حمید مرادی در زاگرس جاودانه شد

حمید مرادی در زاگرس جاودانه شد

حمید مرادی در زاگرس جاودانه شد

به گزارش گلونی حمید مرادی مظلومانه جان باخت؛ و این‌گونه، زنجیره بی‌توجهی به جان داوطلبان محیط زیست بار دیگر قربانی گرفت. قربانیانی از بهترین فرزندان این سرزمین که برای حفظ میراث ملی، داوطلبانه به دل آتش می‌زنند؛ همان میراثی که برای برخی مسئولان، صرفاً اعداد و ارقامی روی کاغذ است.

حال سایر داوطلبان مجروح حادثه آتش‌سوزی منطقه آبیدر سنندج نیز مساعد نیست؛ کسانی که در بیمارستان با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند. زاگرس، امروز سوگنامه‌ای‌ست؛ هم‌سوختن درختان، از بین رفتن منابع حیاتی، و از دست دادن سرمایه انسانی، جوانانی که با وجود آگاهی از خطر و کمبود امکانات، باز هم با دستان خالی به مقابله با آتش می‌روند.

آتش‌سوزی جنگل‌ها را نمی‌توان تنها به عوامل طبیعی چون گرما و باد نسبت داد. آنچه در آبیدر رخ داد و سال‌هاست در زاگرس تکرار می‌شود، نتیجه خلأ عمیق در مدیریت بحران، سیاست‌گذاری ناپایدار، و بی‌برنامگی مزمن در حوزه منابع طبیعی است. در سایه همین بی‌برنامگی، هر تابستان آتش از نقطه‌ای زبانه می‌کشد و درختان و انسان‌ها را می‌سوزاند.

در این میان، نباید از نقش سودجویانی غافل شد که با آتش هم‌پیمان‌اند؛ از قاچاقچیان زغال و چوب تا زمین‌خوارانی که سوختن اراضی را فرصتی برای تصرف و تغییر کاربری می‌بینند. عدم شناسایی و برخورد قاطع با این عوامل، چرخه آتش‌افروزی را بازتولید می‌کند. تا زمانی که با عوامل انسانیِ آتش‌سوزی برخورد شفاف و قانونی صورت نگیرد، حتی پیشرفته‌ترین تجهیزات نیز قادر به مهار بحران نخواهند بود.

کشورهای بسیاری، با توجه به شرایط بوم‌شناختی خود، مدل‌های متنوعی برای مدیریت آتش‌سوزی جنگل‌ها ایجاد کرده‌اند؛ از سیستم‌های متمرکز دولتی گرفته تا ساختارهای مشارکتی، خصوصی یا محلی. در مقابل، ایران فاقد هرگونه مدل منسجم و عملیاتی در این زمینه است. وظایف پراکنده، سازمان‌های متعدد، نبود ساختار هماهنگ، کمبود تجهیزات، فقدان آموزش، و نبود برنامه پایدار، چالش‌های جدی این حوزه‌اند.

در عمل، اطفای حریق در جنگل‌های ایران به‌صورت اضطراری، محلی، و عمدتاً داوطلبانه و با ابزارهای ابتدایی مانند دمنده، بیل و شاخه درخت انجام می‌شود. یگان‌های منابع طبیعی و محیط زیست فاقد نیروی متخصص، آموزش کافی، و تجهیزات مناسب هستند. حتی بالگردها، در صورت حضور، گاه آب را در نقطه یا ارتفاع نادرست رها می‌کنند یا فاقد ناوبری دقیق‌اند.

در چنین شرایطی، داوطلبان مردمی در خط مقدم قرار گرفته‌اند. این وضعیت نه‌تنها غیراصولی، بلکه خطرناک است. مدیریت آتش‌سوزی را نمی‌توان به شور و احساسات واگذار کرد. زاگرس، با توپوگرافی دشوار، اقلیم نیمه‌خشک و ساختار اکولوژیکی پیچیده‌اش، نیازمند برنامه‌ریزی تخصصی، نیروی آموزش‌دیده، تجهیزات حرفه‌ای و یک نظام عملیاتی منسجم است. نمی‌توان نیروی انسانی را فدای مشارکتی کرد که تنها در حد نام باقی مانده است.

آنچه در آبیدر سنندج رخ داد، صرفاً یک حادثه نبود؛ بلکه نمود عینی فقدان یک سیستم ملی اطفای حریق ساختاریافته بود. سیستمی که باید شامل پایگاه‌های محلی، یگان‌های آموزش‌دیده، تجهیزات حرفه‌ای، سامانه‌های هشدار سریع، و تقسیم وظایف شفاف باشد.

کشورهایی چون هند و فنلاند، الگوهایی ترکیبی و مشارکتی را پیاده کرده‌اند. در هند، صدها پایگاه محلی داوطلبانه و دیده‌بانی روستایی ایجاد شده‌اند؛ در فنلاند، از سامانه‌های هوشمند پایش و فناوری‌های نوین برای پیشگیری استفاده می‌شود. اما در ایران، آتش هنوز با بیل خاموش می‌شود.

مشارکت اصول دارد؛ ابزار، آموزش، ساختار، فرایند و هدف می‌طلبد. نمی‌توان با اقدامات نمایشی، آن را جایگزین سیاست‌گذاری مؤثر کرد.

راه برون‌رفت از این وضعیت، در گروی برنامه‌ریزی سالانه و پیشگیرانه، نه واکنش فصلی و پس‌ از‌ حادثه است. ایجاد یک ساختار ملی یکپارچه برای مدیریت آتش، تجهیز نیروهای دولتی، آموزش سامان‌یافته داوطلبان، استفاده از فناوری‌های نوین همچون پهپادهای پایشی و بالگردهای تخصصی، شناسایی و برخورد با عوامل انسانیِ آتش‌افروز، و تدوین یک مدل بومی منطبق بر شرایط اقلیمی و اجتماعی ایران، گام‌هایی ضروری و اجتناب‌ناپذیرند.

تا زمانی که سیاست‌گذاران، از لاک شعار خارج نشوند و به سمت برنامه‌ریزی جامع، عملیاتی و پاسخ‌گو حرکت نکنند، زاگرس هر سال خواهد سوخت؛ با درختانش، با خاکش، با مردمانش.

وقتی تنها به خاموش‌کردن آتش در فصل گرما فکر می‌کنیم، فصل برنامه‌ریزی را از دست می‌دهیم. آتش‌سوزی جنگل‌ها مسئله‌ای چندوجهی است و فقط با اراده جمعی، در قالب برنامه‌های منطقه‌ای و مشارکت واقعی مردمی، قابل حل خواهد بود.

اگرچه این موضوع گاه در فضای رسانه‌ای کشور بازتاب می‌یابد، اما آنچه همچنان غایب است، پاسخ‌گویی شفاف، بررسی ریشه‌های ساختاری، و اراده‌ای جدی برای اصلاح وضعیت موجود است. مسئولان، در سایه سکوت، مسئولیت خود را انکار یا به دیگری حواله می‌کنند، بی‌آن‌که اراده‌ای برای شکستن چرخه تلخ بی‌نظمی و بی‌برنامه‌گی وجود داشته باشد.

وگرنه، این خاک، این کوه، این جوانان و این درختان، همچنان در قصه‌ای تکراری از غفلت و فقدان ساختار خواهند سوخت. هر بار، از گوشه‌ای دیگر.

نویسنده: امید سجادیان

پایان پیام

بیشتر بخوانید: زاگرس و تراژدی مرگ عزیزان

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید