زیستن پس از بحران
جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، برای من مثل خیلیهای دیگر یادآور روزهایی است که ناامنی، بیخبری و اضطراب، همه چیز را در سایه قرار داده بود. در آن دوازده روز، هر چیزی که تا پیش از آن بدیهی مینمود، ناگهان معنای تازهای پیدا کرد: یک فنجان چای در سکوت، صدای سالم عزیزان از پشت تلفن، و حتی نفس کشیدن در هوای آرام.
بعد از آن روزها، متوجه شدم که چطور لذتهای ساده و بهظاهر پیشپاافتاده، دیگر زودگذر نیستند. چیزی در ذهن و قلبم تغییر کرده بود. شادمانیهای کوچک، حالا عمق بیشتری داشتند. خاطره یک گفتوگوی کوتاه، یک بعدازظهر بیحادثه، یا حتی یک لبخند معمولی، بیشتر در من میماند. انگار زندگی در تلاش است که خودش را، با همه ظرافتها و شکستگیهایش، یادآوری کند.
فکر میکنم تجربه بحران باعث میشود چشمها دقیقتر ببینند و دلها پذیراتر شوند. ما بهتر از قبل میفهمیم که چه داریم و چه میتوانیم داشته باشیم. قدر داشتههای مادی و معنویمان را بیشتر میدانیم، نه بهخاطر اینکه کاملاند، بلکه چون شکنندهاند.
این روزها برای من، هر روز عادی یک امتیاز است. انگار لحظهها تصمیم گرفتهاند ماندگار شوند، نه با سر و صدا، بلکه با حضوری آرام اما مؤثر در حافظه و احساس. شاید این، یکی از معدود دستاوردهای ناگزیر و صبورانه عبور از جنگ باشد: آگاهی تازهای از زندگی و آنچه باید قدردانش باشیم.
پایان پیام
نویسنده: کیمیا شالباف
پرونده جنگ دوازده روزه را بخوانید
