بی حوصلگی پس از جنگ 12 روزه
بدن ما در شرایط اضطراری قند و اکسیژن بیشتری را به عضلات میفرستد تا بتواند فرار کنند. به همین سادگی! بی حوصلگی پس از جنگ 12 روزه.
بدن ما در شرایط اضطراری قند و اکسیژن بیشتری را به عضلات میفرستد تا بتواند فرار کنند. به همین سادگی! بی حوصلگی پس از جنگ 12 روزه.
شاید آنها هم مثل آن زن هنوز درگیر زخمهایشان بودند. زخمهایی که نشاندادنی نبود و با این زخمها دیگر هیچچیزی معمولی نمیشد. تا اطلاع ثانوی هیچ چیز معمولی نیست.
دیگر هیچکدام آن آدمهای سابق و قبل از جنگ نیستند. درون هرکدام، هزاران دغدغه وجود دارد. از تجربه اضطراب و بحران مالی تا همدلی پس از جنگ.
دو ساعت قبل از گوگل هشدار میگرفتم و همه چیز را همان طور پیش میبردم که قبلا بود اما اشتباه میکردم. کورتیزولی که از چشمانم بیرون میزد.
در آن دوازده روز، هر چیزی که تا پیش از آن بدیهی مینمود، ناگهان معنای تازهای پیدا کرد. زیستن پس از بحران.
وقتی به خیابانهای شهر و مردم سر در گریبان و ترسیده نگاه میکنم به نظرم همه تقریبا همین حال را داریم.
بار دیگر برای داشتن چنین مردمی، اشک به چشمانمان نشست. درباره روزهای جنگ ما همه با هم هستیم.
یک روز عادی در جنگ امروز، روز عادی خوبی است. تنها همین که دیگر تلگرام را چک نمیکنم، خود نشانهای