زندگی در ویترین جهانی
به گزارش گلونی این یادداشت را یک کاربر پرمصرف شبکههای اجتماعی مینویسد. کسیکه روزانه زمان قابل توجهی از وقت، هزینه و تمرکز خود را برای تماشای کار و زندگی آدمها مصرف میکند. تماشایی که در غالب اوقات سود و اثر مثبتی ندارد و صرفا اتلاف داشتههاست.
شاید شما برای حداقل یکبار هم که شده کلافه و ناراحت از یکی از شبکههای اجتماعی بیرون آمدهاید، گوشی را قفل کردهاید و از عجیببودن هرآنچه دیدهاید حیران ماندهاید.
شاید مثل من گاهی تماشا را از ویدئوهای آموزشی در زمینه مورد علاقهتان شروع کردهاید و بدون اینکه بفهمید چطور، رسیدهاید به خانه اصغرآقا در نمیدانم کجا و شدهاید قاضی در معرکه دعوای بین همسر و دختر ناتنیاش، و باید حکم کنید چه کسی مقصر است!
یا شاید دست کم یکبار وقت خود را برای تماشای رقصهای زن و شوهری و یا ویدئوی جشن تعیینجنسیت فرزند آقا و خانم نوکیسهای، فروختهاید.
شاید شما هم از خودتان پرسیده باشید که مردم چطور و چرا همهچیز زندگیشان را به اشتراک میگذارند؟
پاسخ سادهای وجود ندارد. بعضیها میگویند دلیلش روانی است. انسان همیشه نیاز داشته دیده شود، تأیید شود و تحسین بگیرد. شبکههای اجتماعی فقط ابزار مدرن همین میل قدیمیاند. همانطور که کودکی برای هر نقاشی سادهاش دنبال نگاه مادر یا پدر میگردد، بزرگسال امروز هم دنبال لایک و قلبهای مجازی است.
اما این فقط یک بُعد ماجراست. از زاویه اجتماعی، ما با فرهنگی مواجهایم که نمایش مداوم، بخش جداییناپذیر زندگی خیلی از ما شده است. دیگر کافی نیست که سفر کنیم یا مهمانی بگیریم، وقایع باید ثبت شوند و به اشتراک گذاشته شوند تا «معنا» پیدا کنند. گویی زندگی اگر دیده نشود، وجود ندارد. فشار روانی مقایسه هم اضافه میشود؛ مقایسه مدام بین خود و هرآنچه تولیدکننده محتوا تصمیمگرفته به ما نمایش دهد. وقتی همه لحظههای شاد و پرزرقوبرق خود را به اشتراک میگذارند، کسی که سکوت کند، جا مانده یا کماهمیت جلوه میکند.
از دید فلسفی شاید ماجرا عمیقتر باشد؛ آدمها از فراموششدن میترسند. ثبت و نمایش روزمرگیها، نوعی مقاومت در برابر گذر زمان و فناست. هر عکس و هر ویدئو، گویی اثری کوچک برای اثبات این است که «من اینجا بودهام». حتی اگر آن لحظه چند ساعت بعد به فراموشی سپرده شود. در همین مسیر، بازآفرینی واقعیت هم شکل میگیرد؛ ما نه آنچه هستیم، که آنچه میخواهیم دیده شویم را به نمایش میگذاریم. تکههایی از زندگی حذف میشوند، تکههایی برجسته میشوند، و نتیجه چیزی میشود میان واقعیت و داستانپردازی.
از دسترفتن حریم خصوصی، پدیده دیگریست که در موضوع ابرازگری در شبکههای مجازی بسیار دارای اهمیت است. مرز بین «خانه» و «خیابان»، بین «خاطره شخصی» و «نمایش عمومی»، روزبهروز محوتر میشود. آنچه زمانی تنها برای نزدیکترین آدمهایمان بازگو میشد، امروز به چشم هزاران مخاطبِ ناشناس سپرده میشود. این آشکارسازیِ بیوقفه شاید در ابتدا بیاهمیت به نظر برسد، اما بهمرور لایههای پنهان و شخصی زندگی را فرسوده میکند و عواقب ناخوشایندی برای افراد دارد.
بعد اقتصادی را هم نمیتوان نادیده گرفت. الگوریتمها دقیقا طوری طراحی شدهاند که ما بیشتر و بیشتر زندگیمان را در معرض نمایش بگذاریم و هرچه بیشتر به اشتراک بگذاریم، بیشتر دیده میشویم. این چرخه وقتی با حضور اینفلوئنسرها گره میخورد، ابعاد تازهای پیدا میکند. چون آنها دیده میشوند و بعضیهایشان به درآمدهای چشمگیری رسیدهاند، افراد زیادی ترغیب میشوند وارد این میدان شوند؛ محتوایی بسازند، دنبالکننده جذب کنند و از این راه به ثروت برسند. شرایط اقتصادی سخت جامعه هم این رویا را جذابتر میکند، چون بهظاهر مسیری سادهتر از راههای مرسوم درآمدزایی است. اما واقعیت این است که ما بیشتر اوقات تنها نمونههای موفق و پربازدید را میبینیم، نه انبوه آدمهایی را که وقت، انرژی و امیدشان را در این راه گذاشتهاند و به نتیجه نرسیدهاند. آنسوی ویترین پرزرقوبرق این فضا، سرخوردگی و ناکامیِ کسانی نهفته است که دیده نشدند و در نهایت حتی بخشی از عزتنفسشان را هم از دست دادهاند.
زندگی در ویترین جهانی
این نمایش بیوقفه گاهی باعث سطحیشدن روابط و محو شدن مرزهای خصوصیترین بخشهای زندگی میشود. در پسِ این نمایش، فشار روانی مقایسه، حس ناکافی بودن، حس جاماندگی، و گاهی حس پوچی دائم رشد میکند.
با این حال، من هم جزئی از همین چرخهام. چرخهای با ظاهری جذاب که صرفا برای تعداد محدودی از کاربران مفید و ارزشمند است. من هم بارها ساعتها غرق در تماشای زندگی دیگران شدهام، بارها خندیدهام، قضاوت کردهام، حسرت خوردهام. و هر بار در دل پرسیدهام: آیا واقعا زندگیِ من هم در این میان پیش میرود یا فقط تماشاگرِ زندگی دیگرانم؟
پایان پیام
نویسنده: سحر سمیعانی
بیشتر بخوانید:
