم از این پناهگاه دفاع کنیم حتی با کلمات.» چشمانم اشکی است و از همدلیاش تشکر میکنم.
چند روز بعد که موج اخراج مهاجران افغانستانی شروع شده، ویدئویی را برایم میفرستد. میترسم آن را باز کنم. نکند تصویر صحنههای دردناک و غیرانسانی اخراج مهاجران باشد؟! با کمال تعجب میبینم ویدئو، گفتگویی با یک پیرمرد افغانستانی خندان و سرزنده است که میگوید «ایران وطن ماست، اونجا خیلی کار کردم، در شیراز بودیم، در اصفهان بودیم، گلپایگان بودیم، قم بودیم. در افغانستان اینقدر وقت تیر نکردم. کل زندگی ما در ایران بود. مردم ایران را خیلی دوست داریم خیلی، همین صاحبکارهای ما که صدای ما را میشنوند، همین خانوادهاش که هر چی کسی است، سلام به کلگیش میرسانیم، خدا کند که جور و تیار باشند. مصاحبهکننده میپرسد اگر آنها بیایند افغانستان مهماننوازیشان میکنی؟ پیرمرد پاسخ میدهد: سه تا خانه داریم، دو تا خانه به آنها میدهیم، به یک خانه ما زندگی میکنیم.» در جوابش مینویسم: «کاش بگذارند این دوست داشتن ها تداوم داشته باشد و اینقدر اختلاف ایجاد نکنند.»
«فرشته»، دوست دیگرم که دقیقا مانند خواهر است، از انگلستان روزی چند بار در واتساپ برایم پیام صوتی میگذارد، با هر خبر حمله به ایران، پیام میفرستد و جویای احوال خودم و خانواده میشود میگوید: « … نگران خانواده خود نیستم، نگران تمام ملت ایران هستم بخصوص شماها. ای کاش ایران را نمیدیدم. هر راکتی که میخورد قلب من تیکه تیکه میشود، واقعا حس میکنم وطن دوم من ایران است. به خیر باشید، همه همه دست به دعا هستند برای ایران.»
دوست عزیزم، «سیاره»، از کانادا این متن را نوشته و دنبال عکس مناسب است تا آن را منتشر کند: «در روزهایی که ایران در آتش بحران میسوزد، ما مردم افغانستان، با دلی غمگین و چشمانی نگران، نظارهگر رنج همسایگانمان هستیم. طبیعیست که پیوندهای عمیق تاریخی، فرهنگی و مذهبی دو ملت ما را به هم گره زده است؛ پیوندهایی آنقدر ریشهدار که جدایی ما از هم ممکن نیست، نه در شادیها و نه در سختیها. امروز مردم افغانستان، بهویژه آنهایی که سالها مهمان دیار ایران بودند، آمادهاند تا همدلی و حمایت خود را نثار مردمی کنند که روزی درهای خانه و دلشان را به روی ما گشودند. اینجا هستیم تا بگوییم: ما در کنارتان هستیم. در غم و رنج، شریک شما خواهیم ماند. از این روزهای سخت با هم خواهیم گذشت. روزهای دشوار، چهره حقیقی آدمها را آشکار میکند. با تمام وجود و بدون تردید میگوییم: ایرانیان، دوستان روزهای تلخ ما بودند. در سختترین روزهای مهاجرت، ما یاریشان را فراموش نکردهایم. … امروز، که ایران روزهای سختی را از سر میگذراند، ما نیز با دلی سرشار از قدردانی، دست دعا برمیداریم و از ته دل میگوییم: تنهایتان نمیگذاریم، همانگونه که شما ما را تنها نگذاشتید.»
دوست عزیز دیگری، «نسرین» خانم و خانوادهاش که در تهران بوده و دسترسی به اینترنت نداشتند، چند روز بعد از آغاز حملات اسرائیل تماس میگیرد. آنقدر نگران من و خانوادهام است، که مجبورم بخندم و بگم چیزی نشده و دلداریاش بدهم. «سهیلا»، همکلاسی دوره دکتری، دایم در اینستاگرام پیام میدهد و احوالپرسی میکند. دوستان افغانستانی دیگرم در اینستاگرام پیام میدهند و با ایران همدلی میکنند، همانطور که در همه بحرانها همدلی و غمشریکی کردند.
در مرداد سال 1400 که طالبان بار دیگر بر افغانستان حاکم شد و عرصه زندگی را بخصوص برای صاحبان اندیشه و قلم تنگ کرد، مردم ایران با امکاناتی که داشتند پذیرای عده زیادی از مهاجران شدند، مصرع «هر کجا مرز کشیدند، شما پل بزنید» از نجیب بارور، شاعر افغانستانی، میان دو ملت وحدت ایجاد کرد. اما از آنجایی که بدخواهان این دو کشور چشم دیدن دوستیها را ندارند و منافعشان در اختلاف میان این دو ملت تامین میشود، از دو سال پیش تا کنون موجی از مهاجرستیزی در ایران به راه افتاد؛ چند شِبهروزنامهنگار با تولید اخبار جعلی به صورت سازماندهی شده و هدفمند به اختلافها دامن زدند، اخباری که حتی به رغم انتشار جعلی بودن آنها توسط رسانههای رسمی، اثر خود را بر بخشی از افکارعمومی جامعه گذاشته بود؛ جایگزین کردن اتباع افغانستانی برای حل بحران جمعیت در ایران، میزان بیشمار زاد و ولد افغانستانیها، نسبت دادن قتل داریوش مهرجویی و همسرش به افغانستانیها، درگیری مسلحانه در مشهد، تجاوز مردان افغانستانی به دختری در قزوین، تولید کوکاکولای تقلبی توسط افغانستانیها، شیوع جذام و مواردی نظیر اینها بخشی از این اخبار جعلی بود. افغانستانستیزیها عمدتا با رویکرد افزایش جمعیت افغانستانیها در ایران و تبدیل شدن به نیروهای حکومت، نسبت دادن جرایم به افغانستانیها، نسبت دادن مسائلی مانند کمبود آب و برق و نان و تخممرغ و گرانی قیمتها، و نسبت دادن بیماریها به مهاجران صورت میگرفت. نامشخصبودن اسناد و مدارک هویتی مهاجران نسل دوم و سوم متولد ایران و عدمدسترسی مهاجران (حتی مهاجران نسل دوم و سوم متولد ایران) به خدماتاساسی زندگی مانند سیمکارت و کارت بانکی؛ وضعیت نامشخص مرز ایران و افغانستان؛ و مواضع تند چند مقام رسمی ایران علیه مهاجران از دیگر مسائل بود.
در کنار این موج مهاجرستیزی، صدای مردمی که در مناطقی از تهران و یا شهرهایی از ایران با حجم گسترده مهاجران روبهرو بودند نیز شنیده نشد و کنشگران مدنی آنها را متهم به مهاجرستیزی و نژادپرستی کردند و نهادهای مسئول نیز پاسخی به آنها ندادند. در وبسایت کارزار، کارزارهای ضد مهاجران افغانستانی و کارزارهای ساماندهی مهاجران در شهرهای مختلف ایران شکل گرفت: «درخواست اجرای قوانین سختگیرانه برای ورود مهاجران و ساماندهی آنان و جلوگیری از ورود غیرقانونی مهاجران بیتخصص»؛ «درخواست ایرانی امن با خروج مهاجران غیرقانونیافغان»؛ «درخواست ساماندهی اتباع افغان شهرستان نجفآباد»؛ «درخواست ساماندهی اتباع غیر مجاز شهرک مرتضیگرد»؛ «درخواست خروج مهاجران بدون هویت از شهرستانهای سیرجان و بردسیر (استان کرمان)»؛ «درخواست ساماندهی جمعیت افاغنه مجاز و غیر مجاز در شهرستان میمه اصفهان». هیچکدام از این کارزارها پاسخی دریافت نکرد. کارزار «مطالبه سیاست گذاری وضعیت مهاجران افغانستانی در راستای حقوق انسانی» که به دنبال خشونت پلیس با نوجوان ناشنوای افغانستانی بهراه افتاد، نیز به سرانجامی نرسید.
همه اینها روزبهروز وضعیت مهاجران را بدتر و اختلافها را بیشتر کرد تا اینکه با آغاز جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران و سوءاستفاده این رژیم از دوگانگیها و اختلافها در ایران، دامنه تقابلهای برساخته رسانهای ایرانی و افغانستانی شدیدتر شد. با اعلام اینکه برخی افغانستانیها در جاسوسیها و خرابکاریهای اسرائیل علیه ایران نقش داشتند، موج اخراجهای بیحساب و کتاب و بدون بررسی و برنامهریزی آغاز شد و همچنان مسئولان ایرانی در وزارت امور خارجه، وزارت کشور، اداره اتباع، نیروی انتظامی و دیگر نهادهای متولی، پاسخگوی مهاجران، افکار عمومی جامعه و کنشگران مدنی نبودند. این امر تقابلها و اختلافها را تشدید کرد ودوباره ایرانی و افغانستانی در مقابل هم قرار گرفتند و دوپارگیها دامن زده شد.
در پویش «پول رهن خانه مهاجرین را پس دهید»، صاحبخانههای ایرانی افرادی سودجو معرفی شدهاند که نه تنها پول رهن منازل مهاجران را نمیدهند بلکه آنها را تهدید به معرفی کردن به پلیس بهعنوان جاسوس میکنند. این پویش بسیار در شبکههای اجتماعی بازنشر شد، حتی توسط افرادی که در دو سال اخیر هیچ موضعی نسبت به روند مهاجرستیزی در ایران نداشتتند. واضح است عمل خلاف انسانی تعداد محدودی را نمیتوان به کل یک جامعه نسبت داد، همانطور که درباره مهاجران نباید این کار را کرد. به یاد میآورم در سال 1400، در پویش «همسایگی» خیّرین پول رهن خانههای مهاجران افغانستان را به صورت بلاعوض تامین کردند: خیّری داشتیم که ماهانه ۱۰۰ میلیون تومان برای اسکان مهاجران واریز میکرد؛ خیّر دیگری هزینه اسکان و به مدت دو سال هر ماه هزینه یک خانواده چهارنفره را پرداخت کرد، خیّر دیگری هزینه آسایشگاه یکی از چهرههای مطرح ادبی افغانستان که در ایران ساکن است را پرداخت کرد، یکی از وبسایتهای گردشگری و اسکان، امکان استقرار چند خانوار را به مدت دو ماه فراهم کرد. این خیّرها بدون هیچ چشمداشتی کمک کردند و ایرانی و افغانستانی را برادر میدانستند. اگر همین الان، پویشی برای بازپرداخت رهن خانه مهاجران راه بیندازیم، خیّرین ایرانی به سرعت این پول را تامین میکنند.
هم شرمنده هستم، هم کار چندانی برای بهتر شدن این وضع از دستم ساخته نیست، فقط میدانم که باز هم در شرایط پر تنش ایران و افغانستان، عدهای دارند آگاهانه یا ناآگاهانه آتش به تنور این اختلافها میریزند. مطمئن هستم در جنگ با اسرائیل دوستان افغانستانی با جان و دل برای ایران میجنگند. با دکتر سید عسکر موسوی، از استادان برجسته افغانستانی ساکن تهران، صحبت میکنم، او تاریخ و فرهنگ و سیاست ایران و افغانستان را بخوبی میشناسد. وضعیت مردم ایران و افغانستان را درک میکند و از نگرانی جوامع ملی منافعمحور و نه انسانمحور و ناسیونالیسم بیریشه و بیگانه با باور انسانمداری میگوید و از مردمی که نیمسده زیر پایشان خالی بوده و بار بار آواره شدهاند. او میگوید: «نسل ما برای خودشان زندگی نکردند.» ما با آرمانهای انسانی بار آمدیم و زندهیاد محمدرضا حکیمی چه زیبا گفته بود: «میخواهم دل باشم؛ مرز انسان.» نسل ما «فرا مرزان» بود و نسل امروز «درون مرزان» و زندانی دیوارههای وهم ملیگراییها.» کاش فراتر از مرزها میدیدیم و میاندیشیدیم و زندگی میکردیم.
پایان پیام
نویسنده: اعظم دهصوفیانی، دانشآموخته دکتری علوم ارتباطات
بیشتر بخوانید:
بازتاب رسانه ای پیشرفت افغانستان و توسعه این کشور
چرا قوانین مهاجرتی برای افغانستانی ها به سوختن تر و خشک انجامید
